گهنبار و فرهنگ ایران باستان
 

بنام دادار داور

خلیج پارس

و بازتاب اینترنتی جعل یک نام باستانی

پیشگفتار :

در همه کشورها پاسداری از زبان ،فرهنگ و میراث پیشینیان وظیفه دولتمردان می باشد و مردم کمتر خود را درگیر تنشهای بین المللی و رسانه ای می کنند ولی در کشور ما این رویکرد وارونه است ، پاسداشت فرهنگ و ارزشهای میهنی به گرده مردم بوده و هر یورش و تاخت و تاز رسانه ای به کیان این سرزمین  را با هوشیاری و سر سختی باور نکردنی پاسخ می دهند ، نمونه بارز این کنشگری ، واکنش شگفت انگیز و خردمندانه مردم میهن پرست ایران به جعل نام دریای هماره پارس از سوی تازی های نژادپرست پلید می باشد ، تازی هایی که نه گذشته ستودنی دارند و نه در گستره جهانی سخنی برای گفتن ولی به یاری دلارهای نفتی و کینه شتری که دارند از نابخردی ، کژاندیشی و خودباختگی سران ایران بهره جسته و هر از چند گاهی دست به جعل نام دریای پارس می زنند و مایه رنجش و خشم توده های آگاه ایرانی می شوند ، مردم ما که از داشتن رسانه ملی واقعی بی بهره اند و از سوی فرمانروایان بیدادگر خویش کنار گذاشته شده انددر فضای مجازی به گستاخی تازی ها پاسخ می دهند و سردمداران ابر رسانه ها را به فرمانبری وادار می کنند و آنان  ناچار  به پذیرش پیمان های جهانی و بهره مندی از نام دریای پارس می شوند .

این شکوه اهورایی مردمی  است که به یاری هوش ،خرد و دانایی خویش هر ترفنداهریمنی را سرکوب و چیرگی خود را بر رسانه های مجازی به رخ می کشند ، در این جستار کوشیده ام تا واکنش های مردمی را به جعل نام دریای پارس و بازتابهای رسانه ای آن را ارزیابی نمایم ، امید که دریای هماره  پارس مایه همدلی و خیزش آریایی ها در برابر بد سگالی و پلشتی تازیها باشد . 

 

دریای پارس در رسانه های تازی و ایران

نام دریای پارس بی گمان یک اثر ماندگار و جاودانه است ولی تازیها به سه انگیزه دست به جعل آن می زنند : 1- دشمن تراشی برای پدید آوردن یگانگی در میان خود، 2- کینه دیرینه به نژاد آریایی و آیین شیعه، 3- ایران هراسی ، آنان به یاری رسانه های توانمند خود و با پرداخت رشوه های کلان به سازمان های جهانی در این راه پیروز و هم توانستند مخاطبان تازی را خوشنود وافکار عمومی آنها را با خویش همراه کنند و  هم بدلیل همسویی رسانه های  باختری ، تازی ها چیرگی خود را به رخ بکشند و بدون هیچگونه نگرانی از رویارویی رسانه های دولتی ایران  یکه تازی کنند ، چراکه نیک می دانندگردانندگان رسانه های ایران چون صدا و سیما و روزنامه ها نه تنها با آموزه ها و نمادهای نژادی و فرهنگی ایران سرسازگاری ندارند بلکه در بسیاری موارد شیوه ستیزه جویانه را با آنها در پیش می گیرند ، این رسانه ها تنها به باورها و ارزشهای دینی آنهم سیاسی شده می پردازند و مخاطبان خودی ( همسو ) را چنان بمب باران رسانه می کنند که زمان اندیشیدن به میهن ، سرزمین و پیشینه خود را  نداشته باشندو مخاطبان  غیرخودی (ناهمسو) که بخش نخبگان هازه (جامعه) ایران می باشند هیچ جایگاهی در رسانه های دولتی ندارند و گاهی به آنان به دیده دشمن نگریسته می شود ، از اینرو تازیان آسوده از اقدام این بخش از ایرانیان به گستاخی های خود ادامه می دهند و هیچ واهمه ای از دولت و رسانه های ایران ندارند و به آسانی و آشکاری خواست شوم خویش را در جعل نام دریای پارس بیان و عملی می کنند و صدا و سیمای نشاید ایرانی به کودک بازیگوشی می ماند که سرگرم بازی کودکانه خویش است و برایش ارزشی ندارد که در پیرامون چه می گذرد و چنین رویکردی همانندی بسیاری به رفتار شاه حسین صفوی به هنگام یورش اشرف افغان دارد ، زمانی که دشمن نزدیک و نزدیکتر می شد او در خانگاه سرگرم نیایش کودکانه بود و به اندازه ای درنگ کرد  که تیزی شمشیر زیر گلویش را نوازش نمود و رویای کودکانه اش درهم ریخت و یک کشور و سرنوشتش را به تاراجگران سپرد ، اینک گردانندگان سازمان صدا و سیما نمونه بارز این رفتارند، از اینروست که نخبگان و فرهیختگان میهن پرست ایرانی نا امید از رسانه های ناهمسوی ملی به رسانه های جایگزین و شهروندی در اینترنت (اندرکرت) روی آورده اند و خشم و خیزش خود را آشکار و در برابر هرگونه ایران ستیزی و اقدام تازی ها در جعل نام دریای پارس بی درنگ پاسخ می دهند.

 

دریای پارس و رسانه های شهروندی

 به گواه تاریخ و نویسندگان تاریخ از هرودوت گرفته تا بلخی ، استخری و یاقوت حموی از سپیده دمان تاریخ که آریای ها از زادگاه خود در آریاویچ سیبری به سوی جنوب گسیل وایران بزرگ را پدید آوردند گستره آبی جنوب  فلات ایران بنام دریایی پارس نامیده و شناخته شد و سند های برجای مانده از سارگون فرمانروای آشور و نوشته های یونانی ،رومی و اسلام بر این نام تاکید  دارند ، ولی از زمان فروپاشی دولت عثمانی و پیدایش کشورهای ریز و درشت تازی نژادو تلاش انگلستان برای رخنه در میان آنان موجب شد تا تازیها که همواره نسبت به ایرانیان و آیین علوی کینه دیرینه داشتند ، دشمنی خود را آشکار نمایند ،  از اینرو نخستین بار جمال عبدالناصر رییس جمهور مصر برای پیشوایی خود بر جهان تازی و جبران شکست شرم آور تازی ها از ارتش اسراییل نام دریای پارس را بصورت جعلی بکار برد   تا از این دشمنی شیوه تازه ای را برای پیوند میان تازی ها  پدید آورد  ، در آن روزگار بدلیل نبود رسانه های تاثیرگذار و توانمند توجه چندانی به گستاخی او نشد ولی امروزه به دلیل گستردگی رسانه ها و توانایی مالی کشورهای نوپای تازی ، بازتابهای فراوانی داشته و به خاطر تازیگرایی ، همنوایی و  سرسپردگی برخی از  سران کشور ما ، خشم و بی زاری فرهیختگان را بر انگیخت و کوشش های نخستین را برای واداشتن دولتمردان در پاسخگویی به گستاخی دنباله دار تازیهادر مجامع بین المللی و رویکردهای صدا و سیما بی نتیجه گذاشت ، از اینرو اندیشمندان ایرانی را واداشت تا خود در فضای مجازی و به یاری رسانه های شهروندی ( تارنما، رایانامه و پایگاه ها) امیدهای دژخیمان تازی را که  در اندیشه چیرگی بر ایران و ایرانی و به تباهی کشیدن جهان هستند  خاکستر کند ، نخستین باری که جهان پاسخ کوبنده ایرانیان فرهیخته را به اقدام بنیاد نشنال ژئوگرافی دریافت که با انبوه رایانامه و تارنماروبروو فضای مجازی را به شگفتی واداشت و بنیاد یاد شده به خواست مردم ایران گردن نهاد و دلارهای نفتی تازیها کاری از پیش نبرد ، این در حالی است که رسانه های دولتی و بویژه صدا و سیما منفعل و بسیار دیرهنگام دست بکار شد و هنوز هم به اقدام بی شرمانه تازیها ،این رسانه ناکارآمد و کژرو پاسخ درخور نمی دهد و بگونه ای برادری را از آنها گدایی می نماید تا چندگاهی بگذرد و مردم موضوع را فراموش کنند که تازیها چه بر سرشان آورده اند.

امروزه در هر رخداد فرهنگی ، ورزشی ، سیاسی، اقتصادی و ... دشمنان ددمنشانه بر نام دروغین این گستره آبی پافشاری می کنند ،پول هزینه می کنند و از ستیزه جویی باکی ندارند چرا که دولت ایران هیچ گام موثری برنمی دارد و ظاهرا"  تنها  نگرانی و دغدغه  حاکمیت رویدادهای  فلسطین است و بس  ، چنین است که تازیها

 

بی درنگ در بازی های آسیایی گوانگ ژو به یاری پرداخت های کلان درفش ایران را وارونه آویزان می کنند ،  امسال در مسابقه رسمی میان سپاهان والعین امارات در پولادشهر اصفهان شعار خلیج همیشه پارس را پایین می کشند با آنکه برابر سندهای رسمی بین المللی این دریا پارس است و پارس خواهد ماند ولی در درون سرزمین خودمان و پلیس ایرانی بدستور داور اردنی این بی شرمی را مرتکب می شودو این نشان از بی تفاوتی رسانه به ظاهر ملی و کاملا"ضد ایرانی دارد و این نگرش را بارها به اثبات رسانده است ، این رسانه به تقسیم مخاطبان به خودی و غیرخودی و به حاشیه راندن غیرخودی هاو بمب باران رسانه ای افکار عمومی خودیها با نمادهای دینی و بی تفاوت کردن آنها به نمادهای ملی و یک بعدی سازی خودی ها کاری کرده است که بیشتر مخاطبان صدا و سیما واکنشی به پایمال شدن حقوق ملی و نژادی خویش نشان ندهند و بی تفاوت از کنار گستاخی بیگانگان بگذرند و تنها به آموزه های دینی راغب بوده و در صورت زیر سئوال رفتن و یا هتک حرمت نمادهای به ظاهر دینی ولی با انگیزه سیاسی چنان برافروخته شوند و هدایت گردند که خواست دستگاه پرورنده پیام را برآورده نمایند ، ولی بخش غیر خودی یا بهتر بگویم گروه فرهیخته ، روشن نگر و کارآمد هازه (جامعه) ایرانی با تکیه بر دانش ، هوش و باورهای ژرف دینی و ملی و با بهره گیری از رسانه های جایگزین یا شهروندی (تارنما و رایانامه) هرگونه ترفندی بیگانگان  را پیش از فراگیر شدن رصد و ابر رسانه ها و بنگاه های سخن پراکنی را وادار به پذیرش خواست آرمانی خود می کنند درآذر ماه امسال به دستور فرمانده نیروی دریایی آمریکا از نام جعلی استفاده شد که در آغاز با پاسخ کوبنده ارتش میهن و آنگاه با گسیل انبوه پیام کاربران اینترنتی محکوم و خاموش گردید ، گرچه این پایان ماجرا نیست و بدلیل گستردگی رسانه ها و رخنه دولت های تازی در بنگاه های گزارشگری  بازهم گواه اینگونه رفتارها خواهیم بود ولی همگامی ایرانیان میهن پرست و هوشیاری کاربران اینترنتی می تواند تازی های سرکش و سرمست از فزونی سرمایه را رسوا و اندیشه های اهریمنی و جهان ستیزی آنان را به مردم جهان بشناساند و افکار عمومی سراسر گیتی را با خود همراه کند ، ما با شناخت درست مخاطبان و بازخوانی کارنامه سیاه هزار ساله تازیان در کشتار ، ویرانگری، واپسگرایی، دانش سوزی ، ترور، دژخیمی، و بدکارگی، می توانیم یک خیزش جهانی در برابر آنان داشته باشیم. چه کسیست که نداند تازیها در پی نابودی بشریت هستند؟؟!  آری این را به نیکی ردیافته اند پس جهانیان باید بدانند

 

که این همه کودک یتیم ، سرهای بریده ، شهرها و روستاهای ویران شده ، ترورها ، خشونت ها  ،  برده داری نوین ( تجارت سیاه زنان و دختران برای شهوترانی)  ، جنگها و بیداد و ستم های بیشمار در سراسر گیتی رهاورد شوم تازیهای نژادپرست پلید است ، آری  در هر آزاری ، آسیبی، گزندی و آشوبی در گستره هستی پای تازیان در میان است و این نگرش اگر در رسانه های جهان پخش و ملتهای به خواب رفته را بیدار و شومی اندیشه تازیهای پلشت آشکار گرد ، آتشفشان خیزش ملتهای بیزار از ستم تازیان به خروش خواهد آمد و طومار آنها را در هم خواهد پیچید و آرزوهای اهریمنی این نژاد بدنهاد فرو خواهد ریخت و دیگر زهره آنرا نخواهند داشت که به هیچ سرزمینی ، ملتی ، نژادی و آیین دیگری بتازند و در پی درنده خویی خود باشند .

دور نیست روزی که برتری رسانه های شهروندی و تاثیر ژرف اندیشه های بالنده و پویا بر قدرت هایی که به سیم و زر خویش تکیه کرده اند و نمیدانند که در آینده قدرت در دست رسانه های مردمی ، شهروندی و جایگزین خواهد بود و چیرگی رسانه های آنان پایان خواهد یافت، تازیها این آفت های دین و دانش بدانند که » اگر دانش در ثریا باشد مردانی از پارس آنرا بدست خواهند آورد«  و باز بشنوند سخن شیرخدا را که گفت »تازیها را با فخر و مباهات چه مناسبت که میان مارهای گزنده می خوابیدند ، آبهای آلوده می نوشیدند ، دختران خود را زنده به گور می کردند و برای یک شتر خون برادر می ریختند « و زیباتر اینکه پیامبر گرامی می گوید :»من از تازیم ولی تازی از من نیست« براستی که آب های نیلگون دریای پارس شایسته و سزاوار ابرمردان آریایی است و بس و تازی های پلشت و بدنام جایی در آن ندارند و سرانجام به باور آسمانی  و فر اهورایی  برتری آریایی ها در گستره گیتی   محقق خواهد شد .

منابع :

کانون پژوهش های دریای پارس به نشانی     www.persiangulfstudies.com

 پایگاه دانشجویان به نشانی  ww.daneshju.ir         

کتاب خلیج پارس نامی به قدمت تاریخ و میراث فرهنگی ،محمد عجم ،نشر نوپا،1383  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 20:10  توسط شهریار آریابد  | 

بنام اهورا 

   

بابك خرمدين :ميهن پرست بلند آوازه ايراني

در روزگار تاريك  و دهشت زاي مردم ايران كه پس از يورش تازي هاي درنده و خون آشام به فرماندهي عمر گجستيك و چيرگي بيگانگان بر سرزمين آريايي پديد آمده بود ، سخن گفتن و نوشتن به زبان مادري پارسي مرگ آور بود و تازي ها زنان و كودكان را به بردگي گرفته و در بازار برده فروشان مي فروختند و هر آواي آزادي را دژخيمان بدنهاد در گلو خفه مي كردند و از آن همه شكوه و فرهيختگي ايران و ايراني نشاني برجاي نمانده بود ، مردي از تبار آرياييان پاك گهر به پا خواست و درفش كاوياني به دست گرفت  كه كسي را ياراي ايستادگي در برابر ددمنشي و درنده خويي تازيان نبود  .

فردوسي توسي :

در اين خاك زرخيز ايران زمين                                                 نبودند جز مردمي پاك دين

همه دينشان مردي و رادي بود                                                   كز آن كشور آزاد و آباد بود

بزرگي به مردي و فرهنگ بود                                                 گدايي در اين بوم بر ننگ بود

از آن روز كه دشمن به ما چيره گشت                                    كه ما را روان و خرد تيره گشت

از آن روز اين خانه ويرانه شد                                                  كه نان آورش مرد بيگانه شد

بسوزد در آتش گرت جان و تن                                                 به از بندگي كردن و زيستن

اگر مايه زندگي بندگيست                                                  دوسد بار مردن به از زندگيست  

بابك خرمدين به باور بسياري از تاريخ نويسان از پدري مرداس نام تيسفوني و مادري ماهو نام آرتاويلي ( اردبيل) در 10 تير ماه در آتروپاتگان زاده شد و با ديدن سيه روزي ايرانيان و بيداد تازي هاي بيگانه درفش آزادي خواهي را برافراشت و با گرد آوري نيرو در ميان بيشه زارهاي ارسباران كليبر  و درستيغ كوه كه دژي رخنه ناپذير داشت نبرد با دشمنان پلشت را آغاز نمود  ، اين پيكارگر نستوه و نيك نام آريايي نزديك به 33 سال با تاراجگران ناپاك به ستيزه پرداخت وبا يورش هاي هراس انگيز خواب آرام را از آنان گرفت  و بدينسان پرتو اميد را در دل ايرانيان براي رهايي از يوغ تازيان پديد آورد و سرانجام در راه آرمان اهورايي و آزادي ميهن جان باخت .

خرمدين در 17 دي سال 216 خورشيدي به دليل نيرنگ دوست فريب خورده خويش افشين به دام خليفه معتصم باالله افتاد و به شيوه دردناكي پيكرش پاره پاره شد و خون پاكش به رگهاي مرده مردم زندگي دوباره بخشيد و آغازي شد براي خيزش هاي بزرگ ايرانيان .

در ميان همه مردمان و همه كشور ها پهلوانان و كهرمانان( قهرمانان) بخش جاودانه فرهنگي و نمادي از شكوه و بالندگي بوده و فراموشي آنان مايه شوربختي و از خودبيگانگي و سرانجام گسست سرزميني مي گردد  ، از اينرو بر ماست كه با برپايي آيين هاي با شكوه براي چهره هاي نمادين ميهن چون : بابك خرمدين  شور ميهن پرستي و آزادگي را در خود و آيندگان نهادينه كرده و ميهن ديرپاي خود را دربرابر آسيب ها و ترفندهاي شوم بدسگالان بيمه نمايم.

اينك كه به 10 تير ماه زادروز ميهن پرست بزرگ آريايي « بابك خرمدين« نزديك  مي شويم از هر گام شايسته اي كه مي توان براي اين جانباخته شكوهمند  برداشت دريغ نكرده و همگان را براي آشنايي با نام و انديشه هاي  بالنده وي  فراخوانيم و با ياري همه ايرانيان ميهن پرست و در اين روزگار بدمستي تازي ها و باختريان  ، با برپايي جشني فرخنده نام و ياد اين سردار بلند آوازه را گرامي داشته و با پديد آوردن همگرايي ميهني، شكوه ديرين و سروري خويش را بر جهانيان باز يابيم ، ايراني آباد ، آزاد ، شاد و پيشرفته با ويژگي هاي آريايي( درفش كاوياني،زبان پارسي ، دين دبيره، آرياداتيك ) داشته باشيم،  به اميد ايران آريايي.

پاينده ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:3  توسط شهریار آریابد  | 

بنام دادارداور

پیکار در کوبانی

هان ای کرد ،ای پارس،ای آذری و در یک سخن ای آریاییان پاک نژاد و آزادمنش و آشتی گرای «کوبانی» گرفتار دژخیمان ترا فرامیخواند.

پیکار در کوبانی چهره اهریمنی پان ترکیست ها و تازی­های نژادپرست پلید را برای همه مردمان گیتی آشکار ساخت ،چهره­ای که زیر نام اسلام ناب پنهان شده بود،امروز دیگر برکسی پوشیده نیست که تازی­های ددمنش در زیر این درفش اسلام ناب یا همان اسلام عمر گجستیک هزار و اندی سال پیش چه بر سر مردم یکتاپرست ایران زمین آوردند ؛ چگونه شهرهای آباد را ویران کردند ،چگونه زنان و کودکان را سربریدند ،چگونه بازار برده­داری خود را گسترش دادند و  چگونه درند­خویی و ددمنشی را جایگزین آشتیگرایی و همزیستی آریایی­ها ساختند ،آری رفتار و کنش امروزین داعش و پایه­گذاران آن یعنی :ترکیه،عربستان ،قطر و امارات نقاب از چهره اسلام دروغین ،ددمنش و گزند­آفرین برداشت و رسانه ای پرفریب آنان نیز نتوانست پلشتی­ها و خون­آشامی­های تروریست­های داعش و ....  را که تشنه مرگ و نیستی در گستره جهان هستند بپوشاند .
آنچه در کوبانی رخ می دهد تکرارتاریخی سراسر ننگین ترک و تازیها است که در1300 سال پیش به  هنگام یورش تازی­های نژادپرست پلید به خاک پاک و اهورایی ایران رویداد و در نبود رسانه وبا شعارهای پرآب و رنگ برادری و برابری کشتند ، سوختند ،تاراندند و تخم کینه و دشمنی ،بی خردی و بی دانشی کاشتند ، هر نوای آزادی و خردگرایی را در گلو خفه کردند ، 72 تن آزادمرد و آزاداندیش را در دشت نینوا سربریدند و شور مستانه سردادند ،رستاخیزگران ایران تاراج شده چون: بابک خرمدین،اسفندیارخراسانی و ایرانیان همراه مختار را با شیوه­ای دهشتزا به خاک و خون کشیدند و با سرفرازی نوشتند :«دشمنان اسلام و قرآن را نابود کردیم و پیروزی با یاری خدا نسیب ما شد» آری این نخستین بار نیست  تازی­ها و ترک­ها دست به کشتار آریاییان آزادمنش و آشتی­گرامی زنند بلکه جای جای تاریخ پر است از رخدادهای شوم و درناک ،فراموش نکنیم کشتار بزرگ آرمن­ها در خاک عثمانی را،کشتار ایرانیان در دشت چالدران و کردها در چند دهه گذشته بدست آرتش خونریز ترک ، ترکان و تازی­ها دشمنان دیرین آریایی­ها و همه ایرانی نژادهابوده و هستند و این دشمنی را هرگز پنهان نمی­کنند بلکه با بانگ رسا این کینه و ستیز را فریاد می­زنند ،در جنگ 8 ساله عراق با ایران همه کشورهای تازی رودروی ما بودند و ترکیه نیز چون کفتار مردارخوار از این پیکارسهم خود را می­برد و هر روز بر توان رزمی و اقتصادی خود می­افزود و از پولهای دلالی و راهزنی خویش برای گسترش قومگرایی در ایران بهره می­جست بگونه­ای که امروز پان ترکسیم در استانهای آذربایجان خاوری و باختری بیداد می کند ،هرچند که آذریان آریایی­اند نه ترک ولی کشور ریاکار ترکیه از ناآگاهی مردم این سامان با شیوه­ای اهریمنی سود برده و با برافراشتن نمادهای ساختگی پان ترکیسم چون: گرگ خاکستری ،درفش ترکیه ،جمهوری خودخوانده آران و ... گهگاهی دست به آشوب خیابانی می­زند و هرکسی در پی دشمنی با ایران و ایرانی باشد دست دوستی می دهد . اینک پیکار در کوبانی به نماد رزم شیر زنان و ابرمردان آریایی با همه­ی تازی­های پلشت و ترکان خونریزهویدا شده است از اینرو کرد و پارس بایستی در کنارهم برای رهایی و سربلندی مردم و میهن بزرگ خویش بی­دریغ ونستوه در برابر تروریست­های داعش به ستیزه برخیزند و تا نابودی داعش و همه گزندهای گیتی آرام نگیرند چرا که پیروزی ترک و تازی برابر با فراگیر شدن مرگ و نیستی در گیتی است .

پس ای آریایی­های دلاور و ای پیام آوران آرامش و آشتی در جهان برای رهایی کوبانی از چنگان مرگ آور  ترک و تازی به پاخیزید و پوزه اهریمنی آنان را به خاک بمالید تا گیتی از شر آنان رهایی یابد و در پرتوی ایزدی به آرامش برسد.

پترام

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:59  توسط شهریار آریابد  | 


ریشه نام شهرهای ایران بزرگ
ایران باستان و بزرگ بسیار پهناورتر و گسترده تر از مرزهای کنونی ایران بوده و 
 امروزه مرزهای فرهنگی ایران از مرزهای چین تا اروپا و از سیبری تا کرانه های  
شاخاب پارس(خلیج فارس) را دربر می گیرد از اینرو شناخت چنین گستره و درازنای 
 تاریخی  پژوهشی ژرف و چند لایه را می خواهد ،یعنی افزون بر نسکهای(کتاب ها)  
تاریخی نگارنده های ایرانی و نا ایرانی، بایستی بر یافته های باستان شناسی و دانش 
 زبان شناسی  نیز در پژهش ها نگریسته شود، بنابرین با چنین رویکردی کوشیده ام  
 نگاهی نو و اندیشورزانه ای به نام شهرها ، روستاها و ... ایران داشته باشم و بر  
پایه این نگره (نظریه) که نامگذاری در ایران از چهار روش سود جسته : 1- برگرفته  
از دین و باورهای دینی مانند : یزد،اردستان ،آرتاویل و .. ،2-برگرفته از نام پدیدآورندگان 
 ،مانند: کاسپیان ،برزوگرد،بوشهر و ... 3- برگرفته از ویژگی های آب و هوایی و  
زامنگاری(جغرافیایی) مانند: شمیران ،گناوه،جاگرم و..4- برگرفته از رخدادها و سازه ها 
ی ویژه ، مانند:سپاهان،هگمتانه ،کلات نو و ... ، کار سترگ شناسایی ریشه نام شهرها  
، روستاها و ... ایران را بیاغازم و کاری نو با بن مایه دانشی و پژوهشی را پی ریزی و 
 در پایان پاسخی استوار بر پرسش های هم میهنان  داشته باشم  ، امید که این رهاورد  
سودمند و روشنگر باشد .
نکته : پسوندهای «گان» ،« ان» ،«ستان» و «شین» همگی در زبان پارسی بمعنای 
 جا و سرزمین می باشد.

آتروپاتگان:این نام از واژه اوستایی آتر= آتش و پات= نگهبان و پسوند گان=سرزمین 
 ، ساخته شده و از سویی برگرفته از نام سپهسالار داریوش سوم « آتروپات» می 
 باشد که در سال 332 پیش از میلاد از یورش اسکندر مکدونیایی به ماد شمالی 
 جلوگیری و فرمانروایی دوم مادها را پی ریزی نمود و نام خود را بر آن نهاد بنابرین 
 آتروپاتگان که تازی شده آن(معرب)آذربایجان گردیده به معنای سرزمین آتروپات  
می باشد و به گونه های دیگر :آذرآبادگان و آذربایگان نیز آمده است .
آرتاویل= اردبیل :یک واژه اوستایی است که بخش نخست آن آرته یا آرتا بمعنای 
 مقدس و بخش دوم آن ویل بمعنای جا و مکان می باشد و رویهم بمعنای جای 
 مقدس است.
هریبرز= البرز : هری در زبان پهلوی همان آریا و آرایی پارسی می باشد و برز 
 بمعنای قامت از اینرو هریبرز و معرب آن البرز بمعنای قامت آریایی است.
هریرود :رود آریایی
هریگان=هریجان :سرزمین آریایی ،نام روستایی در کلاردشت مازندران
ورزگان=ورزقان :ورز بمعنای کشت وزر و با پسوند گان بمعنای سرزمین کشت و کار می باشد.
مادآباد= مراغه : «ماد» شاخه ای از نژاد آریایی است که در بخش باختری ایران  
جای گرفتند و نام خود را بر ساخته ها و زیستگاه های باختری نهادند از اینرو  
مراغه دگرگون شده مادآباد است که بمعنای آباد شده بدست مادهاست 
 ،مانند:مادنشان=ماهنشان و مادشهر= ماهشهر
چهرگان=چهرقان : چهر یا چهره پارسی در اوستا «چیترا »آمده و بمعنای  
رخسار است و با پسوند «گان» معنای سرزمین رخسار را می دهد.
گلپا=جلفا : گل پایه و برخوردار از گل و گلستان
زندیگان= زنجان : زند در زبان پهلوی برابر است با تفسیر و زندیگ = مفسر و  
پسوند «ان» بمعنای سرزمین می باشد ،بنابرین زندیگان یعنی سرزمین مفسران  
ویژه اوستا نامگذاری شده .
کاسپیان=قزوین =کاسپین : نخستین گروهی از آریایی ها که بر کرانه دریای 
 اپاختری(شمالی) ایران جایگرفتند «کاسی» ها بودند که خود به دو گروه بخش 
 شدند ، آن گروهی که در دشت های کناری دریا ماندند «کاس پی» و آن گروهی 
 که در کوهستان ها پخش شده «کاس یا کاسی» خوانده شدند ،از اینرو دریایی 
 شمالی را کاسپیان یعنی جای قوم کاسپی نامیدند که به زبان تازی«عربی» 
 قزوین شده .
سکازی= سقز : سکاها شاخه از نژاد هندوآریایی بودند که پس از کوچ بزرگ 
 آریایی ها در آریاویچ ماندند و به تاخت و تاز پرداختند و در زمان داریوش فرمانبردار 
 شده و در بخش هایی از ایران جایگیر شده و به ساخت و ساز پرداختند و نخستین 
 شهری که پی ریزی نمودند سکازی نامیدند که بمعنای زیستگاه سکاها است و  
تازی شده آن«سقز» می باشد.
برزوگان=بروجن : نام این شهر از سپهسالار نامی داریوش سوم «آریوبرزین» 
 گرفته شده است که بمعنای سرزمین آریوبرزین می باشد ،نام این سردار بزرگ 
 میهن در نوشته های رومی و اروپایی «آریوبرزوس» و ایرانی و تازی «آریوبرزن» 
 آمده که نادرست می باشد، چراکه از دید دانش زبانشناسی «آریو» همان آریا  
و« برز»= قامت و« ین» پسوند نسبت است پس برزینگان ویا برزوگان درست  
است که تازی آن بروجن شده.
برزوگرد= بروجرد :این نام نیز از نام سپهسالارآریو برزین گرفته شده و در پهلوی 
 «برزوکرت» بمعنای ساخته برزو آمده و تازی آن «بروجرد» گردیده است.
شنگار = سنقر : شنگار(پارسی) نام پرنده ای شکاری است که در زبان  
تازی«عربی» سنقر و سنجار(شهری در کردستان عراق) شده است
نوکده = نقده :نوکده یعنی خانه نو و نقده تازی شده آن می باشد.
پیرگند = بیرجند : پیر در زبان پارسی هم بمعنای بزرگ جهاندیده و هم  
سالخورده آمده و «گند» ، «گندو» و «گندی» در زبان پهلوی بمعنای دلاور و  
رزم آور می باشد بنابرین پیرگند یعنی بزرگ دلاور و یا سرآمد دلاوران  است و 
 تازی شده آن بیرجند گردیده ، مانند : گندوپارس که قندهار شده و یا  
گندی شاپور که جندی شاپور خوانده می شود.
کاخ شیرین= قصر شیرین : برابر تاریخ ایران در زمان ساسانیان 
 (نوشته کریستین سن) خسرو جوان ساسانی پیش از تاجگذاری و شورش  
بهرام چوبین با شیرین ارمنی آشنا شد و در پی زناشویی برآمد ولی مرگ پدر 
 و پس از آن شورش بهرام چوبین و رخداد های دیگر این پیوند به درازا کشید از  
اینرو وی برای شیرین در نزدیکی کرمانشاه کاخی ساخت که به کاخ شیرین و  
تازی آن قصر شیرین نام گرفت،داستان فرهاد و شیرین نیز از همین جا آغاز گردید.
سناباد= مشهد : سئن به اوستایی یعنی عقاب  و پسوند آباد در پس نام  
شهر ها و روستاها بسیار آمده و این ارزش آب را در نزد ایرانیان باستان را نشان  
می دهد ،از اینرو سناباد بمعنی آباد شده عقاب و یا آبادی عقاب نام گرفته و پس 
 از به شهادت رسیدن پیشوای هشتم شیعیان به مشهد یعنی جای شهادت  
وی دگرگون شده است. 
پاریدیز = فردوس :  پاریدیز در اوستا بمعنای بهشت آمده و در پارسی پردیس 
 و تازی آن فردوس شده است
تالگان= طالقان : تات و تال نام ویس(طایفه و قوم) ایرانی ساکن در کرانه های 
 دریای کاسپیان(مازندران)و کوهستان های پیرامونی ایران و جمهوری خودخوانده  
آران(آذربایجان) است و پسوند«گان» در پارسی بمعنای جا و سرزمین می باشد 
 که رویهم بمعنای سرزمین تال و تازی آن(معرب) طالقان شده است.
دیلمگان= دیلمقان : دیلم نام ویس(قوم) پارسی باشنده(ساکن) کرانه های  
شاخاب پارس بوده که در روزگار خلفای عباسی در ایران فرمانروایی ایرانیدوست 
 را پی ریزی نمودند که خاندان های زیاریان و بوییان از همه نامورترند که نام 
 زیستگاه خود را دیلم و دیلمگان نهاده اند که بمعنای سرزمین دیلم می باشد  
و تازی آن دیلمقان شده است.
مامگان= ممقان : مامگان بمعنای سرزمین مادری که تازی آن ممقان شده است.
توس : این واژه در پارسی بمعنای زمین سخت و نیز نام پهلوان اسطوره ای  
ایران، پسر رنوذر در شاهنامه می باشد.
شاهین کلات = صایین قلعه : شاهین نام پرنده ای شکاری است که بر  
بسیاری از شهرها و روستاها گذاشته شده است ،مانند: شاهیندشت ، 
شاهین شهر ، شاهین دژ و .. واژه کلات نیز بمعنای دژ و بارو است که بسیار  
پرکابرد می باشد بنابراین شاهین کلات یعنی دژشاهین و تازی آن صایین قلعه  
شده است. 
کلات نو= قلعه نو :دژنوساخت.
سپید کلات= آق قلا : دژسپید که به ترکی آق قلا شده است.
سپاهان= اصفهان : سپاه+ان «جای سپاه»این شهر در روزگار هخامنشیان 
 نیز یک پادگان رزمیک بوده و گابی(گی) و به تازی جی خوانده شده و در زمان 
 ساسانیان هم کابرد خود را داشته و اینبار اسپهان ، سپاهان نام گرفته و پس از  
یورش تازی ها به ایران به شیوه نگارشی تازی ها« اصفهان» شده است.
چاکرود= جاجرود : چاک بمعنای شکاف و روزن است که با رود آمیخته و معنای 
 شکاف رود را می دهد و تازی آن جاجرود شده است.
جاگرم= جاجرم : جای گرم و تازی آن جاجرم شده است.
جوشکان = جوشقان : جوش=کان(چشمه جوشان) ،چشمه آبی که آب از آن  
با فشار بیرون می آید ،که تازی آن جوشقان شده است.
برگان = برقان : برگ+ان (جا و سرزمین پربرگ) که به زبان تازی برقان شده است.
ابرکوه = ابرقو : ابرکوه یعنی کوه سترگ و بسیار بزرگ که به تازی ابرقو شده 
 بود ولی با تلاش بزرگان آن شهر در دولت وقت دوباره نام سره خود را بازیافت
گبرکان = گرکان : «گبر» در زبان پارسی به پیروان آیین مزدیسنا(زرتشتیان)  
گفته می شود و «کان» نیز بمعنای چشمه می باشد و رویهم چشمه گبری معنا 
 می دهد و کوتاه شده آن گرکان گردیده است.
هیرکان = گرگان : «هیر» بمعنای ثروت و دارایی در زبان پهلوی است و 
 هیرکان بمعنای چشمه ثروت و دارایی آمده و در اوستا بصورت ورکانه آمده و 
 دربرگیرنده نوار پیرامونی دریایی کاسپیان در روزگار باستان بوده و در گویش  
مردمان به گرگان دگرگون شده است. 
پریتکان = فریدن :« پریت» در پهلوی برابر باپریدن و جهیدن است و «کان»  
برابر با چشمه پس رویهم چشمه جهنده و پران معنا میدهد و در زبان تازی به  
فریدن دگرگون شده است
سیندژ = سنندج : «سئن» در زبان اوستایی برابر با عقاب آمده و «دژ» نیز  
برابر با کلات و بارو است ، پس سیندژ یعنی دژعقاب ولی« سئناندژ» یعنی 
 دژعقاب ها که به نگر می آید سناندژ درست باشد که به سنندج در زبان تازی  
دگرگون شده است .
کاویانکوه = قافلانکوه : «کاویان یا کابیان» از نام پهلوان رستاخیزگر ایران 
 «کاوه=کابی» گرفته شده است کسی که بر آژیدهاگ ماردوش شورید و  با 
 همراهی فریدون آبتین مردم را از ستم او رهانید ودرفشی که وی از پیشبند  
چرمین خود ساخته بود، درفش ایران بزرگ گردید و کوه یاد شد بنام او کاویانکوه 
 و به تازی قافلانکوه نام گرفت.
مادکوه= ماکو : مادها یکی از شاخه های نژاد آریایی است که در بخش باختری 
 ایران باشنده شدند و نام خود را بر بسیاری از شهرها و روستا های باختر ایران  
نهادند و «مادکوه» یا همان «کوه ماد» و کوتاه شده آن ماکو یکی از آنهاست.
گلهاگ = قلهگ :«گل=هاگ» به معنای دانه گل که تازی شده آن قلهگ گردیده  
و نام روستایی در شمیران تهران است.
تپورستان = طبرستان : «تپور» نام ویس(قوم و طابفه) ایرانی است که در زمان 
 دولت ساسانی بدین نام خوانده شده و خود بخشی از استان بزرگ هیرکانی  
بوده و با پسوند«ستان» بمعنای « سرزمین تپور» است و به تازی طبرستان  
گردیده و امروزه استان «مازندران» نام گرفته است که این نام آمیزه ای از  
واژه های «ماز+اندر+ان» : مازندر یعنی پیچ در پیچ و با پسوند «ان» سرزمین 
 پیچ در پیچ معنا می دهد.
گستهم= بسطام : گستهم در اوستا برابر است با منشور و  نیز پهلوانی در 
 شاهنامه که در زبان تازی بسطام شده است و نام شهری در استان سمنان  
می باشد
آذرگشناسپ = تخت سلیمان: این نام از سه واژه اوستایی «آذر+گشن+آسپ» 
 آمده که آذر همان آتر و آتش ، گشن بمعنای بسیار فراوان و آسپ همان  اسب پارسی است که رویهم بمعنای آذر فرشته دین مزدیسنایی دارنده اسبان بسیار  
فراوان می باشد و در زمان یورش تازی ها به ایران و آغاز ویرانگری و تاراج فرهنگ ، 
هنر و گنجینه های کهن آریایی ،مردم بناچار آتشکده آذرگشناسپ یا آذرگشسب 
 را تخت سلیمان خواندند تا از تاراج تازیان بدور بماند و همچنان این نام را بکار  
می برند. 
گنبد کاووس= گنبد قابوس : کاووس پسر وشمگیر زیاری یکی از فرمانروایان  
ایران در زمان خلفای عباسی بود  که خاندان زیاریان برای رهایی ایران از دست 
 تازی ها به پا خاستند ، کاووس نسک(کتاب) کاووس نامه که دربرگیرنده پند 
 و اندرزهای فراوان است از خود به یادگار گذاشته و در جایی که به خاک سپرده  
شده ،گنبدی برآن ساختند که از همین رو آن شهر گنبد کاووس نامیده شد و در  
زبان تازی گنبد قابوس گردید.  
بندر شاپور = بندر ترکمن: شاپور ساسانی پسر اردشیر پاپکان یکی از  
فرمانرویان بزرگ و کارآمد در تاریخ ایران بود که یادگار های بسیار از خود برجای 
 گذاشت : ساخت دانشگاه گندی شاپور ،دژ شاپورخاست و... از اینرو بندر شمال 
 خاوری کاسپیان بندر شاپور نام گرفته است ولی بدلیل باستان ستیزی کور و  
نا آگاهانه برخی دست اندرکاران امروز ایران  نام بندر ترکمن به خود گرفته است.
شاپورخاست= فلک الافلاک : نام دژی در خرم آباد لرستان که در روزگار  
شاپور ساسانی ساخته شده و بمعنای خاستگاه شاپور است که به ناروا  
«به زبان تازی» فلک الا فلاک نامگذاری شده و این گامی نادرست در ستیز با  
فرهنگ و گذشته تاریخی ایران است.
 نیوشاپور= نیشابور:  «نیو» در اوستا به معنای جوان است و رویهم بمعنای  
شاپور جوان می باشد
گندی شاپور= جندی شاپور: «گندی و گندو»در زبان پهلوی بمعنای دلاور و 
 مرد رزمی آمده ، بنابر این گندی شاپور یعنی شاپور دلاور است و نام دانشگاه 
 ،پژوهشکده و شهر دانش و دانایی ایران باستان  در استان خوزستان و یادگار  
ارزنده آن زمان می باشد.
بوخت اردشیر = بوشهر : «بوخت» در زبان پهلوی برابر با واژه نجات یافته و  
رهیده می باشد و چون نبرد « مردامرد» اردشیر پاپکان ساسانی با اردوان پنجم 
 اشکانی در این بخش ازکرانه شاخاب پارس (خلیج فارس)  رخ داد و با مرگ و  
شکست اردوان  فرمانروایی آنان به پایان رسید و دولت ساسانی پایه گذاری گردید 
 از اینرو این شهر را بوخت اردشیر یعنی نجات یافته بدست اردشیر نامیدند که کوتاه شده آن بوشهر گردیده است.
دریای مکران = دریای عمان: در درازنای تاریخ ایران بزرگ پیش از آنکه نام عمان  
وجود داشته باشد نام مکران بر تارک این دریا پرتو افشانی کرده ولی پس از جنگ 
 جهانی دوم و با پدید آمدن دولت های ریز و فکستنی تازی در کرانه جنوبی و با  
یاری دلارهای نفتی و تلاش های دشمنان ایران «عمان» جایگزین نام مکران شد  
بدون آنکه ایران وایرانی کاری انجام دهد ، آنگونه که امروز هم در برابر نام شاخاب 
 پارس و دریای کاسپیان یا مازندران انجام می دهد.
گندوپارس= قندهار: گندوپارس یک واژه پهلوی بمعنای پارسی دلاور و نیز  
نام فرمانروای سیستان باستان در زمان اشکانیان بوده که در سکه های یافته  
شده خود را به زبان یونایی« بازیلوس بازیلیون،فیل هلن، گندوفوروس» که به 
 پارسی«شاه شاهان ،یونانی دوست ،گندوپارس» می خواند و شهری را که  
ساخته و امروز در کشور افغانستان می باشد بنام خویش نامگذاری نموده و در  
گذز زمان و با آمدن تازی های به ایران « قندهار» گردیده است.
آموت(آله آموت) = الموت :« آله» در زبان اوستایی بمعنای عقاب آمده و «آموت» 
 هم برابر با آشیانه است و رویهم آشانه عقاب معنا می دهد که کوتاه شده آن آموت 
 ودر زبان تازی الموت گردیده است
 کرمانشاه= «کرم+ان+شاه» کارم و یا کرم نام ویس(قوم ) ایرانی که زیستگاه  
خود را کارمانیا  یا کرمان  نام نهاده اند ، شاهان این گروه در باختر ایران شهری  
را پدید آوردند که به کرمان شاهان یا کرمانشاه نام گرفت ،یعنی شهری که 
 شاهان کرمانی پدید آوردند.
بغستان = بیستون :« بغ یا بگ »در زبان اوستایی و پارسی باستان بمعنای  
خداوند است و «ستان» پسوند جا و سرزمین که کوتاه شده آن بیستون گردیده 
 بمعنای سرزمین خداوند – در استان خراسان هم شهری بنام بجستان که تازی 
 شده همین بغستان می باشد
میانگ = میانه : زمانی که اسکندر گجست( ملعون) در 332 پیش از میلاد ایران  
را اشغال نمود استان ماد بزرگ را از نقطه ای بنام میانگ (یعنی میان دو بخش)  
جدا و بخش جنوبی را به یکی از سرداران خود داد و بخش اپاختری(شمالی) را  
سرداری مادی بنام سپهسالار آتروپات از رخنه بیگانگان جلوگیری و فرمانروایی  
دوم ماد را پایه گذاری نمود و نام آنرا آتروپاتگان گذاشت ،از اینرو این شهر را  
میانگ نام نهادند و امروزه میانه شده است.
چیچست= ارومیه : در نسک اوستا نام دریاچه و شهر شمال اپاختری(شمالی)  
ایران باستان «چیچست» آمده و آنجا را زادگاه و خاستگاه اشو زرتشت شناسانده 
 است ولی در نسک های باختری و نویسندگان ایرانی پس از ساسانیان ارومیه  
آمده و گفته می شود یک واژه آرامی است 
هگمتانه = همدان : سران ماد در روزگار پیش از هخامنشیان برای رویارویی  
با یوش های ویرانگر آشوریان در جایی نزدیکی کوه آریاونت(الوند) گردهم آمدند تا 
 فرمانروایی یکپارچه پدید آورند ،آنان دیاکو را به پادشاهی برگزیدند و در آنجا دژ و  
شهری را ساختند و «هگمتانه» یعنی جای گرد آمدن هنگ و لشگر نام نهادند  
که کوتاه شده آن همداه گردیده است.
گرازگان= برازجان :گراز نام جانوری مقدس در آیین مزدیسنا  است از اینرو این شهر 
 را سرزمین گراز نام نهاده اند و تازی آن برازجان گردیده است.
گورگان = جورجان : گور نام جانوری است که در ادبیات پارسی بسیار آمده و در 
 روزگار باستان مورد پسند شکار بوده و در آنجا به فراوانی یافت می شده است که  
آنرا جای گور و یا گورخر نامیده اند.
رازگان = رازقان :رازگان بمعنای جای رازآلود است و در زبان تازی به رازقان دگرگون شده است.
ترزگان = ترزقان: «ترز» یعنی روش و شیوه  و با پسوند «گان» بمعنای جای  
شیوه می باشد و در زبان تازی به ترزقان دگرگون شده است.
میگان = میغان : «می» گونه ای نوشیدنی است و با پسوند «گان» بمعنای  
سرزمین می آمده است و تازی شده میغان گردیده .
پاپک = بافق : پاپک (بابک) نام پدر اردشیر ساسانی پایه گذار دودمان 
 شاهنشاهی ساسانی است که این شهر بنام او نامیده شده و در زبان تزی  
بافق گردیده است.
 دامگان = دامغان :دام برابر با واژه تله و یا گله  نیز آمده و با پسوند «گان»  
بمعنای جای دام  می باشد و در روزگار باستان صد دروازه (به یونانی =هکاتام پولیس) 
 نیز خوانده شده است.
زالگ= زلق : «زال» در زبان پارسی به نوزادی گفته می شود که سپیدمو زاده  
شده و «گ» که امروزه « ه» شده پسوند صفت ساز است ، مانند زرده ،تنگه  
و ... از اینرو زالگ منسوب به زال می باشد و در زبان تازی زلق گردیده است.
چالگ= چالق : جای گود و چاله شده که به تازی جالق یا چالق گردیده است.
خرانگ= خرانق : «خره» در اوستا ، « خر» در پهلوی و« فر» درپارسی بمعنای 
 شکوه آمده و خرانگ به معنای جای پرشکوه است.
 دهگ= دهق : «ده» شده یا دهگان  ونیز منسوب به« ده» است که در زبان تازی 
 دهق گردیده.
اندوهگرد= اندوهجرد: اندوه برابر است با درد و دژم و با پسوند «گرد» ساخته و  
یا آفریده اندوه معنا میدهد  و در زبان تازی اندوهجرد شده است.
یزدگرد= یزدجرد: در اوستا «یزتن، یشتن و یشت » و در پارسی یزد آمده و  
بمعنای ثنا و نیز آفریننده است  از اینرو یزدگرد بمعنای ساخته و آفریده  ایزد و  
خالق می باشد و در زبان تازی یزدجرد شده و همچنین نام سه تن از شاهان 
 ساسانی بوده است.
رستاگ = رستاق: از مصدر رستن و بمعنای رهایی یافته که تازی آن رستاق  
گردیده است.
پورگان= فورجان :در پهلوی «پوسره» و در پارسی« پسر و پور» از یک ریشه اند 
 و با پسوند «گان» سرزمین پسری معنا می دهد که به زبان تازی فورجان گردیده 
 است.
تاگستان = طاقستان : «تاگ»به بام کمانی خانه های ایرانی گفته می شود 
 پس تاگستان به  جایی که بام هایش کمانی است معنا می دهد و در زبان  
تازی طاقستان گردیده .  
گیان= جیان :گیان در پهلوی برابر با واژه جان است که هنوز هم در کردی کابرد  
دارد و در گویش تازی جیان گردیده است.
لنگان = لنجان :« لنگ» در پارسی بمعنای«تا و جفت»  آمده و با پسوند خود ، 
جای تک و همتا معنا می دهد و در زبان تازی لنجان گردیده است.
دستگرد= دستجرد : دستگرد در پارسی یعنی آفریده و ساخته دست  است که 
 در تازی دستجرد شده.
گهرود= قهرود: «گاه و گه » در پارسی برابر با واژه زمان استو در اینجا رود زمان  
معنا می دهد که به تازی قهرود شده است.
کندگ = خندق : کندگ در پارسی به معنای جای کنده شده و به تازی خندق  
گردیده است.
ریزاب(ریژاو) = ریجاب : «آبریز»و یا جایی که از آن آب میریزد که به تازی ریجاب  
شده است.
پریتون شهر(سری تون شهر) = فریدونشهر:« سری تون» در اوستا ، 
«پریتون» در پهلوی بمعنای دارنده سه نیرو آمده و نام فریدون پسر آبتین در 
 شاهنامه فردوسی بزرگ است ، از اینرو این شهر بنام فریدون کیانی شکست  
دهنده آژیدهاگ نامگذاری شده است.
 آروسان = عروسان:« آروس» در زبان  پهلوی دوشیزه سپید بخت راگویند که  
در زبان تازی عروس شده و در اینجا سرزمین آروس و زیبا معنا می دهد.
 مهرانگان = مهرنجان :« میترا» در زبان اوستایی و مهر درپارسی بمعنای عهد  
و پیمان و فرشته نگاهبان در دین مزدیسنایی است و در اینجا بمعنای سرزمین  
پیمان ها است و در زبان تازی مهرنجان گردیده .
مینوگان = منوجان : «مئینو» در اوستا و «مینو» در پارسی برابر با بهشت و  
نیز سرشت و اندیشه آمده و در اوستا به دو بخش (سپند مئینو= اندیشه پاک 
 و انگره مئینو= اندیشه پلید)گردیده  بنابر این مینوگان یعنی سرزمین بهشتی  
که در زبان تازی منوجان شده است.
 پریمان= فریمان :« پری» در  پارسی برابر با زیبارو و فرشته آمده و در اینجا  
یعنی خانه پریان که به تازی فریمان شده است.
ولخشگرد = ولاشجرد: « ولخش ،والاش و بلاش » نام چند تن از شاهان  
 اشکانی است و ولخشکرت و یا ولخش گرد بمعنای ساخته ولخش که در زبان 
 تازی ولاشجرد گردیده است.
پیروزکوه= فیروزکوه : پیروز یعنی چیره  و نام یکی از شاهان ساسانی و در اینجا کوه پیروزی و چیرگی  معنا می دهد ودر تازی فیروزکوه شده است.
مانگیل= منجیل: «مان» یعنی خانه و دودمان و «گیل» نام ویس(قوم) ایرانی  
کرانه باختری دریایی کاسپیان (مازندران) است و رویهم خانه گیل معنا می دهد و در  
زبان تازی منجیل گردیده .
اشگ آباد = عشق آباد: اشگ برادر تیرداد و پایه گذار دودمان اشکانی است ، 
 این شهر را که روزگاری بخش از خاک ایران بود ساخت و نخستین پایتخت آن  
خاندان شد و امروزه بنادرست عشق آباد خوانده می شود.
کلندرآباد= قلندرآباد : «کلندر» به درویش و صوفی گفته می شود ، کسی که  
نماد ساده زیستی و بی ریایی از اینرو کلندرآباد یعنی ساخته و آباد شده درویش  
که در زبان تازی قلندرآباد گردیده .
لاژورد= لاجورد : گونه ای سنگ تزئینی  را در پارسی لاژورد گویند.
گامگاه = قدمگاه : در میان شیعیان باور بر این است که جای پای پیشوای  
هشتم آنان در میان راه نیشابور به  سناباد بر سنگی ماندگار شده و آنجا را گامگاه 
 یا به گویشی قدمگاه نامیده اند.
پیل سوار = بیله سوار: پیل سوار یعنی کسی که بر پیلی(فیل) سوار است  
که بنادرست بیله سوار گردیده .
پیلگان = بیلقان : پیلگان یعنی جای پیل(فیل) که در زبان تازی بیلقان شده است.
پیرزوزگ= فیروزق: پیروزگ یا پیرزوه گونه ای سنگ کانی گران بها که در زبان  
تازی فیروزق گردیده است.
نخگیرپان = نخجوان : «نخگیر» در زبان پهلوی یعنی شکار و «پان» یعنی 
 نگهبان بنابر این نخگیرپان و یا نخگیربان بمعنای شکاربان و شکارگاه است که  
در زبان تازی نخجوان گردیده ،این شهر در روزگار ساسانیان بویژه خسرو پرویز  
 ارزش فراوانی داشته و داستان خسرو و شیرین از همینجا آغاز شده است. 
تیسپون= تیسفون : در پهلوی «تیرپان، تیزپون و تیسپون» آمده و چنین  
برمی آید که نام این شهر باستانی که در روزگای اشکانیان و پس از سرنگونی 
 سلوکیان( یونانی و رومی) در کنار سلوکیه پایه گذاری گردید بنام برادر کوچکتر 
 ارد اشک(اشگ مقدس) یعنی تیرداد  نامگذاری شده و در گذر زمان به تیزپون، 
تیسپون و تیسفون دگرگون شده و معنای آن نگهبان تیر می باشد که پس از  
چیرگی تازیان، این شهر مدائن(شهرها) نامگذاری و پس از چندی ویران گردید  
و امروزه در خاک عراق می باشد.
 بیژنگرد= بجنورد : بیژنگرد یعنی ساخته شده بدست بیژن و بیژن نام یکی از 
 شیداپیشگان در شاهنامه فردوسی بزرگ می باشدکه در زبان تازی بجنورد  
شده است .
سرخ بارو= قزل حصار : همانگونه که از ریخت واژگان پیداست سرخ بارو یعنی  
دژ و کلاتی که به رنگ سرخ می باشدو ترکی آن قزل حصار شده است.
هینگان= هونجان :در پهلوی « هینی یعنی مجهز » که با پسوند «گان»  
بمعنای جای مجهز و کامل که به تازی هونجان شده است.
 خنگ = خنج : در پارسی «خنگ» یعنی خوش و خرم که در زبان تازی خنج  
گردیده است.
کانسر = قمصر : کانسر یعنی سرچشمه که در زبان تازی قمصر گردیده است
تیرگان = تیجان:در اوستا تیشتر و در پهلوی و پارسی تیر  نام یکی از فرشتگان 
 دین مزدیسنایی است و تیرگان یکی از جشنهای ایران باستان بوده  که بمعنی  
جایگاه تیر است و تازی شده آن تیجان گردیده .
آپگان = اوجان :« آپ» همان آب ، آو و او  در پارسی و کردی است و بمعنای  
جایگاه آب آمده و تازی شده آن اوجان گردیده است.
آپشین= عش :آپشین و یا آبشین بمعنای جای آب که بنادرست عش گردیده  
است ، همین واژه در لاتین اوشن و در تازی اقیانوس شده است.
ریواسان = لواسان : ریواس نام گیاهی خودرو در کوهپایه های هریبرز(البرز)  
و زاگرس است و نیز گیاهی مقدس در آیین مزدیسنایی که زایش انسان یعنی 
 مرت ومرتیانه(مردو زن یا آدم و حوا) را از آن دانسته اند و ریواسان یعنی 
 سرزمین ریواس که در گذر زمان لواسان گردیده است.
مزدکت = مسقط :« مزد و مزدا» در اوستا یعنی دانا و نیز یکی از نام های خداوند 
 و صفت ویژه اوست  و« کت یا کد» بمعنای خانه که رویهم معنای خانه دانا را  
می دهد ،  شوند(سبب) این نامگذاری باشندگی بسیاری از آریایی ها در آنسوی 
 تنگه هرمز بنام کومه زاری ها که امروزه هم در کشور عمان می زیند و پیش از 
 اسلام آیین مزدیسنایی داشتند ،بوده است که اکنون به تازی مسقط گردیده.
مامسین = ممسنی : «مام» یعنی مادر و سئن در اوستا یعنی عقاب که در  
پارسی سین گردیده و مامسین یعنی عقاب مادر و یا عقاب بزرگ را می دهدکه 
 در گذر زمان ممسنی شده است.
گوترزیان= الیگودرز : خاندان گودرز ، دودمان گودرزیان یکی از خاندن های بسیار 
 بزرگ در روزگار اشکانیان بوده اند که این شهر یادگار آنان است و در سنگ نبشته 
 بیستون نیز به آنها اشاره شده است.
ورامین :در اوستا «ورثرغنه- فرشته نگاهبان رزم و پیکار» در پارسی ورهرام و بهرام  
و در ارمنی وارام و در گرجی گورام آمده و نام یکی از شاهان ساسانی است که 
 این شهر بنام وی ورامین نامگذاری شده است.
بومهن: زمین لرزه 
 
برای آن بخش از نام شهرها و روستاهای ایرانی که ریشه روشن بر پایه بن مایه های 
 چیستایی(علمی) نیافتم ،تنها بر آوردن نام سره بسنده نمودم و پس از پژوهش های 
 ژرف ، اینگونه نام ها را نیز رازگشایی و روشنگری خواهم کرد.

 
 زرهم = جهرم ، گیرفت = جیرفت  ، خبوشان = قوچان ، گریوه = قروه  
 ،گروس = بیجار ، گشم = قم ، گولار = لار ، آرخوزیا = رخج ، رودهند  
= رودهن ، پلاورگان = فلاورجان ، اکلید = اقلید ، مرگیان = مرو ،  
کومش= قومس ، کی پین = کابل.
  
نام برخی شهرها و روستا  که یاد آور روزهای اشغال ایران بدست بیگانگان تازی  
، مغول(ترک ، ازبک ، ترکمن و ...) و الکساندری گجستیک(ملعون) و دارای 
 ساختاری گ نگ و ناهمگون با زبان پارسی و فرهنگی ایرانی می باشد و  
سزاوار  شهروندان سرزمین اهورایی نبوده و نیست ،از اینرو کوشیدم نامی  
برازنده و خوش تراش را برگزیده و پیشنهاد نمایم ، امید که گامی هرچند  
کوچک ولی سرآغازی برای گام های سترگ و بالنده گردد.
 
سردکان – بجای- ساوجبلاغ : داری چشمه ای با آب سرد
پارسپات – بجای- ابوموسی : نگهبان پارس
داشتیان – بجای – محلات : سرزمین فراوانی
کردپات- بجای- اسلام آباد غرب : نگهبان کرد
پهلپات – بجای – کهکیلویه و بویر احمد : نگهبان ویس پهلوی
بختیاران – بجای – چها محال و بختیاری : سرزمین ویس بختیاری
رساشهر- بجای – رضوان شهر : شهر شیوا و رسا
آتروپات – بجای- قره آغاچ(مغولی) : نگهبان آذر فرشته دین مزدیسنایی 
رادپایگان – بجای- چاراویماق(مغولی) : سرزمین مردمی جوانمرد خیز
خردپایگان- بجای-خرداویماق(مغولی) : سرزمین مردمی باخرد
گلشیر- بجای- تربت حیدریه: نام گلی خودرو
گلجام- بجای – تربت جام : جام گل
چمنسر – بجای- قره چمن(پارسی مغولی) : سر چمنزار و سرسبزی
کویان – بجای – قاین(مغولی) : در اوستا «کی » برابر با امیر و کویان یعنی امیران آمده است.
بهدین- بجای – ملکان(تازی) : دین خوب
زیبادژ- بجای-  قوری قلعه(مغولی): دژی زیبا
 
بن مایه ها:
نسک : اوستا با بازنگاری شادروان استاد پورداود
نسک: ایران در زمان ساسانیان – کریستین سن
نسک: اشکانیان ،پارتیان ، پهلویان باستان – محمد جواد مشکور و مسعود رجب نیا
نسک: نام شهرها و دیه های ایران از شادروان احمد کسوری تبریزی
نسک : زبان آذری باستان از شادروان احمد کسوری تبریزی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:33  توسط شهریار آریابد  | 

بنام دادار داور

صدا و سیما پیشرو در دشمنی با زبان پارسی

رسانه ایرانی ستیز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ؟!؟! در دشمنی با زبان پارسی و نمادهای

ایرانی از تازیان(اعراب) و دیگر دشمنان این سرزمین اهورایی پیشی­ گرفته و بی هیچ پروایی

در برنامه های نمایشی و مستند ارزش­های میهنی و گهربار آریایی را لگدکوب کینه­ های   

کور و بدمستی خود میکند و رفتن یک مدیر سرسپرده و آمدن مدیر سرسپرده­ ترو کینه­ توزتر  

سیمایی بدتر از پیش را  نمایان می سازد.

هرگاه به زیرنویس­ها ،گفتار­گویندگان و برنامه های نمایشی در رسانه های دیداری خوب  

 بنگرید خواهید دید که شهرها و واژگان پارسی را به زبان تازی برمیگردانند و یا به آنها  

ریخت تازی می­دهند، اگر یادمان باشد در زمان ضرغامی نام شهرهایی چون کوبانی  

،شنگار،انبار و ... را درگزارشها و یا زیرنویس­ها گهگاهی می­شنیدیم و یا می­دیدیم ولی با  

رویکار آمدن چهره­ای کینه توزترجای کوبانی و شنگار را « عین العرب و سنجار» گرفت و  

نام شهرها را با افزودن شناسه تازی «ال» چون: الاانبار،البغداد ،دیرالزور و... بکار می­برند  

،اگر این گرایش به زبان انگلیسی باشد باید«the » و اگر فرانسه باشد باید « do » را به  

آغاز نام­ها و واژگان ایرانی افزوده شود ، اینها تنها نمونه بسیار کوچکی از بی­شرمی رسانه  

یاد شده است چرا که همه­ ی کاریزهای(کانال­ها=قنات­ها) این رسانه در پی ستیزه جویی با  

زبان و فرهنگ ایرانی­اند و اثر ویرانگری برنامه­ های آن بیشتر از فیلم­هایی چون: 300 

،شبی  با پادشاه و اسکند است، درنمایش­هایی که پخش می­شود هرچه زشتی و بدی است  

ایرانی و هرچه خوبی و آراستگی است تازی(اسلامی)نمایانده می­شود تا مردم به داشته­ های  

ارزشمند خود پشت کنند و به سوی فرهنگ دلخوه و باورناپذیر گردانندگان رسانه کژاندیش  

بروند .

در سریال­هایی چون مختارنامه:پسر ابوعبید ثقفی اشغالگر،ویران­ کننده و کشتارگر بزرگ

شهروندان بی ­پناه ایرانی مانند یک رهایی­ بخش و ایرانی­دوست شناسانده می­شود و ایرانیان که

زمین­ های کشاورزی ،باغ­ها و دارایی خود را از دست داده­اند رعیت و نوکر مختار نشان داده 

 می­شوند ویا در سریال­های طنز مردم ایران همگی بی­سواد با پوشش­هایی ناهمگون،زشت  

وزبانی نارسا می­نمایانند این در حالی است که در سریال­های کره ­ای و تا اندازه­ای تازی و ترکی

با بهره­ مندی از دانش و فن­آوری روز چنان با آب و تاب فرهنگ و تمدن کم ­فروغ خود را به

رخ بنندگان ایرانی می­کشند که گویا آنان در همه درازنای تاریخ باسواد،پیشرفته و تمدن­ساز  

بوده­ اند که در ایران نمونه­ ای برای آن نمی­توان یافت ،ولی مردم دانش­دوست و فرهیخته  

ایران و گیتی خوب می­دانند که سراسر تاریخ کهن و دیرپای آریایی آکنده از دانش­ 

پروری،زیبایی ،نوآوری ،آشتی­ جویی و آفرینش های ناب بشری است ، دارای 

 کهرمانان(قهرمانان) راستین ،پرآوازه ،نمادین و دگرگون­سازی چون :اشوزرتشت، 

کورش بزرگ ،داریوش ،آریوبرزین،سورنا،رستم فرخزاد،بابک خرمدین،مازیار و ...بوده 

 و هنوز هم سرآمد و بالنده است و اگر یک رسانه ملی و مردمی پدید آید و این داشته­ها را  

به نمایش گذاشته و به مردم کشور و سراسر گیتی بشناساند

بسیاری از شوربختی­ها،ناهنجاری­ها و گرایش­های پلشت دگرگون و مردم با خودشناسی و

خداشناسی بسوی هازه­ ای(جامعه­ ای)  پیشرو،آشتی­گرا ،نیک منش،دانش ­دوست و آراسته به

آرایه­ های اهورایی خواهند شد که این خوشایند رسانه­ ی ایرانی ستیز و جهان ستیز نیست و

همواره در پی رویکرد اهریمنی گردانندگانش هازه­ای  لجن مال شده ،ماتم زده،پرتنش

،چرندگرا و درگیر و درنده می خواهد" که ویژگی فرهنگ پست تازی و ترک بوده "تا بتواند

از این رهگذر برگرده مردم سوار و دارایی آنان را به تاراج ببرد هرچند که فرجام همه

خودکامگان شکست و سیهروزی است ولی اینک سردمداران زر و زور و تزویر به یاری

رسانه­ های توانمند خود نمادهای میهنی یعنی زبان پارسی و فرهنگ آریایی را بسختی و  

 با همه­ ی توان می­کوبند تا از شکوفایی اندیشه و بیداری مردمان شیفته راستی ،درستی   

و جهان­پروری جلوگیری نمایند ولی سرانجام ایرانی به خویشتن خویش بازخواهد   

گشت و فرآریایی را بدست خواهد آورد و دیو سیاهی و بدکارگی را به زنجیر خواهد  

کشید و پرتو زبان پارسی و فرهنگ ناب خود را جهان­ گستر نموده و سایه شوم رزم  

،کشتار و ویرانی را از سر مردمان هستی کوتاه و نهال آشتی،دوستی ،مهر و  

شادمانی را خواهد افشاند .

پاینده ایران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 15:13  توسط شهریار آریابد  | 

 

 بنام خدا

همراهي با عمر پليد

در روزگاري كه پول و ثروت اندوزي  بالاترين ارزش را دارد ، ارزش هايي چون   

ميهن پرستي  ، شرافت ، غيرت  و دين هيچ جايگاهي  در رويكردها و رفتارهاي  

انساني پيدا نميكند  و آدمي براي بدست آوردن پول از هر راهي و به هر بهايي دست  

مي زند، از اين رو همراهي و همگامي ايرانياني چون عبدالله اسكندري و ديگر  

هنرمندنماهاي پست در ساخت سريال ضد ايراني ، ضد آريايي و دين ستيز عمر پليد  

كه به ياري دلارهاي تقديمي سوداگران حج و نفت ساخته شده چيز شگفت انگيزي  

نيست بلكه سكوت رسانه هاي ملي و شهروندي مايه دريغ و شگفتي است  كه اينهمه  

گستاخي و بي شرمي را به زبان ، نژاد، فرهنگ ، دين و ارزش هاي والاي ميهني و 

 ديني خود را مي بينند ولي خاموشي پيشه مي كنند ، آيا مگر نه اينكه عمر پليد  

همچون آتيلا ، نرون ،چنگيز ، تيمور و ... از خون آشامان تاريخ و از متجاوزان 

 به سرزمين مردمي ديندار ، متمدن و آشتي جو بوده است؟ ، مگر نه اينكه عمر پليد  

و تازيهاي نژاد پرست ناپاك براي تاراج ، كشتار ، ويراني و تجاوز به ناموس و شرف  

ايران و ايراني به اين سرزمين اهورايي تاختند و ميان كرد ، لر ، بلوچ، آذري ، گيلاني ، 

 پارس و تپوري(مازني) فرقي نگذاشتند و هركه را در سر راه خويش ديدند از دم تيغ  

گذراندندو هركه را دستگير كردند به بردگي بردند؟مگر نه اينكه امروز هم تازي ها 

 با همه مهرورزي ايراني ها همچنان به دشمني ادامه مي دهند و درياي پارس و جزيره هاي  

ما را مي خواهند؟ براستي چرا ما و دولتمردان ما هنوز هم يارو ياور تازي هاي دين ستيز 

 و نژاد پرست  هستيم و به ياري كساني چون ياسر عرفات  ، خالد مشعل  و ...ادامه  

مي دهيم ؟ آيا زمان آن نرسيده كه به خود آييم و راهمان را از دولت هاي تازي و  

مردمان كينه ورز جدا كنيم ؟ آري  بايد خاموشي را شكست ، بايد بر اينهمه پلشتي 

 تازيان شوريد وراه خود را از نانجيبان جدا كرد، در اين هنگامه ايراني بايد به خويشتن خو 

يش بازگردد و ارزشهاي ملي و ميهني خود را باز جويد تا شكوه ديرين را به دست آورد  

و با پشتوانه ملي ، فرهنگي ، دانشي و هوش و توان خدادادي در برابر گستاخي تازيان 

 بايستد . اي هم ميهن آريايي ساخت « فيلم عمر» در پي بي شرمي هاي ديگر تازي هاست  

چون آنان بارها  درياي پارس را بنام خود كرده اند،  بارها خواستار جدايي جزيره هاي  

ما شده اند و بارها ديگر كشورها را به يورش به ايران فراخوانده اند و هرگز هم شرمنده 

 نشده اند، پس بايد شيوه برخوردمان را با اين مردم كينه توز و اهريمن سرشت دگرگون 

 كنيم  و يكپارچه و همگام به اين دشمان ديرين و ددمنش بتازيم ، چهره سياه و  

سراسر شرآورشان را به جهانيان نشان بدهيم ، مردم گيتي بايد بدانند كه نشان دين اسلام 

 عمر،تجاوز و اشغالگر و تازيهاي وحشي و پيمان شكن نيستند بلكه آنان نماد خونريزي ،  

 پيمانشكني ،  كشتار،  ويراني  و تجاوز و توحش هستند كه نمونه هاي آشكار آن در 

 افغانستان، عراق، يمن و جاي جاي گيتي هويداست ، نبايد گذاشت آنان از عمر خون  

آشام يك چهره ديني بسازند و دين پيامبر را به بيراهه بكشانند ، از اينرو ايستادگي  

در برابر تازيها و جلوگيري از روند ايران ستيزي آنان بيش از پيش هوشياري و  

همگرايي ما ايرانيان را مي خواهد  ، ما بايد چهره قهرمانان ملي خود را چون بابك  

خرمدين ،مازيار ،بهزادان خراساني و بويژه پيروز نهاوندي كسي كه عمر خونريز 

 را به درك رساند به  جهانيان بشناسانيم و در اين راه از همه توان رسانه اي خويش  

در فضاي مجازي بهره ببريم و هنر بالنده خود را بكار گيريم تا در اين آوردگاه پيروز 

 شويم و جهاني را كه تازيها به سوي جنگ و كشتار مي كشانند به كرانه آرامش و آشتي 

 فراگير برسانيم تا آدمي در پرتو اهورايي بياسايد و به دانش و فرهي دست يابد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 11:3  توسط شهریار آریابد  | 

بنام خدا

پان توركيسم ويرانگر تاريخ

چه ننگين است زندگي در روزگاري كه هرزگان و بي مايگان هازه (جامعه) رها از هر هنجار و قانوني بر آزادي و شرافت مردمان فرهيخته و ديرپاي مي تازند و با جعل تاريخ و نماد و نشان ريشه دار ديگران براي خود اصالت دروغين مي تراشند ، چه سخت و دردناك است زيستن در زماني كه ترك و تازي بدنامي هاي بيشمارو سراسر ننگين خود را به مردمان بافرهنگ ومتمدن نسبت مي دهند و هرآنچه بالندگي است ازآن خود مي شمرند .

آري امروز پان توركيستها به ياري دلارهاي نفتي تازيان و توان بالاي رسانه اي باختر چنان گستاخ و بي شرم شده اند كه در درون مرز و بوم آريايي و در زير درفش كاوياني نماد و نشان پان تركيست ها و شيطان پرست ها را به رخ كشيده و هماورد مي طلبند و شعار« تبريز، باكو،آنكارا،ما كجا تهران كجا و يا زنده باد آتاتورك و .....» سر مي دهند و حكومت بي هيچ واكنشي رفتار شرم آور جوانان فريب خورده و خام آذري را به نظاره مي نشيند ولي اگر گروهي ايراني ميهن پرست چون جوانان آرمانخواه تبريزي براي واكنش به جدايي خواهي مزدوران بيگانه بخواهند كاري انجام دهند گرفتار سركوب و زندان مي شوند .

در چند سال گذشته حركت خزنده پان تركيست ها با سكوت معنادار حكومت و گاهي همراهي در تغيير برخي نام ها چون : درياي مازندران (كاسپيان يا تپورستان ) به خزر ، شكل تركي دادن به نام روستاها و شهرها چون: خرمدرق(خرمدره) ، ويلادرق( ويلادره) ، چهره قان (چهرگان) و .. ، تاسيس شركت و توليد فرآورده هايي با نام تركي مانند: قاينار خزر ، دونار خزر ،آچيلان در ، هايلان ،آناتا و .... و جعل كل تاريخ اوراسيا و بويژه تاريخ گهربار سرزمين تمدن ساز ايراني در كتابي با عنوان «تاريخ ديرين تركان ايران» بوسيله چهره مزدور سرشناس تبريزي  يعني پرفسور محمد تقي زهتابي (كيريشچي  : 1302-1377 ) كه از فرقه ميهن ستيز دمكرات آذربايجان و نيز از ياران حزب بعث عراق بود با مجوز وزارت ارشاد اسلامي و در تيراژ بالا توسط انتشارات اختر ، 1387 چاپ و توزيع مي شود ، بگونه اي كه پس از چاپ هشتم امروز يكي از كتاب هاي پرفروش و كمياب مي باشد.

نويسنده اين كتاب با استناد زيركانه به تاريخ نويسان بزرگ چون : هرودت ،يوستينوس ،آريان، ايزيدور خاراكسي ، گزنفون ، موسي خورن آرمني ، ويل دورانت ، كريستين سن و ..... ضمن بازگويي رخدادهاي واقعي تاريخ  به نتايج غير واقعي و سراسر تحريف و جعلي مي رسد كه درك آن براي عامه مردم  بي بهره از مطالعه اسنادي تاريخ دشوار مي نمايد كه برخي از نتايج به شرح زير مي باشند:

1- سومريان ،ايلاميان ،گوتيان،هيتي ها،اورارتوها،لولوبي ها،ميتان ها،ماننايي ها،سارديان، سكاهاو مادها ترك نژادند

2- آريايي ها نژادي مهاجم ،خونخوار ، فاقد تمدن و اشغالگر سرزمينهاي ترك ها شمرده مي شوند.

3- زبان پارسي از زيرشاخه هاي زبان تازي قلمداد مي شود.

4- سرزميني كه امروز ايران ناميده مي شود در اصل بخشي از تركستان تخيلي دانسته مي شود .

5- تركان چون ريشه از سومريان و ايلاميان دارند ،مخترع خط ميخي بوده و نخستين پايه گذار تمدن بشري شمرده شده اند.

6- برخي چهره هاي آريايي چون زرتشت ،بابك خرمدين ، گيومات و ...ترك تبار و كساني چون كورش،داريوش و ... سران خونريز پارسي ياد شده اند.

اين بدسگالي ها چرايي رخدادهاي جداي خواهانه جوانان فريب خورده تبريزي در چند سال گذشته را آشكار مي كند ، چون تنها سرچشمه آگاهي تاريخي آنان كتاب جعلي ياد شده است ، كتابي كه مجوز دولتي دارد و نويسنده آن مورد احترام و اطمينان پان تركيستها مي باشد ، در حالي كه منابع علمي و اصيل تاريخي  تاريخ نويسان ايراني ، يوناني و رومي يا بسيار كميابند يا اجازه چاپ و نشر ندارند از اينرو پان تركيست ها در سراسر آذربايجان يكه تازي مي كنند و از هر موقعيتي براي شورش و گستاخي بهره مي برند گويي كه ايرانيان در خواب سنگين فرورفته و يا گيج و گنگ نظاره گر رويداد هاي شوم پيراموني هستند تا شايد رهاي بخشي آنان را از اين بي سروساماني برهاند.

در اين روزگار پرآشوب بر ايرانيان ميهن پرست و آزادمنش وظيفه ديني و ملي است كه از خواب گران برخيزند و فتنه شعله ور گشته ترك و تازي را در دم خاموش كنند و مثلث ايندو را با شيطان پرستان از هم بگسلند تا گيتي از رفتار پر كينه و اهريمني آنان روي آرامش به خود ببيند .

آري ميهن  پرتنش به آرامش نخواهد رسيد مگر آنكه هركس در هرجايگاهي جلوي پرده دري و گستاخي  مزدوران بيگانه را بگيرد و دولتمردان را از فرجام شوم اين فتنه آگاه سازد و پيش ازآنكه اين آفت هستي مان را برباد دهد گزند بزرگ پان تركيسم را از خود دور و نابود نماييم تا آرامش و آشتي فراگير بر گستره ايران بزرگ حكمفرما گردد.

 

پاينده ايران

پايندگان تاريخ و فرهنگ ايران بزرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:55  توسط شهریار آریابد  | 

                                       به نام خدا

تیسفون در آتش خون

دیو تنوره می کشید و سیاهی پرتوهای زرین خورشید را تیره گون می ساخت،جهان دانش و فرهیختگی می رفت تا از گستره ،هستی رخ بر تابد و دیو تاریکی بر مردمان فرمانروایی خویش را آغازنماید. برای نخستین بار بود که دژخیمان با برافراشتن درفش اهریمنی  و با همه بدسگالی به  سوی  سرزمین اهورایی یورش را با  دد منشی نا باورانه همراه با بادهای گرم وسوزان و شن های روان آغاز کرده بودند گویی که انسان وحشی و طبیعت وحشی باهم همداستان شده اند تا هر آنچه نماد نیکی و سپند مینو است را نابود و هر آنچه زشتی و انگره مینو است را چیره سازند،آری تازی های نژاد پرست با پنهان شدن در پشت درفش دین نوین و دست آویز نمودن نسک آسمانی با دلی مالامال از رشگ ودرنگی نبرد با ارتش ساسانی آغاز کردند که  از شور بختی ایرانیان ، طبیعت وحشی تازیستان (عربستان) به یاری  آنها آمد و توفان شن وزیدن گرفت و سربازان ایران را زمینگیر کرده این رخداد شوم سر آغاز شکست هایی شد که به چیرگی تازی پلشت بر آریا گهران انجامید،تازیها سرمست از پیروزی و کور دلانه پا به هرجا که گذاشتند از کشته ها پشته ساختند وآبادیهارا سوخته و ویران نمودند و هر چیزی که نشانی از دانش،فرهی،دین وخردمندی بود برنتابیدند و خاکستر کردندو از گنجینه های دانشگاه گندی شاپور و نسک خانه های آن برگ های نیم سوخته و پراکنده ای بیش بر جا نگذاشتند.آنان که پای گریختن داشتند جان بدر بردند و آنان که ماندند و توان رزمی داشتند رزمیدند ولی دریغا از زنان.کودکان بی پناه که به دام دژخیمان تازی افتادند ،تازیها زنان و دختران را مورد تجاوز قرار دادند و به بردگی برده و فروختند و شهر با شکوه تیسفون در آتش و خون گرفتارآمد و می سوخت و هیچ فریادرسی نبود تا گرفتاران را از چنگال دژخیمان سیاه رو و کور دل برهاند و این رخداد شوم راآربیان گرد؛کودکی که پدر،مادرو همه کسان او درددمنشی تازیها جان باخته بودند،می نگریست و آتش اهورایی در دلش زبانه می کشید تا شاید فردا و فردا ها به یاری جوانان میهن پرست به کین خواهی جانباختگان بر خیزند و دین و دولت از دسترفته را باز یابند و درفش کاویانی بر افراشته و تازیان فرومایه وپلشت گهر را به لجن زار خویش روانه کنند،همین بازماندگان زخمی و رنجور از بیداد تازیان بودند که  خیزش های پراکنده رادر سراسر ایران سازماندهی کردند و بنیاد رستاخیز هایی چون سیاه جامگان و سرخ جامگان را پایه ریزی وگام های نخستین را برای زدودن نشان های بیداد و ستم و تاریکی برداشتند.آنان رزمیدند و کشتند و کشته شدند تا ایران برای ایرانیان بماند،تا آریایی بر پایه زبان پارسی و فرهنگ آریایی زندگی نوینی را آغاز و درفش کاویانی را برافراشته نگهدارد ولی بدلیل گسترش چرند گرایی(خرافات)در میان مردم و آلایش به دروغ ، نیرنگ ،ریا و بدسگالی هنوز که هنوز است ایرانیان میهن پرست نتوانسته اند به یک پارچگی برسند و بر سده های تاریک روزگار دوزخین چیره شده و به آرزوی دیرین خویش دست یابند ،هنوز هم تازیها و تازی پاره ها  بر سرزمین اهورایی فرمان میرانند،هنوز هم جوانان پاک سرشت را در سیاه چال می اندازند ،هنوز هم ایرانی بودن و فر آریایی داشتن نا بخشودنی است،هنوز هم آریایی ها در سرزمین خویش بیگانه و غیر خودی هستند و تازیها و تازی پاره ها خودی و برترند ،هنوز هم داشتن نام و نام خانوادگی آریایی زشت و نا پسند و نام و نشان تازیها خواستنی، باور پذیر وترک گرایی ،تازی گرایی و میهن فروشی آزاد ولی میهن پرستی و آزادی خواهی نکوهیده است و هر فریادی در گلو خفه می شود .

خود کامه دیوپیکر و آژیدهاک روزگار از کشتار و زندانی زنان ومردان این سامان سیراب نمی شود و هرچه پا فشاری ایرانیان به آرمان های خویش بیشتر میشود ، سرکوب و ددمنشی نیز روز افزون تر میگردد ولی تازی پاره ها نیک میدانند که خیزش های پراکنده آرام آرام به همگرایی میرسد و آنان باید در برابر خون های به زمین ریخته شده و آزار وشکنجه آزاد مردان و آزاد زنان پاسخگو باشند و دیگر در برابر خروش وخیزش مردم دژهای استوار نسازند چرا که این رستاخیز سهمگین پایانی خواهد بود بر هزارواندی سال  ستمگری ،درنده خویی،تاراج و چرند گستری آنان و دمیدن  خورشید اهورایی بر سرزمین آریایی؛آری ای ایرانی به پا خیز که هنگام خیزش و سروری توست،هنگام زدودن پلشتی تازی ها و تازی پاره ها از این مرز پر گهر و بر افراشتن  درفش کاویانی و رسیدن بر تارک هستی ،ای آریایی همانگونه که جهان با برافتادن درفش تو گرفتار جنگ و سیهروزی شد با برافراشتن نماد آریایی جهانیان روی آرامش و آشتی را خواهند دید .همچنان که نیای ما کوروش در برابر مردمانی ددمنش سدی ساخت و گیتی را به آرامش رساند ما نیز  در برابر تازیها ی درنده و آتش افروز سدی میسازیم تا هم خود وهم جهانیان از دژخیمی آنان بیاسایند،آریایی به پا خیز که تیسفون دیگری در آتش و خون است ،بپاخیز که چشم امید ایران و جهان به توست،تو شایسته ای ،شایسته بهترین ها و سالاری تو نزدیک است ،گام بردار .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت 20:2  توسط شهریار آریابد  | 

 

فرهنگستان زبان پارسی

چرایی گشایش فرهنگستان زبان پارسی :

اگر نتوان روزگار قاجار را روزگار ناهنجاری زبان پارسی نامید ولی این برهه از تاریخ آلایش زبان پارسی به واژگان ترکی و تازی و بويژه  رو به دشواری رفتن درک زبان شیوا و دیربای نیاکان بود و بگونه ای که مردم ایران بسختی می توانستند با آن ارتباط برقرار نمایند از سوی دیگر فراگیری واژگان بسیار دشوار می نمود و ازدید زبان شناختی و ریخت شناسی واژگان بکار رفته ناهنجار و ناپذیرفتنی بودند و یادگیری آنها برای دانش آموزان سخت بود از این رو فرهیختگان و دانش آموختگان شیوه نوین برای رهیدن زبان پارسی از دشواری فراگیری ، بازگشت به روزگار شیوایی ، رسایی سره شدن و بی آلایشی ، فرهنگستان زبان پارسی را بنیاد نهادند .

فرهنگستان زبان و ادب پارسی یکی از چهار فرهنگستانی است که بخش‌های گوناگونی علمی، ادبی، و هنری را در ایران از جنبه‌های مختلف موضوعی زیر پوشش قرار می‌دهند. سه فرهنگستان دیگر عبارتند از فرهنگستان علوم، علوم پزشکی و هنر.

 

گهنبار(تاریخچه):

 -در سال 1313 وزارت فرهنگ در صدد برآمد انجمن هایی متشکل از کارشتاسان وفرهیختگان برپا کند که آکادمی نخستین گام در این راه بود ، نشست های آن آکادمی با شرکت چند تن از پزشکان سرشناس و دانشمندان برگزار ، برابر پارسی فرهنگستان بجای آکادمی در این زمان برگزیده شد  و سرانجام در اردیبهشت سال 1314 فرهنگستان ایران پدید آمد ، برخی از پیکره های پیوسته آن عبارت بودند از : ملک الشعرای بهار ، محمدعلی فروغی ، ابوالحسن فروغی ، دهخدا ،سعیدئ نفیسی ، نصرا.. تقوی ، بدیع الزمان فروزانفر علی اصغر حکمت ، عبدالعظیم خان قریب ،حسین گل گلاب ،رشید یاسمی ، و پیکره وابسته عبارت بودند از : جمال زاده ، فخر ادهم ، کریستین سن (دانمارک) ، هانری ماسه (فرانسه)  که کار سترگ واژه گزینی و جلوگیری از رخنه ی واژگان بیگانه را با تصویب ۲۰۰۰ واژه به انجام رساندند ،این فرهنگستان در سال ۱۳۳۳ تعطیل شد .

۹  سال پس از تعطیلی فرهنگستان نخست و در سال ۱۳۴۲ استاد محمد مقدم پایه گذار گروه های آموزشی زبان دشناسی در باره آسیب ،  یورش و رخنه ی واژه های بیگانه هشدار داد و در رسانه ها لزوم پاسداشت و پروراندن زبان پر مایه ی پارسی را یادآور و زمینه بازگشایی فرهنگستان دوم را در سال ۱۳۴۷موجب شد ، در سال ۱۳۴۹چهار پژوهشکده واژه گزینی ، گردآوری واژه های پارسی ،زبانهای باستانی و میانه و دستور زبان را به یاری وزیر فرهنگ و هنر پدید آورد، در این فرهنگستان کسانی چون : ذبیح ا... بهروز ، محمو حسابی ، رضازاده شفق ، مال رضایی ، سپهبد علی کریملو صادق کیا ، حسین گل گلاب ، یحییماهیار نوابی ،محمد مقدم و مصطفی مقربی بعنوان پیکره پیوسته فرهنگستان همکاری داشتند که تا سال ۱۳۶۰مجموعا" ۶۶۵۰ واژه پارسی را ساخته و پیشنهاد نمودند .

 فرهنگستان سوم بر پایه اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران " که زبان پارسی را زبان مشترک ملت ایران میداند و برای جلوگیری از ناهنجاری و پدیدآوردن هماهنگی در کارهای سازمان های فرهنگی و پژوهشی در گستره ی زبان و ادب پارسی ، شورای عالی انقلاب فرهنگی ، اساسنامه ی فرهنگستان زبان و ادب پارسی را در نشست های ۲۰۸ و ۲۰۹ به تاریخ  ۲۶/۱۰/۶۸ و ۲۴/۱۱/۶۸به تصویب و در سال ۱۳۶۹ پیکره پیوسته ی آن که عبارت بودند از : مرحوم احمد آرام، نصرالله پورجوادی، حسن حبیبی، غلامعلی‌حدادعادل، بهاءالدین خرمشاهی، محمد خوانساری، مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه، علی رواقی، حمید فرزام، فتح‌الله مجتبایی، مهدی محقق، مرحوم سیدمحمد محیط طباطبایی، ابوالحسن نجفی ، طاهره صفارزاده ، جعفر شهیدی  و سیمین دانشور شکل گرفت که برخی از این بزرگواران درگذشته اند.

 شورای فرهنگستان، در نشست دیگری، اعضای نوینی را برگزید:
عبدالمحمد آیتی، مرحوم احمد تفضلی، بهمن‌سرکاراتی، مرحوم مهرداد بهار، علی‌اشرف صادقی، احمد سمیعی گیلانی، محمد دبیرسیاقی، منوچهر امیری، مرحوم مصطفی مقربی، محمد جان شکوری (از تاجیکستان)، عبدالقادر منیازوف (از تاجیکستان)، مرحوم جواد حدیدی، اسماعیل سعادت، بدرالزمان قریب، فتح‌الله مجتبایی، حسین معصومی همدانی.

 پیکره ی پیوسته کنونی فرهنگستان:

عبدالمحمد آیتی،  حسن انوری، نصرالله پورجوادی، یدالله ثمره، ، غلامعلی حدادعادل، بهاءالدین خرمشاهی، محمد خوانساری، علی رواقی، بهمن سرکاراتی، اسماعیل سعادت، احمد سمیعی (گیلانی)، محمد جان شکوری، علی‌اشرف صادقی، کامران فانی، حمید فرزام، فضل‌الله قدسی (از افغانستان)، بدرالزمان قریب، فتح‌الله مجتبایی، مهدی محقق، هوشنگ مرادی کرمانی، حسین معصومی همدانی، عبدالقادر منیازوف، محمد علی موحد، ابوالحسن نجفی، سلیم نیساری، غلام سرور همایون (از افغانستان)، محمد حسین یمین (از افغانستان).

ساختار سازمانی این فرهنگستان عبارت‌اند از رئیس جمهور ایران که رئیس عالی فرهنگستان است، هیئت امنای فرهنگستانهای ایران، شورای فرهنگستان (متشکل از پیکره ی پیوسته ایرانی، پیکره ی پیوسته پارسی‌زبان خارجی، و پیکره ی وابسته)، رئیس فرهنگستان، معاون علمی و پژوهشی فرهنگستان و دبیر فرهنگستان.

نخستین رئیس این فرهنگستان حسن ابراهیم حبیبی بود که هم‌زمان معاون اول رئیس جمهور ایران هم بود. دومین رئیس غلامعلی حداد عادل بود که در پایان دوران ریاستش بر این فرهنگستان به ریاست مجلس شورای اسلامی نیز برگزیده شد. مدتی پس از گزینش حداد عادل به ریاست مجلس، دوباره حسن حبیبی به ریاست فرهنگستان برگزیده شد. در سال ۱۳۸۷ با بیمار شدن حسن حبیبی و با دستور محمود احمدی‌نژاد، غلامعلی حدادعادل دوباره بر صندلی ریاست فرهنگستان نشست . معاون علمی فرهنگستان هم اینک، دکتر محمد دبیرمقدم است.

عضویت در این فرهنگستان مادام‌العمر است، مگر در حالتی که عضوی استعفا کند، به علت غیبت زیاد مستعفی شناخته شود، یا «به دلیل سلب صلاحیت اخلاقی» برکنار شود. اعضای این فرهنگستان بیشتر ایرانی هستند ولی اعضایی از تاجیکستان و افغانستان نیز در این فرهنگستان عضویت داشته‌اند یا دارند.
از آغاز پایه گذاری فرهنگستان زبان و ادب پارسی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، هفده تن از پژوهشگران و فرهیختگان و اندیشمندان برجسته زبان و ادب پارسی را گزینش و برای دادن دستور عضویت به ریاست جمهوری معرفی کرد و نخستین نشست شورای فرهنگستان در تاریخ ۲۶شهریور۱۳۶۹  به درخواست وزارت فرهنگ و آموزش عالی (وزارت علوم، تحقیقات و فناوری کنونی) در محل نهاد ریاست جمهوری برگزار شد.

گروه‌های فرهنگستان زبان و ادب پارسی در آغاز پایه گذاری عبارت بود از:

بررسی چگونگی  زبان پارسی در مؤسسه آ‌موزشی درون و بیرون کشور، دستور زبان و شیوه خط پارسی، فرهنگ اصطلاحات، فرهنگ‌نویسی، نسخه‌های خطی، نشر متون، واژه‌گزینی.

گروههای فرهنگستان در امروز عبارت است از:

دانشنامه زبان و ادب پارسی، دانشنامه شبه‌قاره هند، دستور زبان پارسی، زبان و رایانه، زبانهای ایرانی، فرهنگ‌نویسی، گویش‌شناسی، واژه‌گزینی، نشر آثار.

 آرمان ها
۱- نگهداشت توانایی و  نژادگی زبان پارسی به عنوان یکی از پایه های هویت ملی
ایران و زبان دوم جهان اسلام و نهاده شناختی و فرهنگ اسلامی.

۲- پروردن زبانی شیوا و رسا برای بیان اندیشه‌های چیستایی وفرهی و پدید آوردن همدلی بانشان های شناختی  و تاریخی در نسل کنونی و نسلهای آینده.

۳-گسترش  زبان و ادب پارسی و گسترش بخش و قلمرو آن در درون  و بیرون کشور.

۴- پدید آوردن شادابی و بالندگی در زبان پارسی به برابربا مقتضیات زمان و زندگی و پیشرفت دانشها و چم ها ی مردمی با نگهداشت نژادگی آن .

فرهنگستان نخست " خیزش فرهنگی "

دانشمندان بزرگ و بنامي که هریک در روزگار خود نخبه و سرآمد فرهیختگان زمان خویش بودند گامی سترگ در پالایش زبان پارسی برداشتند بگونه ای که نام آنان در گستره فرهنگی جاودانه شد . اینک برای آشنایی با کار شگرف و برخی از رهاوردهای ماندگار و ستودنی آنان می پردازیم .

* پاکسازی واژگان تازی : اگر چه سراینده نامی و بلند آوازه توس ، فردوسي بزرگ می گوید : "بسی رنج بردم در این سال سی    آریایی (عجم) زنده کردم بدین پارسی"   و براستی نیز چنین بوده است ولی نباید از یاد برد خیزش علمی و فرهنگی ایرانیان در سده ۱۳ خورشیدی که جانی دوباره به کالبد بی رمق این زبان دمیدند و هنر فردوسی را جاودانه نمودند، به باور آنان تازی انگل وار زبان مارا بیمار و ناتوان و ناکارآمد کرده بود بنابراین با برنامه و رویکرد بسیار روشنی گام در پاکسازی این زبان زدند ، یکی از شیوه های آنان بهره گیری از سرچشمه بالنده زبان پارسی یعنی زبان پهلوی و اوستایی بود ، بگونه ای که واژگان زیبا و رسای پهلوی را با اندکی دگرگونی جایگزین واژگان تازی کردند .

* واژگان جایگزین مانند : آرتش – ارتش (قشون یا عسگر) ، اندیشگ – اندیشه (فکر) ، اسپهبد – سپهبد (امیر نظام) ، آموختار – آموزگار (معلم) ، نامگی – نامه (مکتوب) ، هامار-آمار (احسائیه) ، گرشور - کشور (مملکت) ، استانتار – استاندار (والی) ، دئینی – دینا – دین (مذهب) ، دخیو – دهیو – ده (قصبه) ، خشثرپات- شهرباني(نظميه) ، آخشتي – آشتي (صلح)  و نیز درجه ها و و نشان های ارتشی مانند سرهنگ ، سرگرد ، تیمسار ، گروهبان و ...

*واژگان نوساخت : دادگستری (عدلیه) – داور (قاضی) – خشکاد (قاره) – دارایی (ماليه) ، دماسنج (ميزان الحراره)، نوشت افزار(لوازم التحرير) ، جنگ افزار (سلاح) ، خاورشناس(مستشرق) ، ترابري (حمل و نقل) و ...

*واژه سازي در برابر واژگان فرنگي: راه آهن (ريل وي) ، فرهنگستان (آكادمي) ، دستور زبان (گرامر) ، دانشسرا (كالج) و  بیشمار واژگانی که نگارش آن در این نوشتار نمی گنجد ، آن اندیشمندان والاگوهر از خود به یادگار گذاشته اند .

 

 

فرهنگستان دوم " دوگانگی رفتاری در برابر واژگان فرنگی  "

این فرهنگستان که پس از جنگ جهانی دوم آغاز بکار کرد در برابر رشد شتابان دانش و پژوهش و یورش واژگان فرنگی نخست رویکردی میهن پرستانه داشت و جلوگیری از واژگان بیگانه را پیشه کرد ولی پس از گذشت سالیان شیوه خود را دگر گون و بگونه ای روی خوش نشان داد چرا که گردانندگان آن باور داشتند بجای واژگاه علمی و هنری نمی توان جایگزین پیدا کرد ، این برخورد نرم و سازشکارانه باعث شد در گستره دانش های نو واژگان را بدون تغییر و یا با اندک دگرگونی بپذیریم ، واژگانی که در این وهله ساخته شد هنوز هم کاربرد دارند . مانند ، زیست شناسی (بیولوژی) – کالبدشکافی (آنوتومی) – داروخانه (دراگ استور) – درمانگاه (کلینیک) – زمین شناسی (ژئولوژی) – پرتونگاری (رادیوگرافی) و ...

برخی از واژگاني كه به زبان تازي دگرگون شده و اکنون کاربرد دارند ، مانند : موزیک (آهنگ) – موسیقی ، ژئوگرافی (زام نگاری) – جغرافیا ، مگنتیس (آهنربا) – مغناطیس ، کارنیتینا (پاییدگی) – قرنطینه و...

از سوی دیگر واژگان بیشمار دیگر بدون اندک دگرگونی و به همان ریخت وارد زبان ما شده و ماندگار شدند که عبارتند از : رادیو ، تلویزیون ، تلگراف ، تلفن ، تاکسی ، رادیولوژی ، بیوگرافی و...

فرهنگستان سوم " پسرفت و وادادگی  "

پس از دهه شصت و آغاز دهه هفتاد کسانی که سرپرستی فرهنگستان زبان پارسی را پذیرفتند ، زبان تازی را زبان دوست و برادر نامیدند و با آن کنار آمده و هرگونه پاکسازی واژگان تازی را بدور از فرهنگ دوستی و خرد قلمداد کردند و تا توانستند واژگان گنگ را وارد زبان ما کردند مانند تحزب (گروه گرایی) تعامل (همکاری) قوا (نیروها) ، نظامی (ارتش یا رزمی) ، انتظامی (شهرپات یا شهربانی) و ...  ، اگر چه در آغاز پاکسازی واژگان فرهنگی را سرآغاز برنامه خویش نمودند ولی در میانه راه ناتوان و خسته و بی سر و صدا نه تنها کار پاکسازی را در پیش نگرفتند بلکه خود نیز در کاربرد واژگان بیگانه پیش دستی کردند . مانند دادو ستد فاينانس (سوداگری پاياپای) ، وایت برد (تخته سفید) ، اپن (باز) ، استراتژی (راهبرد) و ... و یا واژگانی ساختند که بسیار دیر هنگام بود مانند چرخبال + بالگرد + گردانبال = هلیکوپتر ، رایانه = کامپیوتر ، رایانامه = ایمیل و ... و یا مایه خنده مردم بود مانند کش لقمه = ساندویچ ، آسان بر = آسانسور

 

واکاوی و بررسی کارکرد  " سه دوره فرهنگستان زبان پارسی  "

بررسی کارکرد گردانندگان این سازمان فرهنگی بسیار با ارزش در وهله های گوناگون نشان می دهد که این نهاد فرهنگی از آرمان های نخستین خود که ساختن و پیراستن زبان پارسی از هرگونه آلایش به زبان های بیگانه و پرورا ندن زبانی شیوا ، رسا ، کارآمد ، نیرومند و سره بوده تا چه اندازه دور شده است ، شاید یکی از دلیل های روشن آن نداشتن برنامه استوار و راهبردی و دیگری نوع نگاه به زبان های بیگانه تازی ، ترکی و فرنگی بوده باشد ، چراکه در وهله نخست رویکرد ، داشتن زبانی پاک از واژگان تازی و در وهله ای ستیزه جویی با زبان فرنگی و روزگاری هم دوستی با هردوبوده است ؛ بگونه ای که در این میان واژگان آلاینده ترکی از گردونه پاکسازی بکنار گذاشته شده و حتی تا کنون هیچ گامی در زدودن واژگانی چون قاچاق (گریزش) ، ییلاق (گرمسیر) ، قشلاق (سردسیر) ، گمرک (بارانداز) ، دلمه (آکنش) ، سورتمه (لیزگر) ، یورتمه (رهوار) ، قبراق(چالاك) ، كمك(ياري) ، گلن گدن(تيربر) و پسوندهایی چون : چی (گر ، نده) ، کند (ده) ، قلا (کلات = دژ) و ... برداشته نشده است . از سويی نشان از نا استواری ، سیاست زدگي و چرندگرایی کارکنان و مدیران برجسته فرهنگستان و ناهماهنگی و ناسازگاری دیگر سازمان های دولتی ، خصوصی و بویژه رسانه هایی چون صدا و سیما دارد و ساخت و پالایش زبان را دچار ناتوانی می کند ، اگر واژه های نوساخت ، خوش تراش و رسا باشد و بر پایه بخشنامه صادر گردد و همه رسانه ها و نهاد ها بی چون و چرا واژه نو را کاربردی نمایند ، بالندگی زبان پارسی بیمه خواهد شد و مدیران فرهنگستان نیز با امید و دلگرمی بیشتر کارهای با ارزش فرآوری خواهند نمود ولي اگر واژه اي نو ساخته شود و كسي در پذيرش آن وادار نگردد مايه دلسردي فرهيختگان فرهنگستان و گسترش لگام گسيخه واژگان بيگانه خواهد شد .

 

راهکار :

اگر به این باور برسیم که هیچ زبانی نمی میرد بلکه نو و بالنده می شود و در سایه پایش و بهره گیری از سرچشمه های کهن و ریشه های ناب تواناتر و استوارتر می شود و بهره گیری از زبان های بیگانه و یا کنار آمدن با واژگان بیگانه مایه سستی و زشتی زبان ملی می شود ، خوهیم توانست شگفتی آفرین در گستره واژه سازی ، واژه گزینی و پاکسازی واژگان بیگانه گردیم . بنابراین می توانیم بهترین را گردآورده و دست به آفرینش واژه هایی بزنیم که درخت کهنسال پارسی را نامیرا و جاودانه نماید . از اینرو راهکاری های زیر پیشنهاد می گردد :

۱-داشتن برنامه راهبردی کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت

۲-بکارگماری نخبگان زبان پارسی در فرهنگستان

۳-زدودن واژگان زبان های تازی ، ترکی ، فرنگی و ...

۴-بهره گیری از واژگان زبان اوستایی و پهلوی با اندکی دگرگونی

۵-خودداری در بهره مندی از پسوندها ، میانوندها و پیشوندهای بیگانه در واژه سازی

۶-پیش دستی در واژه گزینی پیش از رسانه ای شدن و فراگیری

۷-پذیرش همگانی با بخشنامه دولتی و کیفر در صورت نافرمانی

۸-برگرداندن ریشه پارسی نام روستاها ، شهرها و ... مانند برزوگرد (بروجرد) ، برزوگان (بروجن) ، کاسپین (قزوین) ، تالگان (طالقانی) ، دیلمگان (دیلمقان) و ...

۹-همکاری و هماهنگی تنگاتنگ و روزآمد با کشورهای هم زبان

۱۰-توجه به زیباشناسی ، آواشناختی و ریخت شناختی در واژه سازی و واژه گزینی

۱۱-جایگزینی یک یا چند شیوه نگارشی (رسم خط) پارسی بجای خط های آشفته و کژاندر و نادرست کنونی

 

منابع:

  پایگاه میراث خبر

  اوستا، بازنگاری جلیل دوستخواه – انتشارات :مروارید ،۱۳۶۶

   نسک های (کتب) درسی دبیرستان 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:13  توسط شهریار آریابد  | 

 

بنام خدا

پیشگفتار:

فرهی های زبان پارسی در دوران معاصر بویژه دوران پهلوی بیش از روزگاران پیشین  خود شکوفا گردید ،این رخداد بزرگ در پی آشنایی نویسندگان ایرانی با جهان پیرامونی ،آغاز جنبش ترجمه نوین ، پیشرفت صنعت چاپ و رسانه های همگانی رویداد و نویسندگان بزرگی چون فروغی ،پورداود،بهار ،دهخدا،صادق هدایت ، صمد بهرنگ ،سیمین دانشور، جلال آل احمد ،دولت آبادی ، گلشیری و صدها چهره تابناک در گستره دانش و فرهی هازه ایرا نی را برخوردار و سرفراز ساخت ، آن چیزی که بر بالندگی فرهیختگان این کهن مرز و بوم افزود ،ارج نهادن بر دانایی ، دگر اندیشی ، پژوهش و آفرینش های فرهی(ادبی) نو ،پویا، فراگیر و آگاهانه بود که هم نیازهای نوین هازه ایرانی را می شناخت و هم از پشتوانه های دیر پای و گهر بار گذشتگان بهره می جست ولی این روزگار طلایی در پی رستاخیز مردمی در بهمن 1357 و تحمیل جنگ ناخواسته و بحران های اقتصادی،اجتماعی ،فرهنگی و نیز بی توجهی و گاهی ستیزه جویی کارگزاران فرهنگی با چهره های ادبی و نویسندگان ، نثر امروز از ارزشهای مینوی تهی گردید و دیگر نویسندگان کنونی حرفی برای گفتن ندارند و اگر تک ستاره ای در آسمان فرهی های ایران سو سو می زند بدلیل نداشتن پایگاه فرهنگی راه به جایی نمی برد ،اینک نثر پارسی شیوایی و رساییگذشته را ندارد و واژگان بکار رفته در آن رنگ و بوی ناپختگی و نابسامانی می دهد و پاسخگوی هازه فرهیخته ایرانی نمی باشد پس مانگار نخواهد بود .

 

یادگار نیایی،گهرناب دیرینی                نماد دیرپایی ،آفرینش آیینی

زبان شیوایی،آکنده از گنج                    گشن بیخی، گلبرگ زرینی

انجمن را زیوری ، بالنده ای                   سخن پروری ،کام شیرینی

آریایی را آرام جانی ،گل واژه ای          خوش آهنگ و نوایی،راز بهینی

باغ گلی زیبایی،دلفریبی                    شکوه اندیشه ای بهشت برینی

پرتو اهورایی،فرخنده ای بیکرانی            ترنم بارانی ،سروش بهدینی

سخن سرایان را دریایی،آرامشی          پویندگان راامیدی ، انگبینی

بپایی از گزند ترک و تازی             کهن ریشه جاودانی ،نگین زمینی

 

  

چکیده جستار :

ادبیات زبان پارسی از گذشته تا کنون دگرگونی های بزرگی به خود دیده است ،نثر پارسی که از دوره سامانیان شکوفایی خود را آغاز نمود در آن روزگار واژگان پارسی بر تازی فزونی داشته ولی به مرور واژگان تازی و ترکی نیز در دوره سلجوقیان و غرنویان وارد نثر پارسی شده و الفاظ مهجور آنها نثرها را دشوار و سخت نمود تا اینکه در آغاز سده 13نثرها روان ،ساده و قابل فهم گردید و از بکار بردن عبارتها ، مضمونها و واژگان پیچیده و نابجا در این روزگار خبری نیست ،همچنین لقبهای چاپلوسانه و دنباله دار حذف شد. و بدنبال اوج گیری تمدن باختریان(غربیها)و گسیل دانشجو و آشنایی ایرانیان با مظاهر تمدن اروپایی و ظهور چهره های علمی ، فرهنگی و سیاسی پس از رستاخیز مشروطیت و راه اندازی آموزشگاه های نوین ، ورود صنعت چاپ به کشور و نیز گسترش ترجمه ،چاپ کتاب و روزنامه ،دگرگونی ژرفی در نظم و نثر پدید آمد و ساده نویسی و روان نویسی رواج یافت ، از چهرره های نثر امروز می توان به شادروان دهخدا و جمالزاده اشاره کرد که نخستین جلوه های نثر امروز را برای نگارش ساده هموار کردند، از ویژگی های این نثر که در کتابهای علمی ، ادبی ،هنری ، رمان ، داستان کوتاه و روزنامه نویسی دیده میشود  ، مایه ای از سادگی دارد و دیگر خبر از واژگان سنگین و دشوار نیست و کسی با بکار بردن واژگان دور از ذهن بدنبال اظهار فضل نمی باشد ، از از جلوه های نثر امروز می توان به موارد زیر اشاره نمود : 1-نثر کتابهای پژوهشی-که دانشمندان ایران با فراگیری شیوه های پژوهش از ذانشمندان خارجی در زمینه های تاریخی ، فرهنگی ، دینی و  ترجمه کارهای شایانی انجام دادندکه می توان به چهره های تابناکی چون پورداود ،پیرنیا ، احم کسروی ، نفیسی ، فروغی ، فروزانفر و 000 اشاره کرد.2- نثر کتابهای ادبی : بدنبال آشنایی ایرانیان با مکتب های ادبی باختر و بویژه مکتب رمانتیسم بیش از همه مکتب های ادبی مورد توجه قرار گرفت و در این راه کارهای ماندگاری از سوی نویسندگانی چون علی دشتی و محمد حجازی از داستان کوتاه ، قطعه ادبی با مضامین اخلاقی بر جای مانده است . 3- نثر روزنامه ای :  بدنبال ایجاد فضای باز سیاسی در دوره مشروطیت و پهلوی دوم به بلوغ رسید و با کارهای طنز ، مقاله و گزارش ، زبان راحت تری را رایج نمود . 4

  

نثر امروز و نگاهی بر ادبیات معاصر

گذشته ی نثر پارسی
بیش از هزار و صد سال پیش، در زمان سامانیان بود كه پا به پای شعر، نثر پارسی نیز رواج گرفت؛ و در عرض صد سال کتاب های بسیاری در موضوع های گوناگون تألیف و ترجمه شد. بسیاری از این کتاب ها در سده های بعد از میان رفت و تنها شمار اندکی کتاب باقی ماند كه مقدمه ی شاهنامه ی ابومنصوری قدیم‌ترین و تاریخ بلعمی، مهم ترین آنهاست.(۱ -۲) نثر این دوره، نثر ساده یا مرسل، موجز و روان و از هرگونه تكلف و تصنع خالی بوده و لغت های پارسی آن بر واژگان تازی سخت فزونی داشته است. این گونه ی نثر در دوره ی غزنویان با اندك تفاوت (لغت های تازی بیش تر و جمله های درازتر) به دست ابوالفضل بیهقی اوج شیوایی خود را نشان داد. تا آن جا كه می‌توان با شكوه‌ترین جلوه‌های زبان پارسی را درخلال صفحات آن باز دید. (۳)
در سده ی پنجم نخستین بار خواجه عبدالله انصاری سجع را وارد نثر كرد و مناجات نامه ی خود را با رعایت سادگی معمول به نثر مسجع مزین ساخت (۴) و از این زمان به بعد، رفته رفته صنایع بدیعی اعم از سجع و جناس و موازنه و مراعات النظیر و مطابقه و... در آثار نویسندگان گوناگون راه یافت و به ویژه در مرزبان نامه وراوینی و مقامات حمیدی به ترین اسلوب خود را نشان داد. (۵ـ٦)
سده ی ششم را باید سده ی نثر فنی نامید. نمونه ی اعلای آن كلیله و دمنه ی نصرالله منشی است. (۷) و هم این نثر است كه دنباله ی آن به سده ی هفتم (دوره ی سبك عراقی) كشید و صرف‌نظر از گلستان سعدی كه در همین زمان نوشته شد و نمونه ی ممتاز نثر مسجع و از ارجمندترین متن های منثور پارسی به شمار می‌رود، (۸) به تدریج به نثر مصنوع و متكلف انجامید و تا سده ی سیزدهم ادامه یافت. صنایع بدیعی و لغت های دشوار و اصطلاح های گوناگون در بیش تر کتاب ها رو به فزونی گذاشت و نویسندگان در کاربرد مترادف های الفاظ عربی تا آن اندازه زیاده روی كردند كه كار آنان به لفاظی كشید و معانی و مفاهیم فدای درازگویی ها و تفاضل‌های بی جای آنان شد و فهم غالب نمونه‌ها را مشكل و دشوار ساخت. این گونه نثر به ویژه در تاریخ وصَاف به اوج تكلف و تصنع رسید. (۹) بیهوده نیست كه ادوارد براون (۱۰) نویسنده ی تاریخ وصاف را «نخستین مفسد بزرگ زبان» می‌داند. كسی كه تاریخ در دست او صرفاً دستاویزی برای سخن‌سازی و سجع‌پردازی بود. و نه شگفت اگر خود اذعان كند: «نظر بر آن است كه این كتاب مجموعه ی صنایع علوم و فهرست بدایع فضایل و دستور اسالیب بلاغت و قوالیب براعت باشد و اخبار و احوال كه موضوع علم تاریخ است مضامین آن بالعرض معلوم گردد». (۱۱) و عجیب این كه در دوره‌های بعد همین گونه نثر مورد تقلید قرار می‌گیرد. شرف‌الدین علی یزدی در "ظفرنامه" و به ویژه میرزا مهدی خان منشی در "دره نادره"، آن چنان در کاربرد الفاظ مهجور عربی افراط می‌كند كه زبان فارسی تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. تا آن جا كه در سراسر كتاب جز به رابطه ها و فعل ها، به هیچ واژه ی فارسی دیگری نمی‌توان برخورد.

دگرگونی نثر پارسی در سده ی سیزدهم
از اواخر سده ی دوازدهم از نثرهای متصنع و متكلف دیگر خبری نیست به گونه ای كه آثار نویسندگان این سده را می‌توان به عنوان نخستین سرمشق‌های نثر ساده ی پارسی دوره‌های بعد به شمار آورد و از آن به عنوان دوره ی نثر تقلیدی سخن گفت: «در این زمان تقلید از نثر زیبای گلستان با آمیزه ای از سبك سعدی و جوینی و وصاف، رواج می‌گیرد. نثرنویسان این زمان مانند فاضل خان گروسی، عبدالرزاق بیك دنبلی، میرزا محمدصادق وقایع نگار، میرزا عیسی قائم مقام، میرزا حبیب قاآنی، میرزا عبدالوهاب نشاط و میرزا رضی تبریزی بدون این كه درصدد ترویج شیوه ی كهن باشند، همچنان به نثرهای كهن دلبستگی نشان می‌دهند. (۱۲) و در منشآت خود كمابیش از سبك و شیوه ی دیرین پی روی می‌كنند و این وضع با وجود اصلاحات كسانی چون میرزا ابوالقاسم قائم مقام تا اواسط سلطنت ناصرالدین شاه ادامه می‌یابد. در این زمان، پی روی از نثر قائم مقام معمول می‌شود و نویسندگان اگرچه به شیوه‌های قدیم تفنن و تتبع می‌كنند، از گرایش به ساده‌نویسی نیز روی نمی‌گردانند. از نویسندگان این دوره می‌توان از امیرنظام گروسی، بدایع نگار، مجدالملك و عبداللطیف تسوجی نام برد كه از نثرنویسان مقلد كه پیش از این نامشان گذشت، به مراتب ساده‌تر می‌نویسند . (۱۳)
با این همه نباید نانوشته گذاشت كه «این قائم مقام بود كه نخستین بار به اندازه ی زیادی از عبارت های متكلف و متصنع و مضمون های پیچیده و تشبیه های نابه‌جا كاست و تا اندازه‌ای انشای خود را ـ به ویژه در نامه نگاری های خصوصی به سادگی و گفتار طبیعی نزدیك ساخت. نثر وی برخلاف آثار گذشتگان او كه پر از جمله‌ها و عبارت‌های دراز و قرینه‌سازی های مكرر و سجع‌های خسته‌كننده بود، از جمله‌های كوتاه تركیب شد و قرینه‌ها به ندرت تكرار شد. او صرفاً از سجع‌های زیبایی كه ویژه ی گلستان سعدی است استفاده كرد. از آوردن لقب ها و عنوان های تملق‌آمیز خودداری کرد و به شعرهای پارسی وتازی  و آیه های قرآنی و اخبار و احادیث كه شیوه ی نویسندگان پیشین بود، خیلی كم تر از اسلاف خود دست زد و بسیار به جا و به موقع به آن ها استشهاد كرد. روی هم رفته سبك قائم مقام تابع گلستان سعدی و مانند آن زیبا و روان و آهنگ دار است .» ( ۱۴ـ۱۵)

علت های پیدایی نثر معاصر
در سده ی سیزدهم رفته رفته آوازه ی تمدن و فرهنگ غرب به گوش ایرانیان نیز رسید. عباس میرزا پسر فتح علی شاه از نخستین كسانی بود كه از پیشرفت فرهنگ و تمدن باختر زمین آگاهی یافت و با آوردن نخستین چاپ خانه در تبریز وسیله ی چاپ كتاب و روزنامه را فراهم آورد. (۱٦) و نیز با فرستادن چند تن از ایرانیان از جمله میرزا صالح شیرازی به فرنگ موجب شد كه نخستین تحصیل‌كردگان باختر با آگاهی‌ها و اندیشه‌های جدید به كشور باز گردند.
جز اینان ورود گروه‌های نظامی و سیاسی كشورهای اروپا به ایران نیز هر چه بیش تر آشنایی ایرانیان را با ترّقی و پیشرفت غربیان سبب شد. و سال به سال رفت و آمد و ارتباط ایرانیان و فرنگیان نیرو گرفت.
ابوالقاسم قائم مقام صدراعظم کشته شده پسر میرزا عیسا قائم مقام از جمله مردان بزرگ سیاسی و ادبی ایران بود كه قلم و قدم او سخت در هشدار ایرانیان مؤثر افتاد. ظهور مردی یگانه همچون میرزا تقی خان امیركبیر و اندیشه‌های بلند او در زمینه ی اصلاحات گوناگون و به ویژه گشایش نخستین مدرسه در ایران به نام دارالفنون، كه یكی از بزرگ ترین اقدام های او بود، در تحوّل و دگرگونی فضای فكری مردم ایران تأثیر به سزا داشت. (۱۷) آموزگاران اروپایی به كمك شاگردان ایرانی خود کتاب های علمی و فنی و نظامی را به فارسی برگرداندند. کتاب های تاریخی و داستانی به وسیله ی مترجمان عهد ناصری به تدریج ترجمه و چاپ شد. این کتاب ها از آن جا كه مترجمان آن ها از نثر ساده متن های اصلی پی روی می‌كردند، در تجدید سبك نثر و ساده‌نویسی بسیار مؤثر واقع شد. به ویژه ترجمه ی کتاب های فرانسه مانند تاریخ ناپلئون، تلماك، كنت مونت كریستو، سه تفنگ دار و سفرنامه ی استانلی با توجه به نثر ساده ی هر كدام، در ساده‌نویسی نویسندگان تأثیر فراوان گذاشت.
روزنامه‌نویسی نیز از آغاز سلطنت ناصرالدین شاه، نخست در محیط دربار و سپس برای مردم پدید آمد. (۱۸) «شورش بابیه، وخامت اوضاع ایران پس از کشتن امیركبیر، نبودن مردان لایق، تسلط متعصبان، شدت رقابت دولت های خارجی و دخالت آنان در حكومت كه جز خرابی و تباهی باور نیاورد.» (۱۹) از جمله عواملی بودند كه در كنجكاوی و توجه مردم به اوضاع تأثیر بسیار داشتند.
میرزا حسین سپهسالار، امین‌الدوله، مشیرالدوله و اعتضادالسلطنه نیز از جمله رجال ترقی خواه بودند كه هر كدام در اصلاح امور اداری و ترویج فرهنگ جدید، بار وظیفه‌ای سنگین را بر دوش گرفتند. سفرهای سید جمال‌الدین اسدآبادی به ایران و تبلیغات او بر ضد استبداد و كوشش پیروان و مریدان وی هر كدام در بیداری ایرانیان اثری انكارناپذیر داشت. همچنین تلاش وقفه‌ناپذیر روشنفكران خارج از ایران را كه با آگاهی از وخامت اوضاع كشور از طریق روزنامه و كتاب یك دم از پای نمی‌نشستند، نمی‌توان دست كم گرفت. جز تلاش میرزا ملكم خان كه به اشاره گذشت، ترجمه ی مقاله ها و نمایش نامه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده و رساله ها و شعرهای میرزا آقاخان كرمانی و نوشته‌های آزادی خواهانه ی شیخ احمد روحی و کتاب های میرزا عبدالرحیم طالب‌اف و «سیاحت نامه» زین‌العابدین مراغه‌ای از جمله كوشش‌هایی بود كه سخت در روشنی اذهان خوانندگان آن روز و پیدایی اندیشه‌های آزادی خواهی مؤثر افتاد: «مجموع موجبات و عواملی كه هر كدام در زمان خود در تار و پود سازمان فاسد اجتماعی ایران رخنه كرد و طبقه حاكمه را به وحشت انداخت و مردم را برای قبول تحوّل اساسی در شكل اداره و انتخاب راه و روش نوین زندگی آماده ساخت و بدینسان میل به دگرگون كردن وضع كهنه و فرسوده زندگی اجتماعی و مدنی، كه بذر آن از همان نیمه‌های اول سده ی سیزدهم هجری پاشیده شده بود، به تدریج و تأنی نشو و نما كرد و انقلاب مشروطیت را به وجود آورد» (۲۰)
چنین بود كه نیاز روزافزون به چاپ كردن و خواندن كه به اتكای صنعت چاپ و وجود روزنامه و كتاب و ایجاد مدرسه های جدید و زیاد شدن باسوادان و رواج زبان های اروپایی و هجوم دانش های نوین، روز به روز بیش تر احساس می‌شد، اندك اندك باعث آمد كه شیوه‌های قدیم در برابر سیل تن.گرایی پس بنشیند و سرانجام كوشش‌هایی كه برای پیراستن زبان از الفاظ مهجور و تركیب های ناهموار، از مدت ها پیش آغاز شده بود، به ثمر برسد و ساده‌نویسی و روانی جای مغلق‌نویسی و صنعتگری را بگیرد و به این ترتیب انقلابی راستین در نظم و نثر پدید آید.

نخستین جلوه‌های نثر امروز
جلوه‌های انقلاب در نثر را، به مفهومی كه بتوان پایه و مایه ادبیات منثور امروز شمرد، باید به ویژه در آثار زین‌العابدین مراغه‌ای (۲۱) و میرزا عبدالرحیم طالب‌اف (۲۲) و میرزا علی اكبر خان دهخدا (۲۳) و سید محمدعلی جمال زاده (۲۴) چهار تن از نویسندگان دوران مشروطیت و پس از مشروطیت به روشنی باز دید. زین العابدین مراغه‌ای از حیث تازگی موضوع و سادگی زبانی كه در كتاب «سیاحت نامه ابراهیم بیك» ارایه داد؛ طالب اف از لحاظ دست یابی به زبان ساده و موضوع های تربیتی كه نخستین بار در ایران مطرح كرد؛ دهخدا به اعتبار قلم شیرین و طنز گزنده‌اش كه در مقاله های «چرند و پرند» با زبانی سرشار از تحرك و درخور فهم و اندیشه ی مردم به كار گرفت؛ و سید محمد علی جمال‌زاده با گزینش نوع «داستان كوتاه» و زبان عامیانه برگزیده ی او كه پر از ضرب‌المثل ها و اصطلاح های مردمی است، از هر لحاظ در ادبیات معاصر تازگی داشت.
چهار نویسنده با آثاری گوناگون كه موجب شدند اندك اندك انواع نثر قدیم از تداول بیافتد و غیرمستقیم كتاب و كتاب خوانی كه در سده های پیش صرفن به خواص اختصاص داشت، برای مردم و در میان مردم رواج یابد و با توجه به رواج انواع ادبی غرب همچون رمان، داستان كوتاه، نمایش نامه و قصه‌های كودكان كه تا آن روز در مملكت ما پیشینه نداشت و نخستین شرط پرداختن به هر یك از آن ها آشنایی به زبان مردم بود، راه را برای استقبال صاحبان ذوق و قریحه از انواع ادبیات جدید باز كند.

مشخصات نثر امروز و انواع آن
نثر امروز كه در نوشته‌ها و کتاب های گوناگون اعمّ از کتاب های علمی، هنری، ادبی، رمان، داستان كوتاه، نمایش نامه، روزنامه، نقدنویسی و کتاب های كودكان دیده می‌شود، نثری است كه صرفاً مایه‌ای از سادگی دارد.
در این هفتاد سال اخیر نثرنویسان و داستان‌نویسان ما به ناگزیر و به اقتضای زمان، به زبان معمول و متداول روز توجه كردند. دیگر هیچ كس با به كار بردن لغت های سنگین و مهجور قصد اظهار فضل نداشت. به عبارت بهتر نویسندگان فهمیده بودند كه از این به بعد زیاده روی در کاربرد واژه های سنگین بیانگر میزان فضل آنان نخواهد بود، بلكه ارزش هر نویسنده، به اعتبار بلندی اندیشه و توانایی بیان آن به زبان ساده و روان و تسلط در رشته ی تخصصی و نیروی تحلیل و تشریح اوست. چون هدف وی ارتباط هر چه بیش تر با خوانندگان است و تنها به واژه‌ها و ساختمان زبانی باید توجه كند كه در دهان مردم جریان دارد. و پیداست كه در دهان مردم، هیچ گاه مترادف ها و عبارت های وصفی و صفت های مفعولی جایی نداشته است. بنابراین زبان نگارش نیز همچون زبان مردم از این گونه مترادف ها و عبارت ها خالی شد و مثل ها و اصطلاح های گوناگون مردم جای آن ها را گرفت. مگر نه این كه وقتی موضوع نوشته‌ها با زندگی وابستگی مستقیم داشت، زبانی نیز كه به طرح این موضوع ها می‌پردازد، باید ویژگی های زبان مردم را بپذیرد؟
چنین بود كه لفاظی و تفنن جای خود را به موضوع های جدّی،‌ طنز و انتقاد داد و صراحت لهجه و شجاعت ادبی و ایجاز و اختصار جای اطناب و درازگویی و صنعت‌پردازی را گرفت و كنایه ها و استعاره هایی كه موضوع و هدف اصلی را تحت‌الشعاع قرار می‌دادند، از میان رفت و نثر صرفن وسیله ی بیان اندیشه‌ها و افكار شد، نه هدف،‌ آن چنان كه منظور نظر بسیاری از نویسندگان قدیم بود. به ویژه این كه ورود واژه های علمی و سیاسی و اجتماعی جدید نیز در فضای نوشته‌ها هوایی تازه دمید و خوانندگان ناگزیر با موضوع‌‌هایی روبه‌رو شدند كه پیش از آن سابقه نداشت.
بنابراین اگر ما در عین حال كه اصل سادگی و توجه به زبان مردم را در همه ی نوشته‌ها و کتاب های امروز می‌بینیم، باز هم با جلوه‌های گوناگونی از نثر (اعمّ از تألیف و ترجمه) روبه‌رو می‌شویم، این را باید به اعتبار موضوع های گوناگون، انواع ادبی جدید، رشته‌های تخصصی و میزان معلومات و روحیات خاص نویسندگان گوناگون و به ویژه تعمّد برخی از داستان‌نویسان در پیدا كردن نثر ویژه ی خود بدانیم و به اعتبار چند اصل، با اشاره به جلوه‌های گوناگون نثر، با چهره‌های نویسندگان، اعمّ از داستان‌نویس و غیر داستان‌نویس و در نتیجه با ادبیات منثور معاصر آشنا شویم.

۱ـ نثر کتاب های پژوهشی
با پیدایی و گسترش دانشگاه ها و با فراگیری شیوه‌های علمی تحقیق و پژوهش از ایران‌شناسان خارجی، بیش تر دانشوران معاصر و استادان دانشگاه، به كارهای پژوهشی و دانش های نظری جلب شدند و در زمینه‌های گوناگون، اعمّ از تاریخ و فرهنگ و زبان های ایران باستان، تاریخ و تاریخ ادبیات پس از اسلام، تصحیح متن ها، پژوهش در سرگذشت احوال نویسندگان و شاعران كهن و بحث در شیوه‌ها و سبك های نثر و نظم پارسی و گردآوری منابع و قضاوت صحیح درباره ی آثار گوناگون منظوم و منثور، كارهای ارزشمندی انجام دادند و از این طریق در غنای فرهنگ ایران سخت كوشیدند. این عده از دانشوران را می‌توان در سه گروه: نسل اول (یا پیرتر)، نسل دوم (یا میانه) و نسل سوم (یا جوان‌تر) باز شناخت.
گروه نخست یا نسل پیرتر كسانی هستند كه اغلب با تبعیت از راه ایران‌شناسان خارجی و توجه به شیوه‌های علمی نقد و بررسی غربیان، گام در راه پژوهش نهادند و با تصحیح و تألیف کتاب های گوناگون، به تدریج از جمله دانشمندان و محققان بنام معاصر شناخته شدند. از این گروه می‌توان از نام هایی همچون حسن پیرنیا، محمد علی فروغی، علامه قزوینی، سید حسن تقی‌زاده، علامه دهخدا، عبدالعظیم قریب، ملك‌الشعراء بهار، احمد كسروی، ابراهیم پورداوود، ذبیح بهروز، احمد بهمنیار، اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی، جلال‌الدین همایی،‌ بدیع الزمان فروزانفر، محمد پروین گنابادی، مدرس رضوی، قاسم غنی، مجتبی مینوی،‌ مسعود فرزاد، نصرالله فلسفی و‌…  یاد كرد.
گروه دوم و سوم كه از نسل میانه و نسل جوان‌تر شمرده می‌شوند، بیش تر از جمله شاگردان گروه نخست بوده‌اند و هر كدام از زمره استادان و محققان نام دار كشور به شمار می‌آیند. در این گروه می‌توان از دكتر محمد معین، دكتر ذبیح‌الله صفا، دكتر پرویز خانلری، دكتر محمد مقدم، دكتر حسین خطیبی، دكتر حسن یزدگردی، دكتر احمدعلی رجایی، دكتر صادق كیا، دكتر سید جعفر شهیدی، دكتر مهدی محقق، دكتر محمد دبیرسیاقی، دكتر محمد جواد مشكور، دكتر عبدالحسین زرین‌كوب، دكتر محمد جعفر محجوب، دكتر زریاب خویی، دكتر باستانی پاریزی، دكتر ضیاءالدین سجادی، دكتر غلامحسین یوسفی، دكتر عبدالحسین نوایی، دكتر منوچهر مرتضوی، دكتر اسلامی ندوشن، دكتر محمد امین ریاحی، دكتر بهرام فره‌وشی، دكتر مظاهر مصفا،‌ دكتر جلیل دوستخواه، دكتر شفیعی كدكنی، دكتر محمد استعلامی و‌… نام برد.
هر سه گروه چون به زبان و ادب فارسی تسلط كافی داشته‌اند، طبیعی است كه در نثر آنان نیز به نسبت، نشانه‌های این تسلط و تبحر را می‌توان دید، نثر صحیح و درستی، كه مطابق اسلوب زبان فارسی است و در آن از هر یك از اركان جمله در جای خود استفاده شده و معمولن كم تر از قاعده های دستوری تجاوز شده است.
تنها فرقی كه میان نثر این دو گروه می‌توان دید، این است كه نثر بیش تر افراد گروه نخست با توجه به نسل آنان و به اقتضای محدوده ی فكر و كار آنان، با لغت ها و واژه‌های ادبی بیش تر همراه است تا نثر گروه دوم و سوم، به ویژه نثر برخی از اینان، كه به نهایت سادگی و سلامت زبان رسیده است. (۲۵)

۲ـ نثر کتاب های ادبی
از آغاز آشنایی ایرانیان با سبك ها و مکتب های ادبی مغرب زمین، مکتب رومانتیسم بیش از دیگر مكتب ها مورد توجه قرار گرفت. مکتبی كه فضای خیال بافانه و رویایی و فریبنده ی آن با روحیات ایرانیان بیش یا كم سازگار بود و به ویژه در سال های آغاز نفوذ آن در ایران ـ زمانی كه هنوز مکتب های دیگر چندان نفوذ نداشتند ـ طراوت و تازگی بسیار داشت.
از نخستین ایرانیانی كه به این مکتب روی آوردند، یوسف اعتصام الملك بود كه از سال ۱۳۲۸ هجری قمری با چاپ مجله ی «بهار» گام در راه نهاد و با ترجمه ی آثار امثال شیللر و هوگو و نیز چاپ برگزیده هایی از قطعه های نظم و نثر اروپایی، تعلق خاطر خود را به این گونه آثار نشان داد و حتا در نوشته‌های او تأثیر بسیار كرد. (۲٦)
از این به بعد بود كه توجه به آثار رمانتیك اعم از تألیف و ترجمه در ایران باب شد و غیر از ترجمه و نوشتن رمان و داستان، برگرداندن و نوشتن قطعه های ادبی نیز رواج یافت. به ویژه ظهور نویسندگانی همچون علی دشتی و محمد حجازی و جواد فاضل و حسینقلی مستعان از یك سو و نیز ترجمه ی آثار نویسندگان یونان قدیم و نیز نویسندگان رمانتیك مغرب زمین، مانند هانری هاینه، لرد بایرون، آلفرد دوموسه، ویكتور هوگو، لامارتین از طرف دیگر، در اشاعه و ترویج این گونه آثار سخت مؤثر افتاد و دیگر كم تر مجله‌ای بود كه به این نوع نوشته‌ها توجه نكند. آثاری كه بیش تر در دو نوع «داستان» و «قطعه ادبی» نوشته می‌شد و معمولن عشق و احساسات فردی، زیبایی های طبیعت، نصایح انسان‌دوستانه، خوش‌بینی و بدبینی خوشبختی و بدبختی، محتوای اصلی آن ها را تشكیل می‌داد. وصل ها و جدایی‌ها، حسرت ها و آرزوها، غم‌ها و شادی‌ها، وفاداری ها و جفاكاری ها، پاكدامنی‌ها و تردامنی‌ها، اشك ها و آه ها، خاطرات تلخ و شیرین، چشمه‌های زلال، سایبان درختان، گل های رنگارنگ، از جمله مفهوم ها و نشانه‌هایی بود كه در این گونه آثار فراوان به چشم می‌خورد. فضایی خاص با واژه‌هایی معین كه معمولن به نثرهایی از این دست، نما و ظاهری مشخص می‌بخشید. (۲۷)

۳ـ نثر روزنامه‌ای
همچنان كه در پیش به اشاره گذشت روزنامه و روزنامه‌نویسی به همت میرزا صالح شیرازی در ایران آغاز شد و پا گرفت و پس از آن سال به سال بر شمار روزنامه‌ها افزوده شد و به تدریج روزنامه‌نگارانی پیدا شدند كه هر یك در زمان خود، از نظر طرز فكر و شیوه ی نثر، كه از زبان مردم مایه می‌گرفت، از چهره‌های برجسته ی این فن شمرده شدند. سید جمال‌الدین اسدآبادی، میرزا آقاخان كرمانی، میرزا ملكم خان و علی‌اكبر دهخدا از نخستین كسانی بودند كه به روزنامه‌نگاری دست زدند. به ویژه دهخدا در مقاله های خود با نام «چرند و پرند» نهایت تبحر و مهارت خود را در آن فن نشان داد. تا آن جا كه شیوه ی انتقادی و طنز خاص او در كار روزنامه‌نگارانی كه به طنز و انتقاد توجه بیش تری داشتند تأثیر بسیار گذارد.
با این همه پس از این زمان در كم تر روزنامه‌نگاری می‌توان تسلط دهخدا را به ویژه در راه خاص او سراغ گرفت و حتا تسلط دیگر روزنامه‌نگاران دوره ی مشروطیت را نیز. زیرا آنانی كه توانایی رقابت و برابری با اینان داشتند، احتمالن از شمار انگشتان یك دست هم تجاوز نكردند و این شاید به سه دلیل بود:
نخست این كه روزنامه‌نویسان دوره ی مشروطیت از مایه‌ای بهره داشتند كه بیش تر روزنامه‌نگاران سال های بعد، از آن بی‌بهره بودند.
دوم این كه، چون موقعیت اجتماعی و سیاسی دوره ی مشروطیت و تحرك و هیجان ناشی از آن در فضای روزنامه‌نگاری دوره‌های بعد پدید نیامد، طبعاً روزنامه‌نویسان این زمان آمادگی و استعداد و موقعیت روزنامه‌نگاران آن دوره را نمی‌توانستند داشت.
سوم این كه، ارج و قدری كه روزنامه‌نویسی در دوره ی مشروطیت داشت موجب شد كه اغلب نویسندگان برگزیده به ساحت آن گام نهند. در صورتی كه در دهه‌های بعد اصطلاح «ژورنالیسم» رفته رفته با مفهومی همراه شد كه در نظر ادیبان و نویسندگان چندان قدری نداشت چنان كه وقتی به ضعف و سستی نثر نویسنده‌ای اشاره‌ می‌كردند، چه بسا آن را « روزنامه‌ای» یا « ژورنالیستی» می‌خواندند.
اما این همه دلیل آن نمی‌شود كه به طور كلی قدرت ها و شگردهای جالب روزنامه‌نویسان دهه‌های اخیر را انكار كرد. به ویژه این كه در همین مدت، در كشور ما روزنامه‌نویسانی پیدا شدند كه هم از نظر نوع كار اعم از «فكاهه»، «طنز»، «مقاله» و «گزارش» و هم از لحاظ شیوه ی طرح مطالب و هم به جهت چه گونگی نثر، چهره‌هایی مشخص یافتند. (۲۸) و به ویژه در مقایسه با نثر روزنامه‌ای مشروطیت بر اثر مرور زمان به زبان راحت‌تر و هموارتری راه بردند. و برخی از آنان از نظر تسلط به امثال و اصطلاح ها و كنایه های خاص مردم و استفاده ی به جا و مناسب از آن ها به طور غیرمستقیم نشان دادند كه نه تنها روزنامه‌نویسی در برابر هنر نویسندگی كاری فروتر و بی‌ارج‌تر نیست، بلكه چون فنی است كاملاً تخصصی و مستلزم داشتن استعداد و مایه خاص، چه بسا مستعدترین نویسندگان نیز در این راه توفیق نتوانند یافت. (۲۹)

۴ـ نثر ترجمه
گشایش  مدرسه ی دارالفنون و لزوم نوشتن کتاب های درسی در زمینه‌های علمی، فنی و نظامی موجب شد كه بر اثر همكاری آموزگاران خارجی و محصلان ایرانی كار ترجمه نیز در ایران آغاز شود.
از نخستین ترجمه‌هایی كه از فرانسه به فارسی صورت گرفت و ذكر برخی از آن ها در صفحات پیش گذشت، از چند كتاب تاریخی و داستانی دیگر نیز می‌توان نام برد. کتاب های چون «تاریخ ایران» تألیف سرجان ملكم، «لویی چهاردهم و پانزدهم» از الكساندر دوما (پدر)، «روبنسون كروزوئه» از دانیل دفو، «سفرهای گالیور» از جاناتان سویفت و «سرگذشت علی بابا اصفهانی» اثر جمیز موریه، كه با توجه به ناگزیری مترجمان در تبعیت از نثر ساده ی آن ها در ساده‌نویسی آن زمان تأثیر به سزا داشت. (۳۰)
پس از این زمان چون سال به سال شمار مترجمان فزونی می‌گرفت و نیز آمادگی و اشتیاق مردم برای آشنایی هر چه بیش تر با فرهنگ غرب، بیش از پیش احساس می‌شد، ترجمه ی کتاب های تاریخ، رمان، نمایش نامه و آثار شاعران و نویسندگان رمانتیك مغرب زمین به تدریج تداول یافت.
شاه زاده محمد طاهر میرزا اسكندری با ترجمه ی «كنت مونت كریستو» و «سه تفنگ دار» و «لویی چهارم» از الكساندر دوما و ابراهیم نشاط با ترجمه ی «پل وویرژینی» از برنارد دوسن پیر، از نخستین كسانی بودند كه به كار ترجمه دست زدند. به ویژه یوسف اعتصام الملك با ترجمه‌های روان و سلیس «خدعه عشق» اثر «شیللر» كه از روی ترجمه ی فرانسوی الكساندر دوما برگردانده شده بود و نیز جلد اول و دوم «میزرابل»  (Lesmiserables ) از ویكتور هوگو با نام «تیره‌بختان» (= بینوایان) و «سفینه غواصّه» از ژول ورن و بسیاری ترجمه‌های دیگرش،‌ قابلیت و زبردستی خود را در این راه نشان داد.
به این ترتیب سال به سال بر شمار کتاب های ترجمه افزوده شد و اندك اندك از دایره ی محدود آثار رمانتیك به در آمد و همه ی آثار كلاسیك ها و رئالیست ها و رمان‌نویسان نو، اعم از نویسندگان اروپا و آمریكا و آمریكای لاتین را دربرگرفت. (۳۱) و با گذشت زمان و كسب تجربه ی بیش تر نشانه‌های درستكاری و امانت و دست یابی به نثر مطلوب و نزدیك به اصل، بیش از پیش به چشم خورد. و به تدریج دخالت مترجمان در متن های اصلی ـ كه گاه تا حد تعویض نام ها و شخصیت‌ها صورت می‌گرفت ـ از میان رفت. (۳۲) و ترجمه‌های آزاد، كه نتیجه ی آزادی كامل مترجمان بود، رو به كاهش گذارد و مترجمان سال به سال به مسئولیت خطیر خود كه رعایت امانت تا سرحد امكان بود، بیش تر پی بردند. به ویژه در رمان و داستان كوتاه و نمایش نامه ـ كه غیر از تفهیم مفاهیم و مطالب نویسنده، كه در ترجمه کتاب های علمی و اجتماعی و فلسفی، مهم ترین وظیفه ی مترجم است ـ به ضرورت حفظ سبك نویسندگان گوناگون نیز توجه كردند. ضرورتی كه رعایت آن بسیار مشكل است و به ویژه در این گونه کتاب ها سخت اهمیت دارد. زیرا مترجم غیر از آشنایی به دو زبان مبدأ و مقصد، باید آن چنان در آثار نویسنده ی اصلی غور كرده باشد كه كاملن از چه گونگی شگرد و اندیشه و شكل و محتوای هر یك ازکتاب های او آگاه باشد و برای هر كتاب به اقتضای شیوه ی عرضه ی مطالب و چه گونگی نثر ما به دریافت مطلوب‌ترین و نزدیك‌ترین زبان توفیق یابد. (۳۳) و این توفیق هنگامی به كمال می رسد كه مترجمان غیر از داشتن شرایطی كه به اشاره گذشت، از سلیقه و ذوقی درخور نیز بهره‌ور باشند. زیرا چه بسا مترجمانی كه همه ی آن شرایط را درخود جمع داشته‌اند ولی چون از سلیقه و ذوق كافی بی‌بهره بوده‌اند، آن چنان كه باید كار آنان با توفیق همراه نشده است. این از مهم ترین شرایطی است كه وقتی در یك مترجم جمع شد، او را در ترجمه ی صحیح و برابر اصل با مناسب‌ترین زبان یاری خواهد داد. (۳۴) و از آن جا كه ترجمه‌ها در موضوع های جداگانه ی علمی، فلسفی، اجتماعی و ادبی است و هركدام از زیردست مترجمان گوناگون با ذوق ها و سلیقه‌های گوناگون ـ با توجه به ناگزیری آنان در تبعیت از نثر متن های اصلی، بیرون می‌آید، موجب خواهد شد كه انواع گونه‌گون نثر پدید آید. و به ویژه اصل و خاصیت تركیبی زبان فارسی، مترجمان را وا می دارد كه در كار یافتن برابر های دقیق، گاه نیز به ساختن تركیب های جدید دست زنند و زبان فارسی را غنا بخشند و بیش از پیش برای پذیرش مفاهیم گوناگون آماده كنند. (۳۵)
بنابراین اگر زبان فارسی هنوز برای برگرداندن مفاهیم و اصطلاح های علمی ـ چنان كه باید توجه و امكانات خود را نشان نداده است، ولی با توجه به لزوم تركیب‌سازی از یك سو و از سوی دیگر تنوع نثر در ترجمه ی کتاب های ادبی، كه ناشی از تجربه‌ها و سلیقه‌های گوناگون مترجمان طرازاول و تبعیت از شگردهای نویسندگان غربی است و در نشان دادن امكانات زبان ما بسیار مؤثر بوده است، می‌توان به گسترش یافتن و آمادگی تدریجی زبان فارسی بیش از پیش امیدوار بود.

 نثر ترجمه : باگسترش دانش و نیاز هازه به دانش های نو و ترجمه نوشته های بیگانه با ذوق و سلیقه مترجمان همراه نبود در نتیجه اصطلاحات بیگانه وارد زبان خودی نمودند و کار را برای نسلهلی آینده دشوار ساختند .

 

 

نتیجه گیری وپیشنهاد ها :

در پی دگرگونی های سیاسی و فرهنگی و بوجود آمدن  فضای باز سیاسی ، اندیشه ها مجال ظهور و بروز پیدا می کنند که با هدایت و شکل دادن به این جنبش ها می توان به باروری و تولید فرآورده های فرهنگی ، علمی و دینی یاری رساند و به شکوفایی دست یافت ، زبان پارسی در صد سال گذشته زمانی که با برنامه ریزی و راهبری و فرهیختگی همراه بوده ، نثرهای ماندگار ، پویا و جاودانه به یادگار گذاشته و هر گاه با تنگ نظری ، ستیزه جویی و بی برنامگی و ناهمگونی همراه شده به آلایش زبانی گرفتار و فرآورده های کم ارزش و غیرقابل رقابت با فرآورده کشورهای همسان به بازار عرضه و علیرغم حمایت های مالی و پشتیبانی رسانه ای حتی نتوانسته مخاطب داخلی را جذب کندو این رویکرد که همان سیاسی کردن ادبیات است ، امروزه نثر پارسی را بیش از پیش ناتوان و ناکارآمد ساخته و دگراندیشی را به ذیذه ستیزه جو و دشمن می انگارد ، از این رو نثر در حصار تنگ نظری و اندیشه ستیزی گرفتار شده و راه بجایی نمی برد و لذا نثر پارسی در این رهگذر آسیب فراوان دیده و رسانه هایی چون صداو سیما دیگر حرفی برای گفتن ندارند و برنامه های آن نه تنها نثر بلکه واژگان پارسی را نیز تهدید می کند و زبانی را به مخاطب می نمایاند که بسیار بی ارزش  ، تهی از بار معنایی و مخرب می باشد و اگر این شیوه ادامه یابد ادبیات دچار گسست با گذشته پربار خواهد شد.

به باور دلسوزان و فرهیختگان هازه ایرانی و اندیشمندان عرصه نظم و نثر اگر دولت از دخالتهای ناروا در تولید فرآورده های فرهنگی دست بردارد و تنها به مدیریت کلان بسنده کند ،  هوش سرشار ایرانی با پشتوانه های گهربار دیرین می تواند در گیتی پیشتاز کاروان ادب و هنر گردد و فراورده های در خور و شایان توجه را به هازه جهانی پیشکش نماید آریایی نژادی شایسته است و شایستگی گام نهادن بر تارک فرهنگ و دانش را دارد، اگر درفش بیداد و ستم بر سر آنها نباشد بر کیهان بیکران سروری خواهند کرد .

 

پی نوشت‌ها:
۱-  شاهنامه ی ابومنصوری به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق به وسیله ی ابو منصور معمری وزیر او و با همكاری دسته‌ای از آگاهان گردآوری شده است. برای آشنایی با نثر این كتاب بخشی از آن نقل می‌شود:
«پس امیر منصور عبدالرزاق مردی با فرّ و خویشكام بود و با هنر و بزرگ منش بود اند كامروایی. و با دستگاهی تمام از پادشاهی و ساز مهتران و اندیشه‌ای بلند داشت به گوهر. و از تخمه اسپهبدان ایران بود و كار كلیله و دمنه و نشان شاه خراسان بشنید. خوش آمدش. از روزگار آرزو كرد تا او را نیز یادگاری بود اندر این جهان. پس دستور خویش ابو منصور المعمری را بفرمود تا خداوندان کتاب ها را از دهقانان و فرزانگان و جهاندیدگان از شهرها بیاورد و چاكر او ابومنصور المعمری به فرمان او نامه كرد...»
۲- تاریخ بلعمی یا ترجمه ی تاریخ طبری به وسیله ی ابوعلی بلعمی از عربی ترجمه شده است. برای یادآوری، بخشی از نثر كتاب نقل می‌شود:
«و پرویز برفت با یاران تا به سه روز از عراق بیرون شدند و روز و شب همی تاختند تا به حد شام رسیدند. ایمن شدند و از دور صومعه‌ای دیدند. راهبی آن جا. بدان صومعه شدند و فرود آمدند. راهب، لختی نان خشكار آورد و خود ایشان را نشناخت. پس آن نان به آب تر كردند و بخوردند. پرویز را خواب گرفت كه سه روز بود تا نخفته بود. سر بر كنار بند وی نهاد و بخفت و هر كس همچنان بفختند...»
۳- از میان مجلدات این كتاب، تنها مجلد مربوط به تاریخ سلطان مسعود غزنوی باقی مانده است. برای نمونه بخشی از آن در این جا نقل می‌شود:
«روز شنبه نهم ماه رجب، میان دو نماز بارانكی خرد خرد می‌بارید. چنان كه زمین را ترگونه می‌كرد. و گروهی ازگله‌داران در میان رود غزنین فرود آمده بودند و گاوان بدان جا بداشته. هرچند گفتند از آن جا برخیزید كه محال بود بر گذر سیل بودن،‌ فرمان نمی‌بردند. تا باران قوی شد. كاهل‌وار برخاستند و خویشتن را پای آن دیوارها افكندند كه به محلت دیه آهنگران پیوسته است و نهفتی جستند. و هم خطا بود و بیارامیدند. و بر آن جانب رود كه سوی افغان شال است بسیار استر سلطانی بسته بودند و در میان آن درختان با آن دیوارهای آسیا و آخورها كشیده و خرپشته زده و ایمن نشسته. و آن هم خطا بود كه بر راه گذر سیل بودند…»
۴- برای نمونه بخشی از مناجات نامه در این جا نقل می‌شود:
«ای كریمی كه بخشنده عطایی و ای حكیمی كه پوشنده خطایی و ای صمدی كه از ادراك خلق جدایی و ای احدی كه در ذات و صفات بی‌همتایی و ای خالقی كه راهنمایی و ای قادری كه خدایی را سزایی، جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده. ما را آن ده كه ما را آن به…»
۵- برای آشنایی با نثر مرزبان‌نامه، نمونه‌ای از آن نقل می‌شود:
«كبوتر چون این فصل به حسن اصغا بشنود و حلقه قبول و استرضا در گوش كرد، بامداد كه سپید باز مشرق، یك به یك پرواز كبوتران بروج فلك را از پای انداخت؛ از جای برخاست، پای در ركاب صبا آورد و دست در عنان شال زد. دو اسبه بر كریوه علو دوانید، از محمل ضباب برگذشت، هودج دبور از پس پشت انداخت و از آن جا به پانشیب هوا فرو رفت و به یك میدان تنگ عزیمت بر سر حد نشیمنگاه مرغان كشید…»
٦- برای آشنایی با چه گونگی نثر «مقامات» بخشی از مقامه سوم نقل می‌شود:
«حكایت كرد مرا دوستی كه در متابعت او بود و جان در مشایعت او، كه وقتی از اوقات كه شب جوانی مظلم و غاسق بود و درخت كودكی راسخ و باسق، ریاحین عیش تازه و راحات روح بی‌حد و اندازه، باغ جوانی تر و تازه بود و از فیلسوفی من در جهان آوازه. خواستم كه بر امّهات بلاد گذری كنم و اجتیاز را اختیار سفری پیش گیرم. با یاران یكتا و اخوان صفا مشورتی كردم. هر یك سفری را تعیین و عزیمتی را تحسین كردند…»
۷- بخشی از نثر كلیله و دمنه در این جا نقل می‌شود:
«… و هر كه از آتش بستر سازد و از مار بالین كند خواب او مهنـّا نباشد و از آسایش آن لذتی نیابد. فایده سداد رای و غزارت عقل آن است كه چون از دوستان دشمنی بیند و از خدمتگاران نخوت مهتری مشاهدت كند در حالْ اطراف كار خود فراهم گیرد و دامن از ایشان در چیند و پیش از آن كه خصم فرصت چاشت بیابد برای او شامی گواران سازد. چه دشمن به مهلت قوت گیرد و به مدت عدت یابد…»
۸- بخشی از نثر گلستان در این جا نقل می‌شود:
«كسی از متعلقان منش بر حسب واقعه مطلع گردانید كه فلان عزم كرده است و نیت جزم كه بقیت عمر معتكف نشیند و خاموشی گزیند. تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش. گفتا به عزت عظیم و صحبت قدیم كه دم برنیارم و قدم بر ندارم مگر آنكه سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف كه آزردن دوستان جهل است و كفارت یمین سهل، و خلاف راه صواب است و نقض رای اولوالالباب ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در كام…»
۹- برای آشنایی با نثر این كتاب نمونه‌ای از آن نقل می‌شود:
«طایر نبال از برج طیران آغاز كرد و عُقاب عِقاب چنگل قهرباز از رفع جرّ محاصره علی النخست مجانیق و عرادّات به فضل ظاهر، حركت نصب یافت و چون اعراب تقدیری در حالت نصب، تابع جرّ گشت و جواب دخل مقدّر را نكته‌های سر تیز در مبحث جدال انداختند. آن روز تا زرده زرین ستام خورشید در زیر ران رایض تقدیر بر سطح میدان مینایی جولان می‌نمود، محاربت قائم و مكاوحت دائم بود و تیر و چرخ و وناوك و زوبین و سنگ و منجنیق و فلاخن، از طرفین چون برید دعای ابرار در انصعاد و مانند نوازل قضا در انحداد، خلقی تمام از اندرون و بیرون مقتول و مجروح شدند…»
۱۰- ادوارد گرانویل براون متولد ۱۸٦۲ و متوفی در سال ۱۹۲٦ میلادی، از خاورشناسان نامدار انگلیسی است كه به زبان عربی و تركی تسلط كامل داشت و به ویژه به زبان فارسی عشق می‌ورزید. تا آن جا كه همه ی عمر خود را در راه مطالعه و پژوهش متن های پارسی گذراند. او در سال ۱۸۸۷ به ایران مسافرت كرد و كتابی به نام «یكسال در میان ایرانیان» نوشت و پس از بازگشت به انگلستان در كمبریج به آموزش زبان عربی و فارسی پرداخت. براون نوشته‌هایی در زمینه‌های گوناگون، به ویژه وقایع دوران مشروطیت نیز دارد. و اما از میان آثار او گذشته از پژوهش ها و تألیف های ادبی او درتصحیح کتاب ها و ترجمه و تاریخ، همچون تذكره الشعرا، لباب الالباب، چهار مقاله و تاریخ گزیده، مهم ترین آن ها تاریخ ادبیات ایران است كه در چهار مجلد منتشر شده است: مجلد اول از قدیم ترین ایام تا عصر فردوسی. مجلد دوم از فردوسی تا سعدی. مجلد سوم: عصر استیلای تاتار و مغول و مجلد چهارم: دوران جدید. این چهار مجلد توسط علی پاشا صالح و علی اصغر حكمت ترجمه شده است.»
۱۱- چند سطر داخل گیومه در آورده از كتاب «از صبا تا نیما» ست.
۱۲- از نثر تقلیدی این دوره دو نمونه آورده می‌شود:
الف : نمونه‌ای از پریشان قاآنی:
«در هرات به خانقاه پیری رفتم تازه روی و بذله‌گوی، جوانی با روی تافته و موی بافته در كنارش نشسته، با خود گفتم الله الله پیرنوان را چه بخت جوان است كه چنین جوانی را مصاحب است پیر از صفای باطن دریافت گفت نامت چیست گفتم حبیبم گفت از اهل این دیاری گفتم نه غریبم. گفت حبیبا! ما دو پیر و جوان را چگونه دیدی گفتم تو را شیخ صنعان و او را شوخ كنعان. پیر از این سخن به سماع آمد و گفت به خدا سوگند كه این جوان به حقیقت و طریقت فرزند من است. اگر خواهی به رسم نیاز تو را بخشم. گفتم به بی‌نیازیش بخشید كه چنین بنده‌ای را چنان مولی اولی است‌…»
ب : نمونه‌ای از حدائق الجنان دنبلی :
«… حكایت كرد كه با جمعی از اهل وجد، از راه نجد عازم بیت‌الله شدیم. از شوق وصال كعبه مشتاقان خار مغیلان بر قدم گل و سمن بود. و لاله تمنا در ریاض خاطرها می‌دمید و خار وادی بطحا دامن دل می‌كشید. رفقا گفتند كه در قبیله نجد دختری قبله اهل وجد آمده، در جمال و كمال همچون سلمی و لیلا چندین، ستایش در خیل است و دلها به نظاره حسن آن دلربا مانند مغناطیس در میل‌…»
۱۳-  برای آشنایی با نثر تسوجی بخشی از ترجمه ی الف لیله و لیله او در این جا نقل می‌شود:
«روایت كرده‌اند كه در میان خلفای بنی عباس خلیفه‌ای داناتر از مأمون نبود كه جمیع علوم نیك بدانستی و او را هر هفته دو روز مجلس مناظره علما منعقد می‌شد و فقیهان و متكلمان هر یك در مرتبه خویش می‌نشستند. روزی مأمون با فقیهان و متكلمان نشسته بود، مردی غریب كه جامه سپید و كهن در برداشت به مجلس اندر آمد و پایین‌تر از همه بنشست. فقیهان به سخن گفتن شروع كردند و به حل مسائل مشكله اقدام نمودند. و ایشان را عادت این بود كه مسئله را به اهل مجلس یكان یكان عرض می‌داشتند و هر كدام از اهل مجلس را لطیفه‌ای یا نكته‌ای به نظر می‌آمد آن را ذكر می‌كرد. پس مسئله را در آن روز به تمامت اهل مجلس عرضه داشتند تا نوبت بدان مرد غریب رسید. آن مرد سخن گفتن آغاز كرد و جوابی نیكوتر از جواب فقیهان داد. سخن او را خلیفه تصدیق كرد و بپسندید و فرمود بالاتر از آن مكانی كه نشسته بود بنشیند…»
۱۴- عبارت های داخل گیومه به نقل از كتاب «از صبا تا نیما»ست.
۱۵- برای آشنایی به كیفیت نثر قائم مقام، یكی از منشآت او نقل می‌شود:
«مهربان من! دیشب كه به خانه آمدم خانه را صحن گلزار و كلبه را طبله عطار دیدم. ضیفی مستغنی‌الوصف كه مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر كاغذی سر به مُهر آورده كه سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فی‌الفور با كمال شعف و شوق مهر از سر نامه برگرفتم دیدم كه سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافه مشك ختا. نگارخانه چین است یا نگارخانه عنبرین. پرسشی از حاكم كرده بودی. از حال مبتلای فراق كه جسمش این جا و جان در عراق است چه می‌پرسی؟‌ تا نه تصور كنی كه بی‌تو صبورم. به خدا بی‌آن یار عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است. بلكه از ملك آذربایجان، آذر به جان دارم و از جان و عمر، بی‌آن جان عمر بیزارم. بلی فرقت یاران تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. ایام هجر است و لیالی بی‌فجر. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناك برهانم
همان بهتر كه چاره این بلا از حضرت جل و علا خواهم تا به فضل خدایی رسم جدایی از میان برافتد و بخت بیدار و روز دیدار بار دیگر روزی شود. والسلام.»
۱٦-  چاپ خانه یكی ازمهم ترین عواملی بود كه به بیداری و آگاهی ایرانیان كمك كرد. گذشته از چاپ خانه‌ای كه در زمان صفویه یك گروه مذهبی از مسیحیان در اصفهان دایر كردند و صرفن به كارهای خود اختصاص دادند همچنان كه اشاره رفت، در واقع نخستین چاپخانه‌ای كه رسمن چاپ کتاب های فارسی را آغاز كرد، در سال ۱۲۲۷ هجری قمری به وسیله ی عباس میرزا در شهر تبریز دایر شد و چند تن از ایرانیان كه این فن را آموخته بودند در آن مشغول به كار شدند. دومین چاپ خانه را چندین سال بعد میرزا صالح شیرازی برای چاپ روزنامه ی خود به تهران آورد و از این به بعد بود كه در مركز دیگر شهرهای ایران به تدریج به شمار چاپ خانه‌ها افزوده شد.
۱۷- یكی دیگر از مهم‌ترین عوامل بیداری و آگاهی ایرانیان ایجاد مدرسه های جدید بود چنان كه اشاره شد، نخستین مدرسه ی ایران را امیركبیر با نام دارالفنون تأسیس كرد. در این مدرسه رشته‌های مهندسی، موسیقی، ریاضیات، پزشكی، فنون نظامی، علوم طبیعی، زبان و ادبیات فرانسه تدریس می‌شد. پس از او میرزا حسین سپهسالار در سال ۱۲۹۰ هجری قمری مدرسه ی مشیریه و سپس مدرسه ی عالی علوم دینی سپهسالار را در كنار كاخ بهارستان ساخت. شهر تبریز در سال ۱۲۹۳ دارای نخستین مدرسه شد. نخستین مدرسه ی نظامی در سال ۱۳۰۰ قمری در اصفهان به دست شاگردان پیشین دارالفنون بر پا شد. و پس از این تاریخ مردانی همچون میرزا علیخان امین‌الدوله، محمود خان احتشام السلطنه، میرزا یحیی دولت آبادی، مفتاح الملك و منتظم الدوله فیروزكوهی طی ده سال (۱۳۱۴ـ ۱۳۲۴) هر كدام به بنای مدرسه‌ای جدید توفیق یافتند. و به این ترتیب تعلیم و تربیت نوین سال به سال جایگاه‌های جدید یافت.
۱۸- روزنامه و روزنامه‌نویسی، یكی دیگر از عوامل بسیار مهم در آگاهی و بیداری ایرانیان بود. نخستین روزنامه ی ایرانی در ۲۵ محرم ۱۲۵۳ قمری به نام «كاغذ اخبار»، كه برابر دقیق اصطلاح فرنگی آن Newspaper بود، توسط میرزا صالح شیرازی در تهران انتشار یافت. آن گاه امیركبیر نامه ی دولتی دیگری با عنوان «روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران» و «وقایع اتفاقیه» را پدید آورد و آن را به سال ۱۲٦۷ قمری انتشار داد. سپس علی قلی میرزا اعتضادالسلطنه وزیر علوم ناصرالدین شاه، دو روزنامه ی دیگر با اعتبار همین وزارت خانه منتشر كرد. یكی از آن ها «روزنامه ملّتی» نام داشت و دیگری «روزنامه علمی» كه به ترتیب در سال های ۱۲۸۰ و ۱۲۸۳ قمری نخستین شماره هر یك بیرون آمد. از این به بعد در شهرستان ها نیز به تدریج روزنامه‌هایی انتشار یافت. «روزنامه آذربایجان» در تبریز «روزنامه فارس» در شیراز و «روزنامه فرهنگ» در اصفهان. پس از ناصرالدین شاه، محمد حسین فروغی (ذكاء الملك) نشریه ی ارجمند خود «نامه تربیت» را در سال ۱۳۱۴ قمری بنیاد نهاد. در همین سال ها مجدالاسلام دو نامه ی «ندای وطن» و «كشكول» و «ناظم الاسلام» دو روزنامه ی «نوروز» و «كوكب درّی» را درآوردند. «روزنامه ادب» نیز به كوشش ادیب الممالك فراهانی درمی‌آمد. «خلاصه الحوادث» نیز روزنامه یومیه ایران بود كه از سال ۱۳۱٦ تا ۱۳۲۱ انتشار یافت.
و امّا پس از این كه حكومت مشروطه به دست مظفرالدین شاه امضا شد، میرزا جهانگیرخان شیرازی، روزنامه «صوراسرافیل» را پدید آورد. صور اسرافیل یكی از مهم ترین روزنامه‌های آن زمان بود. دهخدا «چرند و پرند» خود را در همین روزنامه می‌نوشت. نیز در همین عهد بود كه یكی از مؤثرترین روزنامه‌های عصر انقلاب یعنی نامه فكاهی و ادبی «نسیم شمال» به مدیریت سید اشرف‌الدین قزوینی در رشت چاپ می‌شد. و به این ترتیب سال به سال بر شمار روزنامه‌ها و مجله های سیاسی و ادبی افزوده شد. مجله های «بهار» از «اعتصام الملك» (۱۳۲۸قمری)، «دانشكده» از «بهار» (۱۳۳٦قمری)، «ارمغان» از وحید دستگردی (۱۳۳۸قمری)، «آزادیستان» از تقی رفعت و «نوبهار» از «بهار» یكی پس از دیگری درآمدند. جز این ها از زمان ناصرالدین شاه گروهی از روشنفكران مقیم خارج نیز روزنامه‌هایی منتشر كردند. روزنامه‌هایی كه چون نویسندگان آن ها آزادی بیش تری داشتند، در تنویر افكار مردم با تأثیری دو چندان بود، سید جمال‌الدین اسدآبادی و میرزا آقاخان كرمانی در تركیه روزنامه ی «اختر» را درمی‌آوردند. میرزا ملكم خان ناظم‌الدوله در سال ۱۳۰۷ قمری روزنامه ی «قانون» را در لندن منتشر كرد. سید جمال‌الدین كاشانی و مؤیدالاسلام در سال ۱۳۱۱ نامه ی «حبل المتین» را انتشار دادند. میرزا مهدی خان تبریزی روزنامه ی هفتگی «حكمت» را در سال ۱۳۱۰ در قاهره چاپ كرد و سرانجام نشریه ی هفتگی «ثریا» به سال ۱۳۱٦ قمری در قاهره و سپس روزنامه ی «پژوهش» میرزا علی محمد كاشانی به سال ۱۳۱۸ پخش شد كه هر دو از نشریه های بسیار مهم بودند. همچنین پس از مشروطیت نیز روزنامه‌های معروفی همچون «كاوه» (۱۳۳۴)، «ایرانشهر» از حسین كاظم زاده (۱۳۴۰)، «فرنگستان» (۱۳۴۲) در برلین و روزنامه ی «پارس» به مدیریت ابوالقاسم لاهوتی در سال ۱۳۳۹ هجری قمری در استانبول درمی‌آمد.
۱۹- سطرهای داخل گیومه، به نقل از كتاب «از صبا تا نیما»ست.
۲۰- عبارت های داخل گیومه، درآورده از كتاب «از صبا تا نیما»ست.
۲۱- زین العابدین مراغه‌ای درسال ۱۲۵۵ قمری به دنیا آمد و در سال ۱۳۲۸ قمری درگذشت. برای آشنایی با طرز كار او، بخشی از «سیاحت نامه ابراهیم بیك» در این جا نقل می‌شود:
«فردای آن، طرف ظهری به مسجد جمعه كه در حوالی كاروانسرا نزدیك به منزل ما بود، رفتیم كه نماز را در آنجا بخوانیم. این مسجد دور تا دورش همه مدرسه طلاب‌نشین و در میان صحن چشمه آب صافی است. تجدید وضو كرده داخل مسجد شدیم. دیدم در یك طرف آن مسجد عالی خریزه انبار كرده‌اند. از مشاهده آن حال چشمم تیره شد. به سوی دیگر نگاه كرده دیدم دو نفر نشسته‌اند، پیش آمده از یكی پرسیدم عمو، این خربزه‌ها مال كیست؟ گفت از من است. پرسیدمش این دكان از كیست؟ گفت «مؤمن مگر نمی‌بینی اینجا مسجد است نه دكان‌…»
۲۲- میرزا عبدالرحیم طالب اف در سال ۱۲۵۰قمری در تبریز متولد و در سال ۱۳۲۸ قمری درگذشت. او کتاب های بسیاری دارد كه معروف‌ترین آن ها «مسالك المحسنین» و «احمد» است. برای آشنایی با طرز كار او، پاره‌ای از كتاب اخیر نقل می‌شود:
«پسر من احمد هفت سال دارد. روز دوشنبه اول ماه ذی الحجه متولد شد. طفل با ادب و بازی‌دوست و مهربانی است. با صغر سن، همیشه صحبت بزرگان و مجالست مردان را طالب است. از برادرانش اسد و محمود و از خواهرانش زینب و ماهرخ، اسد و ماهرخ را كه هر دو از وی كوچكترند زیاد دوست می‌دارد. استعداد و هوش غریبی از وی مشاهده می‌شود. هر چه بپرسی، سنجیده جواب می‌دهد. سخن را آرام می‌گوید. آنچه را نفهمد مكرر سؤال می‌كند. بسیار مضحك است كم می‌خندد و بهانه جزئی كافی است كه نیم ساعت بگرید‌…»
۲۳-  میرزا علی اكبر خان دهخدا در سال ۱۲۹۷ قمری زاده شد و در سال ۱۳۳۴ شمسی مطابق با ۱۳۷۴ قمری درگذشت. او یكی از بزرگ ترین محققان و دانشمندان معاصر ایران به شمار می‌رود. با مؤلفات بسیار كه مهم ترین آن ها مجلدات «لغت‌نامه» و «امثال حكم» اوست. مقاله های «چرند و پرند» وی كه با امضاهای گوناگون «دخو»، «نخود هر آش»، «خرمگس» و‌… نوشته شده، بسیار شهرت دارد و نخستین و به ترین نمونه ی طنز جدید و نثر انتقادی معاصر به شمار می‌آید. بخشی از این مقاله های او نقل می‌شود:
«اگرچه دردسر هم می‌دهم، اما چه می‌توان كرد، نشخوار آدمیزاد حرف است. آدم حرف هم كه نزد دلش می‌پوسد. ما یك رفیق داریم اسمش «دمدمی» است. این «دمدمی» حالا بیش تر از یكسال بود موی دماغ ما شده بود كه كبلائی، تو كه هم از این روزنامه‌نویس ها پیرتری هم دنیادیده‌تری هم تجربه‌ات زیادتر است. الحمدلله به هندوستان هم كه رفته‌ای پس چرا یك روزنامه نمی‌نویسی؟ می‌گفتم عزیزم دمدمی، اولن همین تو كه الان با من ادعای دوستی می‌كنی، آن وقت دشمن من خواهی شد. ثانین از این ها گذشته حالا آمدیم روزنامه بنویسم، بگو ببینم چه بنویسم؟ یك قدری سرش را پایین می‌انداخت، بعد از مدتی فكر سرش را بلند كرده می‌گفت چه می‌دانم از همین حرف ها كه دیگران می‌نویسند. معایب بزرگان را بنویس به ملت دوست و دشمن را بشناسان‌…»
۲۴- با زندگی نامه جمال‌زاده و آثار و نمونه نثر او در بخش آخر كتاب آشنا خواهید شد.
۲۵- گذشته از نثر علامه قزوینی و احمد كسروی، كه به ترتیب در کاربرد زیاد واژه های عربی و سره‌نویسی فارسی افراط كرده‌اند و با توجه به اختلاف اندک كه میان نثر برخی از افراد گروه نخست با دو گروه دیگر می‌توان دید و بدان اشاره رفت باید اقرار كرد كه نثر همه اینان از لحاظ روانی و انسجام و پختگی و استحكام در یك سطح نیست. برای آشنایی با نثر این دو گروه بخشی از یكی از نوشته‌های فروزانفر (به اعتبار استحكام و انسجام) از گروه نخست و بخشی از یكی از نوشته‌های خانلری (به لحاظ درستی و سادگی) از گروه دیگر، به عنوان دو نمونه نثر پژوهشی و ادبی امروز نقل می‌شود:
الف : نمونه ی نثر بدیع الزمان فروزانفر:
«هر كس كه با ادبیات فارسی آشنایی دارد و بخصوص کتاب های اكابر این فن را از قبیل نظامی و فردوسی و سعدی و سنایی و مولانا جلال‌الدین به قصد فهم خوانده و خواسته باشد كه به غور و كنه آن افكار بلند و ژرف برسد، بی‌گمان بدین نكته پی برده است كه ادراك اندیشه آن بزرگان و حل اسرار سخنانشان مستلزم دقت و تعمق بسیار و احاطه بر انواع علوم و اطلاعاتی است كه مبنای تفكر و پایه شاعری آنان بوده و كسب آن مایه از معارف اسلامی امروز به سبب گرفتاریهای گوناگون كه دامنگیر نوع بشر است و هم از جهت آموختن علومی كه ضروری زندگانی عهد است به آسانی دست نمی‌دهد و در نتیجه علاقه جوانان كه روزگار مجال و فرصت بیش تر را از ایشان می‌گیرد نسبت به آثار پیشینیان روی در كمی و كاستی دارد و ادیبان خردمند و هواخواهان شعر و ادبیات باید در این باره بهتر بیندیشند و تا وقت هست و فرصت به دست است به شرح و تفسیر آثار استادان گذشته به زبانی هرچه ساده‌تر و بیانی هر چه روشن‌تر بپردازند و از هر یك بر حسب ذوق و یا رعایت مذاق نوآمدگان و دانش‌اندوزان خلاصه‌های متنوع ترتیب دهند...»
ب : نمونه ی نثر پرویز خانلری
«زبان نثر ساخته و پرداخته اجتماع است و فرد جز پذیرفتن آن چاره‌ای ندارد. اما زبان شعر را خود شاعر می‌سازد. همه كارش الفاظ است. این مایه را البته خود نمی‌آفریند. اما به دلخواه خویش برمی‌گزیند. پیش او از لفظ خرمنی هست. باید دید كه این خرمن از كجا فراهم آمده است. در بازار نثر همین كه سكه لفظ از رواج افتاد دیگر قابل داد و ستد نیست. اما در عالم شعر، خود شاعر است كه سكه‌ها را رواج می‌دهد پس در اینجا هیچ سكه‌ای ناروا نیست. شاعر به گنجینه الفاظ كهن راه دارد. همه آنچه سخنوران پیش از او داشته یا ساخته‌اند میراث اوست و از اینجاست كه چنین توانگر است. او همواره باید بداند و بتواند از این میراث بهره بگیرد. بداند كه این سرمایه را چگونه باید بكار برد. اگر آن را درست و به جا صرف كند كسی بر او ایرادی نخواهد گرفت كس نخواهد گفت كه این سكه را از كجا آورده‌ای پیداست كه ارث پدر است. این آزادی و اختیار كه شاعر در انتخاب الفاظ دارد به او مجال می‌دهد كه كلمات را، نه همان برای بیان معنی، بلكه از نظر صورت نیز برگزیند و به طریق خاص مرتب كند...»
۲٦- برای آشنایی با چه گونگی نثر و فضای خاص كارهای یوسف اعتصام الملك یكی از قطعه های كوتاه او نقل می‌شود:
«نیمشب در صحرای لاجوردی امواج، نغمات قایقچی را گوش كردن، طلوع ستاره شامگاهان را دیدن، در روی برگها لغزش نسیم شبانه را نگریستن، قوس قزح را كه به دریا تكیه كرده است تماشا نمودن، به آواز كاكلی بیدار شدن، به صدای آبشار خوابیدن، برای فرح و خرمی صحراها از شهرهای پرآشوب گریختن، از تولد اولین فرزند آگاهی یافتن، نشانه افتخار را با قلم یا شمشیر به دست آوردن، منازعه‌ای را خاتمه دادن، شراب كهنه در شیشه‌ها داشتن، ستمكاران را مغلوب و منكوب ساختن، همه اینها خوشایند و لطیف هستند. اما عشق نخستین ما از همه اینها خوشایندتر و لطیف‌تر است‌...»
۲۷- برای آشنایی با چه گونگی نثر و فضای این گونه آثار، دو قطعه از نوشته‌های دو نماینده ی مشهور آن علی دشتی و محمد حجازی نقل می‌شود. با این توضیح كه نثر دشتی با توجه به خلق و خوی او، تحرك بیش تر و لحن تندتر دارد و همراه با جمله های بلند و واژه های تازی بیش تری است، و نثر حجازی با توجه به طرز فكر او دارای محتوای خوشبینانه‌تر، لحن آرام‌تر، جمله های كوتاه‌تر و واژه های تازی كم تری است.
الف‌ : نمونه ی نثر دشتی
«این اتاق در زیر پرتو نیمرنگ صبح قیافه غمناك و ماتمزده‌ای دارد. بر دیوارهای این اطاق چه یادگارهای غم‌انگیزی باقی است. كسی نمی‌تواند بفهمد در فضای محنت‌آلود این اتاق چه ضجه‌هایی طنین انداخته و خاموش شده. و چه قدر آمال و آرزو در پشت آن درهای ضخیم دفن گردیده و چه كلمات شیرین، آهسته از روی لبان محبوسین عبوركرده است. در این گورستانی كه امروز مدفن ماست بیست و یك مزار موجود است كه در بطون سرد و تاریك آن اشكها، ناله‌ها، طپش‌های قلب، آرزوها، خیالات و بالاخره توده‌های زیادی از اسرار روح بشر مدفون است كه خیلی تأثیرخیزتر و دردناك‌تر و فهمیدن آن برای بشریت نافع‌تر از آثاری است كه پومپئی از زیر خاكسترهای «وزو» به ما تقدیم كرده است...»
ب : نمونه ی نثر حجازی
«فردا سحر هنوز از آفتاب اثری نبود كه ما كنار رودخانه ایستاده بودیم و خواب‌آلوده و ذوق‌زده می‌دیدیم كه آهسته و شورانگیز،‌ سیاهی از آسمان می‌رود، ستاره‌ها چشمكی می‌زنند و قایم می‌شوند. قله‌ها سر می‌كشند و خودنمایی می‌كنند. پرده تاریكی كه روی آب كشیده و خروش رود را سهمناك كرده بود،‌ نازك شد و درید. آن همه غول و دیو كه درشاهنامه خوانده بودم به صورت كوه‌های عظیم و درختهای بلند دره‌های عمیق درآمدند. حیفم می‌آمد چشم به هم زنم، خیره نگاه می‌كردم كه مبادا یك قلم از این نقاش سحرآمیز را نبینم: متصل رنگ بود كه در هم ریخته می‌شد و نقش و نگار بود كه به آن رنگها جلوه می‌كرد و مرا چون غریقی در طوفان خیال هر آن به عالمی می‌انداخت‌...»
۲۸- برای مثال می‌توان از علی دشتی و محمد حجازی و محمد مسعود و عبدالرحمان فرامرزی از نسل پیشین و از كریم پورشیرازی و رحمت مصطفوی و علی‌اصغر امیرانی از نسل میانه و از دكتر محمود عنایت و دكتر علی‌اصغر حاج سید جوادی و مسعود بهنود از نسل جوان‌تر نام برد.
۲۹-  برای مثال می‌توان از دكتر محمود عنایت نام برد. كسی كه در مقاله های او گاه همه این شرایط را می‌شود دید. برای نمونه یكی از «راپرت‌»های اورا نقل می کنیم:
«امروز در روزنامه خواندم كه ترتیباتی مقرر شده است تا عادت به پشت میزنشینی در ادارات منسوخ شود و كارمندان به جای اینكه تمام اوقات را پشت میز بگذرانند ساعاتی را مصروف فعالیت در خارج از محیط اداره كنند. ظاهرن این پشت میزنشینی و سنت چسبیدن به صندلی از ره‌آوردهای تمدن فرنگ است و شاهد بزرگ این مدعا را من بر حسب تصادف در داستان های اساتیر آن دیار پیدا كردم. در اساتیر یونان و روم سخن از قهرمانی است به نام «تزه» كه نظیر هركول صاحب كرامات و خوارق عادت متعددی است و در سرگذشت او شگفتی‌های بسیار دیده می‌شود. یكی از این شگفتی‌ها صدماتی است كه«تزه» به همراهی یكی دیگر از قهرمانان اساتیری به نام «پرتیوس» در برزخ متحمل شده‌اند. در افسانه‌ها آمده است كه این دو قهرمان در زمین، دلاوری ها و شیرینكاری های بسیار كردند و هنگامی كه بعد از مرگ به عالم ارواح رفتند آن همه جسارت و بی‌احتیاطی را با رنج و شكنجه‌ای سخت تاوان دادند. در عالم ارواح برزخیان به ظاهر قدوم آنها را گرامی داشتند و ضیافتی بزرگ به افتخار ایشان برپا كردند. در سر میز شام نیز حضرات را بر صدر مجلس نشاندند و اكرام و احترام را تمام كردند. اما پس از پایان ضیافت «تزه» و «پرتیوس» متوجه شدند كه به صندلی های خود چسبیده‌اند و رها شدن نتوانند. «تزه» بعد از رنج بسیار به شفاعت خدایان از این وضع خلاص شد اما «پرتیوس» برای ابد به كرسی خود چسبید. راوی می‌گوید رهایی «تزه» نیز خالی از دردسر نبود، یعنی او برای برخاستن از صندلی تلاش بسیار كرد و عاقبت نیز بخشی از بدن او به صندلی چسبید. به همین جهت در اساتیر آمده است كه اخلاف «تزه» «آتی‌ها» همیشه لگن خاصره‌شان لاغر و كم‌گوشت بود.
می‌بینید كه پشت میزنشینی ریشه‌ای عمیق در اساتیر غرب دارد. اما به ظاهر هنگامی كه این سنت به همراه سایر ره‌آوردهای تمدن فرنگی در مشرق زمین رایج و شایع شد، شرقیان بر غربیان سبقت گرفتند. و در تاریخ زندگی آنها كم نیستند آدمیانی كه نه تنها خود بلكه اولاد و احفادشان برای همیشه به صندلی چسبیدند و پشت میزنشینی طبیعت ثانوی ایشان شد و به قول آن بزرگوار بی‌گمان سبب نحیفی و نزاری و لاغری اندام شرقیان نیز از همین جاست كه لابد بخشی از بدن آنها هم بعد از برخاستن به صندلی چسبیده است‌...»
۳۰- و به ویژه «سرگذشت علی بابا» اثر جیمز موریه به ترجمه شیوای میرزا حبیب اصفهانی، كتابی كه به اعتبار روانی و رسایی قلم و پختگی نثر، كه هم ساده و هم فنی است و حاكی از نهایت تسلط نویسنده به زبان فارسی است، نه تنها یكی ازشاهكارهای ترجمه در سده ی سیزدهم هجری، بل با مقایسه با به ترین ترجمه‌ها تا امروز نیز از کتاب های مهم ترجمه به شمار می‌رود. در این جا بخشی از آن نقل می‌شود:
«... قاطرچی از روی نصیحت (به جای بابا) گفت: فرزند! تو جوانی هستی مستعد و نیرومند، زبانباز و خوش آواز، خنده‌رو و بذله‌گو. با آواز خوش مردم را به نوشیدن آب مشتاق توانی ساخت و با ریشخند و شوخی به دلها راه توانی یافت. زوار به خیال استحصال اجر و ثواب می‌آیند. كسی كه با ایشان به نام خیرات و مبرّات برمی‌آید، از عطایا و صدقات ایشان كامیاب می‌گردد. بیا و به یاد لب تشنه كربلا آب بفروش. اما زنهار، در ظاهر عملت فی سبیل‌الله باشد و در باطن تا پول نگیری قطره‌ای آب به كسی ندهی! چون كسی آب نوشید، به چاپلوسی، با عبارت‌های آبدار بگو نوش جان! عافیت! گوارا! لب تشنه كربلا از شفاعت سیرابت سازد، از دست بریده عباس بن علی جام شفاعت بنوشی! با این گونه سخنان ریشخندكن كه ریشخند دردمندان خیلی كارها می‌كند. اما آوازت را چنان بلند برآر كه هر كس بشنود. و لطیفه‌ها و نكته‌ها چنان گوی كه همه كس بخندد و شعرها چنان خوان كه همه را خوش آید. ساده‌لوحی و صافدرونی زواران را بین كه با آن همه ترس و بیم تركمانها، از دیار دوردست خرجهای گزاف می‌كنند و به زیارت می‌آیند. با این گونه مردم چه كار نمی‌توان كرد؛ به آسانی همه را توان فریفت. عملشان در چشمشان است. چه می‌بیند تا بفهمند؟ تو هر چه می‌گویی به نام خدا و پیغمبر بگو دیگر كار مدار. من چند وقت پیش از این در همین جا همین كار كردم و از پول سقایی یك قاطر خریدم. اكنون اینم كه می‌بینی‌…»
۳۱-  خاصه نویسندگان زیر كه تقریبن همه ی آثار مشهور آنان در این چند دهه ی اخیر ترجمه شده است:
هومر، سوفوكل، دانته، شكسپیر، مولیر، گوته، شیللر، ایبسن، پوشكین، روسو، گوگول، استاندال، بالزاك، تولستوی، داستایوسكی، فلوبر،‌ دیكنس، تواین، چخوف، گوركی، ‌تسوایك، هسه، كافكا، ولف،‌ جیمز، ملویل، لندن،‌ فاكنر، همینگوی،‌اشتاین بك،‌ فتیز جرالد، شولوخوف، مرل،‌ مارلو، سارتر، سیمون دوبوار، بكت، یونسكو، سیمون، وایلد، اگزوپری، سیلونه، سالینجر، آستوریاس، گاری، بُل، بورخس، ماركز،‌ كوندرا،‌ لوئیس، موام، گرین و‌...
۳۲- باید دانست كه تا مدت ها كار مترجمان ایرانی آن بود كه مضمون كمدی های «مولیر» و دیگران را برمی‌گرفتند و بنابر ذوق و سلیقه شخصی باز می‌نوشتند و به آن ها آب و رنگ ایرانی می‌دادند. از این قبیل است: «طبیب اجباری» و «گیج» و نیز «عروسی مجبوری» به ترجمه حسنعلی میرزا عمادالسلطنه و «حاجی ریایی خان» یا «تارتوف شرقی» به ترجمه میرزا احمدخان كمال الوزراه و تقریبن همه ی ترجمه‌های سید علی نصر «عوامفریب سالوس»، «سه عروسی در یكشب»، «طلبكار و بدهكار» و «میرزا قهرمان» و در دوره‌های بعد در آثار «تألیف ـ ترجمه» ذبیح‌الله منصوری، كه چنان كه گفته‌اند از زمان گوتنبرگ و اختراع صنعت چاپ هیچ قلمزنی در جهان، به اندازه او از قلم كار نگرفته است.
۳۳- نه همچون اغلب مترجمانی كه چون به ترجمه شعرهای گوناگون دست می‌زنند، چه گونگی كار آنان چنان است كه گویی همه ی این شاعران در یك سده ی زندگی كرده‌اند و در زبان و شكل و شگردهای كارشان هیچ اختلافی نیست. اصلی كه نه تنها در كار مترجمان آثار رمانتیك ـ كه همواره نثری مشخص و یكنواخت دارند ـ به وضوح پیداست، بلكه هنوز نیز كم  تر مترجمی را می‌توان سراغ گرفت كه در ترجمه ی شعر به زبان و شگرد شاعر اصلی توجه كند. و به فرض توجه نیز به علت اصل ترجمه‌ناپذیری شعر و اشكال انطباق دو زبان از لحاظ های گوناگون با یكدیگر، (به ویژه وقتی این زبان، زبان شعر، آن هم زبان فارسی در برابر یكی از زبان‌های اروپایی باشد ـ زبان هایی با اصول و اسلوب های جز زبان ما) حصول به توفیق كم تر امكان پذیر تواند بود. شاید از این نظر ترجمه منتخب اشعار والت ویتمن هنری لانگ فلو و رابرت فراست را در دهه سی با سرپرستی سیروس پرهام و نظارت منوچهر انور به ترجمه ی دكتر فتح الله مجتبایی و دكتر اسلامی ندوشن، بتوان نخستین كار جدی در این زمینه تلقی كرد، كه متأسفانه دنباله ی آن گرفته نشد.
۳۴- برای مثال می‌توان به ترجمه «دن كیشوت» از محمد قاضی مترجم معروف كه از شاهكارهای ترجمه در زبان فارسی است، اشاره كرد. برای آشنایی با این ترجمه بخشی از آن نقل می‌شود:
«در آن اثنا كه هر دو مستقیم پیش می‌رفتند سانكو به ارباب خود گفت: ارباب! اجازه می‌فرمایید كه من چند كلمه‌ای با شما خودمانی صحبت كنم؟ از وقتی كه آن جناب فرمان جابرانه رعایت سكوت را به بنده تحمیل فرموده‌اید، بیش از چهار موضوع در دلم مانده و پوسیده‌اند. ولی الان یكی از آن موضوعات بر نوك زبانم است كه حیف است ناگفته ضایع شود. دن كیشوت جواب داد: بگو! ولی زیاد طول و توضیحش مده چون هیچ صحبتی اگر طولانی باشد شیرین نیست. سانكو گفت: پس عرض می‌كنم، من در چند روز مشاهده كرده‌ام كه سرگردان بودن حضرت عالی به دنبال ماجراها در این بیابان‌ها و در پیچ و خم این جاده‌ها چه قدر اندك فایده و كم ‌ثمر است و به علاوه مخاطرات اتفاقی و پیروزیهای حاصله هر چه باشد چون كسی نیست كه آنها را به چشم ببیند و از آنها مطلع شود هنرنمایی‌های حضرت‌عالی علی‌رغم نیات شما و ارج قدر آنها در ظلمت نسیان ابدی مدفون خواهند شد. بنابراین به نظر من در صورتی كه جناب‌عالی نظر بهتری نداشته باشید، صلاح در این است كه ما هر دو به خدمت امپراطور یا شاهزاده والایی كه در جنگی درگیر شده باشد در آییم تا حضرت‌عالی بتوانید در خدمت آن بزرگوار زور بازو و نیروهای ذاتی و فراست خویش را كه از این همه بالاتر است نشان بدهید. مسلمن وقتی آن عالی‌جناب كه ما به خدمت او درمی‌آییم به فضائل حضرت‌عالی پی ببرد هر یك از ما را به قدر لیاقت خویش پاداش خواهد داد. به علاوه در دربار او كشیشان وقایع‌نگار نیز خواهند بود كه داستان دلاوریهای شما را به رشته تحریر بكشند تا یاد آن در خاطره‌ها بماند من از شخص خود چیزی نمی‌گویم زیرا هنرهای من از حدود افتخارات مهتری تجاوز نمی‌كند، با این وصف به جرأت ادعا می‌كنم كه اگر در آیین پهلوانی رسم بر این جاری بود كه دلاوریهای مهتران را نیز ثبت كنند معتقدم كه شاهكارهای من در حاشیه نمی‌ماند‌...»
۳۵- از میان مترجمان مشهور در رشته‌های گوناگون، از آغاز تاكنون، بی ‌این كه میزان توفیق آنان را در یك سطح دانست، می‌توان به این نام ها اشاره كرد:
میرزا حبیب اصفهانی، ناصرالملك، جمال زاده،‌ سعید نفیسی، صادق هدایت، بزرگ علوی، مسعود فرزاد، پرویز خانلری، كریم كشاورز، م.ا. به‌آذین،‌ محمد قاضی، اسماعیل سعادت، كیكاووس جهانداری، ابوالحسن نجفی، نجف دریابندری، ابراهیم گلستان، پرویزداریوش، مصطفی رحیمی، فتح‌الله مجتبایی، اسلامی ندوشن، عبدالله توكل، علی اصغر خبره‌زاده، احمد سمیعی، حمید عنایت، كریم امامی، رضا سیدحسینی، احمد شاملو، صفدرتقی‌زاده، عزت‌الله فولادوند، سیروس پرهام، باقر پرهام، جلال ستاری، احمد میرعلایی، رضا براهنی، پرویزهمایونپور، محمدعلی صفریان، محمد تقی غیاثی، احمد گلشیری، نیرمحمدی،‌ جلال الدین اعلم، احمد كریمی، مهدی سحابی، منوچهر بدیعی و‌...

کلید واژه : نثر فنی ، چرند و پرند ، دهخدا ، دکتر جلیل دوستخواه ، نثر تسوجی ، سجع ، سو و شون

  

 

فیش :

نویسنده : زین العابدین مراغه ای        نام کتاب : سیاحت نامه ابراهیم بیک (به اهتمام محمد علی سپانلو)     

انتشارات : آگه                   سال انتشار : 1385                   شهر انتشار   : تهران            ص 13                                

 

 

نویسنده : محمد قاضی                                                 نام کتاب : دن کیشوت (اثر سروانتس)                             

انتشارات :نشر ثالث                    سال انتشار : 1387             شهر انتشار   : تهران        ص  18

 

 

نویسنده : علی اکبر دهخدا                             نام کتاب : امثال و حکم                   ص14                               

انتشارات : کتاب همراه                     سال انتشار: 1384                    شهر انتشار   : تهران

 

نویسنده : بدیع الزمان فروزانفر                  نام کتاب : تاریخ ادبیات ایران: از آغاز تا پایان قرن ششم                                       

انتشارات : خجسته              سال انتشار : 27 آذر 1386              شهر انتشار   : تهران     ص 15

 

نویسنده : ناتل خانلری                    نام کتاب : ویژگیهای نحوی زبان فارسیدر نثر قرن پنجم و ششم                                       

انتشارات : فرهنگستان زبان و ادب فارسی     سال انتشار : آبان 1384     شهر انتشار : تهران     ص15

 

منابع :

1- ادبیات معاصر ایران: اسماعیل حاکمی   ناشر : اساطیر 13/12/ 1385

2-از کاروان حله(دیداری با نثر معاصر فارسی: داریوش صبور  ناشر سخن 5/11/1384

3-از گذشته ادبی ایران(مروری بر نثرفارسی،سیری در  شعر فارسی با نظری بر ادبیات معاصر) : عبدالحسین زرین کوب    ناشر سخن     21/1/1386

4- بنیادهای نثر فارسی : حسینعلی قبادی      ناشر : پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی جها دانشگاهی   1383

5- بهار ادب فارسی(مجموعه یکصد مقاله از بهار) :« نویسندگان » غلام حسین یوسفی ، محمد گلبن و محمدتقی بهار    ناشر : علمی و فرهنگی 1387

6-درآمدی بر ادبیات معاصر : محمود عبادیان  ناشر : مروارید 19/4/1387

7- فارسی عمومی (گلچینی از شعر و نثر فارسی از دیروز و امروز) : بهادر باقری      ناشر : مبتکران 1381

8- مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران : نثر – داستان: محمد حقوقی   ناشر : قطره 20/11/1386                       

 

پترام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸ساعت 8:30  توسط شهریار آریابد  |