گهنبار و فرهنگ ایران باستان

بنام دادار داور

شاخاب پارس و بازتاب اینترنتی جعل یک نام باستانی

پیشگفتار :

در همه کشورها پاسداری از زبان ،فرهنگ و میراث پیشینیان وظیفه دولتمردان می باشد و مردم کمتر خود را درگیر تنشهای بین المللی و رسانه ای می کنند ولی در کشور ما این رویکرد وارونه است ، پاسداشت فرهنگ و ارزشهای میهنی به گرده مردم بوده و هر یورش و تاخت و تاز رسانه ای به کیان این سرزمین را با هوشیاری و سر سختی باور نکردنی پاسخ می دهند ، نمونه بارز این کنشگری ، واکنش شگفت انگیز و خردمندانه مردم میهن پرست ایران به جعل نام دریای هماره پارس از سوی تازی های نژادپرست پلید می باشد ، تازی هایی که نه گذشته ستودنی دارند و نه در گستره جهانی سخنی برای گفتن ولی به یاری دلارهای نفتی و کینه شتری که دارند از نابخردی ، کژاندیشی و خودباختگی سران ایران بهره جسته و هر از چند گاهی دست به جعل نام دریای پارس می زنند و مایه رنجش و خشم توده های آگاه ایرانی می شوند ، مردم ما که از داشتن رسانه ملی واقعی بی بهره اند و از سوی فرمانروایان بیدادگر خویش کنار گذاشته شده انددر فضای مجازی به گستاخی تازی ها پاسخ می دهند و سردمداران ابر رسانه ها را به فرمانبری وادار می کنند و آنان ناچار به پذیرش پیمان های جهانی و بهره مندی از نام دریای پارس می شوند .

این شکوه اهورایی مردمی است که به یاری هوش ،خرد و دانایی خویش هر ترفنداهریمنی را سرکوب و چیرگی خود را بر رسانه های مجازی به رخ می کشند ، در این جستار کوشیده ام تا واکنش های مردمی را به جعل نام دریای پارس و بازتابهای رسانه ای آن را ارزیابی نمایم ، امید که دریای هماره پارس مایه همدلی و خیزش آریایی ها در برابر بد سگالی و پلشتی تازیها باشد .

دریای پارس در رسانه های تازی و ایران

نام دریای پارس بی گمان یک اثر ماندگار و جاودانه است ولی تازیها به سه انگیزه دست به جعل آن می زنند : 1- دشمن تراشی برای پدید آوردن یگانگی در میان خود، 2- کینه دیرینه به نژاد آریایی و آیین شیعه، 3- ایران هراسی ، آنان به یاری رسانه های توانمند خود و با پرداخت رشوه های کلان به سازمان های جهانی در این راه پیروز و هم توانستند مخاطبان تازی را خوشنود وافکار عمومی آنها را با خویش همراه کنند و هم بدلیل همسویی رسانه های باختری ، تازی ها چیرگی خود را به رخ بکشند و بدون هیچگونه نگرانی از رویارویی رسانه های دولتی ایران یکه تازی کنند ، چراکه نیک می دانندگردانندگان رسانه های ایران چون صدا و سیما و روزنامه ها نه تنها با آموزه ها و نمادهای نژادی و فرهنگی ایران سرسازگاری ندارند بلکه در بسیاری موارد شیوه ستیزه جویانه را با آنها در پیش می گیرند ، این رسانه ها تنها به باورها و ارزشهای دینی آنهم سیاسی شده می پردازند و مخاطبان خودی ( همسو ) را چنان بمب باران رسانه می کنند که زمان اندیشیدن به میهن ، سرزمین و پیشینه خود را نداشته باشندو مخاطبان غیرخودی (ناهمسو) که بخش نخبگان هازه (جامعه) ایران می باشند هیچ جایگاهی در رسانه های دولتی ندارند و گاهی به آنان به دیده دشمن نگریسته می شود ، از اینرو تازیان آسوده از اقدام این بخش از ایرانیان به گستاخی های خود ادامه می دهند و هیچ واهمه ای از دولت و رسانه های ایران ندارند و به آسانی و آشکاری خواست شوم خویش را در جعل نام دریای پارس بیان و عملی می کنند و صدا و سیمای نشاید ایرانی به کودک بازیگوشی می ماند که سرگرم بازی کودکانه خویش است و برایش ارزشی ندارد که در پیرامون چه می گذرد و چنین رویکردی همانندی بسیاری به رفتار شاه حسین صفوی به هنگام یورش اشرف افغان دارد ، زمانی که دشمن نزدیک و نزدیکتر می شد او در خانگاه سرگرم نیایش کودکانه بود و به اندازه ای درنگ کرد که تیزی شمشیر زیر گلویش را نوازش نمود و رویای کودکانه اش درهم ریخت و یک کشور و سرنوشتش را به تاراجگران سپرد ، اینک گردانندگان سازمان صدا و سیما نمونه بارز این رفتارند، از اینروست که نخبگان و فرهیختگان میهن پرست ایرانی نا امید از رسانه های ناهمسوی ملی به رسانه های جایگزین و شهروندی در اینترنت (اندرکرت) روی آورده اند و خشم و خیزش خود را آشکار و در برابر هرگونه ایران ستیزی و اقدام تازی ها در جعل نام دریای پارس بی درنگ پاسخ می دهند.

دریای پارس و رسانه های شهروندی

به گواه تاریخ و نویسندگان تاریخ از هرودوت گرفته تا بلخی ، استخری و یاقوت حموی از سپیده دمان تاریخ که آریای ها از زادگاه خود در آریاویچ سیبری به سوی جنوب گسیل وایران بزرگ را پدید آوردند گستره آبی جنوب فلات ایران بنام دریایی پارس نامیده و شناخته شد و سند های برجای مانده از سارگون فرمانروای آشور و نوشته های یونانی ،رومی و اسلام بر این نام تاکید دارند ، ولی از زمان فروپاشی دولت عثمانی و پیدایش کشورهای ریز و درشت تازی نژادو تلاش انگلستان برای رخنه در میان آنان موجب شد تا تازیها که همواره نسبت به ایرانیان و آیین علوی کینه دیرینه داشتند ، دشمنی خود را آشکار نمایند ، از اینرو نخستین بار جمال عبدالناصر رییس جمهور مصر برای پیشوایی خود بر جهان تازی و جبران شکست شرم آور تازی ها از ارتش اسراییل نام دریای پارس را بصورت جعلی بکار برد تا از این دشمنی شیوه تازه ای را برای پیوند میان تازی ها پدید آورد ، در آن روزگار بدلیل نبود رسانه های تاثیرگذار و توانمند توجه چندانی به گستاخی او نشد ولی امروزه به دلیل گستردگی رسانه ها و توانایی مالی کشورهای نوپای تازی ، بازتابهای فراوانی داشته و به خاطر تازیگرایی ، همنوایی و سرسپردگی برخی از سران کشور ما ، خشم و بی زاری فرهیختگان را بر انگیخت و کوشش های نخستین را برای واداشتن دولتمردان در پاسخگویی به گستاخی دنباله دار تازیهادر مجامع بین المللی و رویکردهای صدا و سیما بی نتیجه گذاشت ، از اینرو اندیشمندان ایرانی را واداشت تا خود در فضای مجازی و به یاری رسانه های شهروندی ( تارنما، رایانامه و پایگاه ها) امیدهای دژخیمان تازی را که در اندیشه چیرگی بر ایران و ایرانی و به تباهی کشیدن جهان هستند خاکستر کند ، نخستین باری که جهان پاسخ کوبنده ایرانیان فرهیخته را به اقدام بنیاد نشنال ژئوگرافی دریافت که با انبوه رایانامه و تارنماروبروو فضای مجازی را به شگفتی واداشت و بنیاد یاد شده به خواست مردم ایران گردن نهاد و دلارهای نفتی تازیها کاری از پیش نبرد ، این در حالی است که رسانه های دولتی و بویژه صدا و سیما منفعل و بسیار دیرهنگام دست بکار شد و هنوز هم به اقدام بی شرمانه تازیها ،این رسانه ناکارآمد و کژرو پاسخ درخور نمی دهد و بگونه ای برادری را از آنها گدایی می نماید تا چندگاهی بگذرد و مردم موضوع را فراموش کنند که تازیها چه بر سرشان آورده اند.

امروزه در هر رخداد فرهنگی ، ورزشی ، سیاسی، اقتصادی و ... دشمنان ددمنشانه بر نام دروغین این گستره آبی پافشاری می کنند ،پول هزینه می کنند و از ستیزه جویی باکی ندارند چرا که دولت ایران هیچ گام موثری برنمی دارد و ظاهرا" تنها نگرانی و دغدغه حاکمیت رویدادهای فلسطین است و بس ، چنین است که تازیها

بی درنگ در بازی های آسیایی گوانگ ژو به یاری پرداخت های کلان درفش ایران را وارونه آویزان می کنند ، امسال در مسابقه رسمی میان سپاهان والعین امارات در پولادشهر اصفهان شعار خلیج همیشه پارس را پایین می کشند با آنکه برابر سندهای رسمی بین المللی این دریا پارس است و پارس خواهد ماند ولی در درون سرزمین خودمان و پلیس ایرانی بدستور داور اردنی این بی شرمی را مرتکب می شودو این نشان از بی تفاوتی رسانه به ظاهر ملی و کاملا"ضد ایرانی دارد و این نگرش را بارها به اثبات رسانده است ، این رسانه به تقسیم مخاطبان به خودی و غیرخودی و به حاشیه راندن غیرخودی هاو بمب باران رسانه ای افکار عمومی خودیها با نمادهای دینی و بی تفاوت کردن آنها به نمادهای ملی و یک بعدی سازی خودی ها کاری کرده است که بیشتر مخاطبان صدا و سیما واکنشی به پایمال شدن حقوق ملی و نژادی خویش نشان ندهند و بی تفاوت از کنار گستاخی بیگانگان بگذرند و تنها به آموزه های دینی راغب بوده و در صورت زیر سئوال رفتن و یا هتک حرمت نمادهای به ظاهر دینی ولی با انگیزه سیاسی چنان برافروخته شوند و هدایت گردند که خواست دستگاه پرورنده پیام را برآورده نمایند ، ولی بخش غیر خودی یا بهتر بگویم گروه فرهیخته ، روشن نگر و کارآمد هازه (جامعه) ایرانی با تکیه بر دانش ، هوش و باورهای ژرف دینی و ملی و با بهره گیری از رسانه های جایگزین یا شهروندی (تارنما و رایانامه) هرگونه ترفندی بیگانگان را پیش از فراگیر شدن رصد و ابر رسانه ها و بنگاه های سخن پراکنی را وادار به پذیرش خواست آرمانی خود می کنند درآذر ماه امسال به دستور فرمانده نیروی دریایی آمریکا از نام جعلی استفاده شد که در آغاز با پاسخ کوبنده ارتش میهن و آنگاه با گسیل انبوه پیام کاربران اینترنتی محکوم و خاموش گردید ، گرچه این پایان ماجرا نیست و بدلیل گستردگی رسانه ها و رخنه دولت های تازی در بنگاه های گزارشگری بازهم گواه اینگونه رفتارها خواهیم بود ولی همگامی ایرانیان میهن پرست و هوشیاری کاربران اینترنتی می تواند تازی های سرکش و سرمست از فزونی سرمایه را رسوا و اندیشه های اهریمنی و جهان ستیزی آنان را به مردم جهان بشناساند و افکار عمومی سراسر گیتی را با خود همراه کند ، ما با شناخت درست مخاطبان و بازخوانی کارنامه سیاه هزار ساله تازیان در کشتار ، ویرانگری، واپسگرایی، دانش سوزی ، ترور، دژخیمی، و بدکارگی، می توانیم یک خیزش جهانی در برابر آنان داشته باشیم. چه کسیست که نداند تازیها در پی نابودی بشریت هستند؟؟! آری این را به نیکی ردیافته اند پس جهانیان باید بدانند

که این همه کودک یتیم ، سرهای بریده ، شهرها و روستاهای ویران شده ، ترورها ، خشونت ها ، برده داری نوین ( تجارت سیاه زنان و دختران برای شهوترانی) ، جنگها و بیداد و ستم های بیشمار در سراسر گیتی رهاورد شوم تازیهای نژادپرست پلید است ، آری در هر آزاری ، آسیبی، گزندی و آشوبی در گستره هستی پای تازیان در میان است و این نگرش اگر در رسانه های جهان پخش و ملتهای به خواب رفته را بیدار و شومی اندیشه تازیهای پلشت آشکار گرد ، آتشفشان خیزش ملتهای بیزار از ستم تازیان به خروش خواهد آمد و طومار آنها را در هم خواهد پیچید و آرزوهای اهریمنی این نژاد بدنهاد فرو خواهد ریخت و دیگر زهره آنرا نخواهند داشت که به هیچ سرزمینی ، ملتی ، نژادی و آیین دیگری بتازند و در پی درنده خویی خود باشند .

دور نیست روزی که برتری رسانه های شهروندی و تاثیر ژرف اندیشه های بالنده و پویا بر قدرت هایی که به سیم و زر خویش تکیه کرده اند و نمیدانند که در آینده قدرت در دست رسانه های مردمی ، شهروندی و جایگزین خواهد بود و چیرگی رسانه های آنان پایان خواهد یافت، تازیها این آفت های دین و دانش بدانند که » اگر دانش در ثریا باشد مردانی از پارس آنرا بدست خواهند آورد« و باز بشنوند سخن شیرخدا را که گفت »تازیها را با فخر و مباهات چه مناسبت که میان مارهای گزنده می خوابیدند ، آبهای آلوده می نوشیدند ، دختران خود را زنده به گور می کردند و برای یک شتر خون برادر می ریختند « و زیباتر اینکه پیامبر گرامی می گوید :»من از تازیم ولی تازی از من نیست« براستی که آب های نیلگون دریای پارس شایسته و سزاوار ابرمردان آریایی است و بس و تازی های پلشت و بدنام جایی در آن ندارند و سرانجام به باور آسمانی و فر اهورایی برتری آریایی ها در گستره گیتی محقق خواهد شد .

منابع :

کانون پژوهش های دریای پارس به نشانی www.persiangulfstudies.com

پایگاه دانشجویان به نشانی ww.daneshju.ir

کتاب خلیج پارس نامی به قدمت تاریخ و میراث فرهنگی ،محمد عجم ،نشر نوپا،1383

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۹ساعت 20:10  توسط شهریار آریابد  | 

بنام دادار اورمزد

نام های ننگین ما ایرانیان 

 کمتری مردمی را  در سراسر گیتی می توان یافت که به اندازه ما ایرانیان  نام های ننگین بر روی خود و فرزندان خویش نهاده باشد و یا شهرها ، روستاها  ،نهادها و سازمان های خودساخته را با نام های بدنامان تاریخ گذاشته باشند ، با اندک گذر و نگری  در نام ونام خانوادگی و شرکت های ایرانی به روشنی می توان این زشتی و کژاندیشی را دریافت  تا شاید تلنگری باشد برای آغازیدن دگرگونی و زدودن نام های ننگین و بیگانه در این سرزمین  ، برای آشنایی هم میهنان  با برخی از این نام ها ،گزیده ای از بدترین ها را در پی می نگارم :

آشور و آشوری : آشور بانی پال یکی از فرمانروایان خونریز ویس(قوم) آرامی در میانرودان(بین النهرین) در 2600 سال پیش بوده که در نابودی و ویرانی شکوه سرزمین انشان(استان ایلام امروز) و کشتارهای دهشتزای مردم ایران پیش از دولت مادها  دست داشته و سرانجام نیز بدست ایرانیان  دولت پلیدش سرنگون شد و نخستین خون آشام تاریخ نام گرفت.

 الکساندر= اسکندر و اسکندری : اگر اندک آشنایی با تاریخ میهن فرخنده و پرفراز و نشیب خود داشته باشیم و یا گذرمان به شهر پارس(پرسپولیس) و یا به بباور دیگر تخت جمشید افتاده باشد به ژرفای ویرانگری او در 332 پیش از میلاد  پی می بریم : ویرانی شهرها و روستاها ، کشتارهای دهشتناک ،تاراج  اندوخته های گهربار فرهنگی ، دینی و هنری نیاکان ،ساختن زندان های تاریک در دل ژرفای زمین برای پوساندن اندیشه  ایرانی و مرگ خاموش بزرگان میهن و ....

سزار=قیصر= کیسر : این سردار و فرمانروایی رومی در روزگار اشکانیان با تاختن به ایران و گذشتن از روی پیکرهای به خون غلتیده سربازان میهن تا رود کرخه پیش آمد و پس از ویرانگری های بسیار گور مردگان را نیز زیر و رو کرد و با تاراج بسیار به روم برگشت و ایران و ایرانی را خاکستر نشین نمود .

عمر گجستیک : عمر خطاب بنابر نوشته های شیعه و سنی مردی تند خو و بسیار رزم آور بوده و در آغاز یکی از دشمنان سرسخت پیامبر نامبردار می باشد، چنان که نوشته اند : یک روز عمر برای کشتن پیامبر به سوی خانه او راه می افتد و در راه به یکی از یاران پیامبر برخورد و در می یابد که داماد و خواهرش نیز به اسلام گرویده اند از اینرو با سری پرکینه به سرای خواهر می شتابد و آنان را تا دم مرگ کتک می زند  ولی چیزی دستگیرش نمی شود ، در اندیشه فرو می رود و بناچار دین نوین را می پذیرد و یکی از سرداران اسلام می گردد ،سرداری که در کشتن و نابودی سرآمد بوده و پس از رسیدن به فرمانروایی نیز بزرگترین نبردها را فرماندهی می کند که یکی از آنها آفند به ایران ،کشتار ، تاراج ،ویرانی ،خاموش نمودن پرتوهای دانش ،اندیشه و بالندگی ایران  بوده ، ایرانی که شهر دانش و پژوهش گندی شاپور را داشته با هزاران نسک(کتاب) ،دانشمندان بزرگ از سراسر روزگار باستان  به یکباره خاکستر می شود و سرزمین پویا و بالنده دچار ایستایی هزار ساله می گردد  ، عمر پلید را می توان دومین خون آشام تاریخ نامید هرچند که گمراهان او را نماد دین اسلام و شکوه تازیان یاد می کنند!!!!!!؟؟؟؟.

چنگیز مغول : این خون آشام که آسیا و اروپا را  به خاک و خون کشید برای همه مردم گیتی و به ویژه هم میهنان ایرانی یادآور سیاهترین روزهای مردم ایران و چیرگی مردمانی بیابانگرد چادرنشین و بسیار درنده که هیچ گونه بهره از دانش ، دین و خرد بشری نبرده بودند و تنها ویژگی بارز آنها خوی درندگی بود ، شگفتا ازآنانی که نام فرزندان خود را چنگیز می گذارند و یا نام خانوادگی وابسته و پیوسته به آن دارند  و گامی برای پاک کردن این ننگ از خود ندارند ؟؟؟؟!!!

تیمور : تیمور لنگ و یا تیمور گورکانی یکی دیگر از بدنامان تاریخ بشری است که از میان ویس(قوم) تاتار برخاست که با مغولان خویشاوندی نزذیک داشتند  و با همان درندگی  به سرزمین ما تاختند ،سوختند ، ویران کردند و رفتند و پشت سر خود تلی خاک سوخته و مردمانی ماتم زده با سرزمینی پرگزند برجای گذاشتند ، اکنون ایرانی چگونه می پذیرد نام و یا نام خانوادگیش  به این پلشتی و پرننگ باشد؟؟؟!!!

آتیلا  : آتیلا سرکرده ویس(قوم) هون و یا بنابر نوشته اوستا خیون که در سراسر تاریخ آسیا و اروپا و بویژه اوستای اشو زرتشت  که در آن از خیون ها به خونریزی و ویرانگری یاد می شود ،مردمانی که می کشند ، می درند و بدون هرگونه اندیشه هم زیستی و تلاش و سازندگی بوده و تنها از دسترنج دیگران روزگار می گذرانند و بر روی گرده اسب زاده شده،می زیند و می میرند و تنها هنر آنها کشتن و تاراج است ، چگونه ایرانی آفریننده اندیشه و هنر نامی بدین ننگینی را برمی گزیند و اداره ثبت و احوال این کشور برای نادانی یک شهروند نا آگاه شناسنامه می دهد ، شوند(سبب)  این ناهنجاری و کژی چیست؟؟؟؟؟!!!

ارسطو=اریستوتالس=ارستو : دانشمند و نگره پرداز بزرگ یونان باستان و استاد و راهنمای الکساندر(اسکندر پلید) در چیرگی بر ایران و ایرانی و بزرگترین پشتوانه برنامه های رزمی اسکندر در زمان تاختن و نابودی تمدن هخامنشی  و کشتار و زندانی نمودن بزرگان کشور و گماردن هرزگان بر فرمانروایی مردم و پدید آوردن نابسامانی  می توان نام برد ، آیا یونایان و رومیان  هم نام بزرگان ایران را روی خود می گذارند؟ و یا مردمی را می شناسید که این همه سپاسگزار دشمن خود باشند؟ و یا مردمی را به یاد دارید که این همه از خودی و داشته های خود بیزار باشند ؟؟؟!!!

برشمردن نام همه ناپاکان تاریخ و نیز نام های بیگانه که هیچگونه وابستگی و پیوستگی با دین و فرهنگ ایرانی ندارند و تنها از روی نا آگاهی  و کژباوری  مردم و سران فرهنگی است ، در این جستار نمی گنجد و سخن را به درازا می کشد از اینرو به همین  مشت نمونه خروار بسنده می کنم و امیدوارم روزی در این خاک پاک اهورایی دیگر نماد ، نام و نشان های ننگین و بیگانه نمود پیدا نکند و ایران و ایرانی از گزینش نام های تازی ، ترکی،رومی ، یونانی ، روسی ، یهودی و ... چون :غضنفر ،هولاکو، ایلخان ، جالینوس، قاچار ،سلجوقی،غزنوی ،ثقفی ،تانیا ،ایلیا ،هلیا ،خاقان ،یعقوب ، قلی ،غلام و هزاران هزار نام  بیگانه و ناپسند دیگر پرهیز  و بر داشته های فرهنگی گهربار خود ببالد و از میان نام های زیبا ،خوش تراش و با بار معنایی و دینی ژرف ایران آریایی بهره ببرد ، به امید آن روز

پاینده ایران

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 10:2  توسط شهریار آریابد  | 

بابك خرمدين :ميهن پرست بلند آوازه ايراني

در روزگار تاريك و دهشت زاي مردم ايران كه پس از يورش تازي هاي درنده و خون آشام به فرماندهي عمر گجستيك و چيرگي بيگانگان بر سرزمين آريايي پديد آمده بود ، سخن گفتن و نوشتن به زبان مادري پارسي مرگ آور بود و تازي ها زنان و كودكان را به بردگي گرفته و در بازار برده فروشان مي فروختند و هر آواي آزادي را دژخيمان بدنهاد در گلو خفه مي كردند و از آن همه شكوه و فرهيختگي ايران و ايراني نشاني برجاي نمانده بود ، مردي از تبار آرياييان پاك گهر به پا خواست و درفش كاوياني به دست گرفت كه كسي را ياراي ايستادگي در برابر ددمنشي و درنده خويي تازيان نبود .

فردوسي توسي :

 در اين خاك زرخيز ايران زمين                  نبودند جز مردمي پاك دين

 همه دينشان مردي و رادي بود                    كز آن كشور آزاد و آباد بود

بزرگي به مردي و فرهنگ بود                     گدايي در اين بوم بر ننگ بود

از آن روز كه دشمن به ما چيره       گشت كه ما را روان و خرد تيره گشت

 از آن روز اين خانه ويرانه شد                   كه نان آورش مرد بيگانه شد

بسوزد در آتش گرت جان و تن                   به از بندگي كردن و زيستن

اگر مايه زندگي بندگيست                     دوسد بار مردن به از زندگيست

بابك خرمدين به باور بسياري از تاريخ نويسان از پدري مرداس نام تيسپوني و مادري ماهو نام آرتاويلي ( اردبيل) در 10 تير ماه در آتروپاتگان زاده شد و با ديدن سيه روزي ايرانيان و بيداد تازي هاي بيگانه درفش آزادي خواهي را برافراشت و با گرد آوري نيرو در ميان بيشه زارهاي ارسباران كليبر و درستيغ كوه كه دژي رخنه ناپذير داشت نبرد با دشمنان پلشت را آغاز نمود ، اين پيكارگر نستوه و نيك نام آريايي نزديك به 33 سال با تاراجگران ناپاك به ستيزه پرداخت وبا يورش هاي هراس انگيز خواب آرام را از آنان گرفت و بدينسان پرتو اميد را در دل ايرانيان براي رهايي از يوغ تازيان پديد آورد و سرانجام در راه آرمان اهورايي و آزادي ميهن جان باخت .

خرمدين در 17 دي سال 216 خورشيدي به دليل نيرنگ دوست فريب خورده خويش افشين به دام خليفه معتصم باالله افتاد و به شيوه دردناكي پيكرش پاره پاره شد و خون پاكش به رگهاي مرده مردم زندگي دوباره بخشيد و آغازي شد براي خيزش هاي بزرگ ايرانيان .

در ميان همه مردمان و همه كشور ها پهلوانان و كهرمانان( قهرمانان) بخش جاودانه فرهنگي و نمادي از شكوه و بالندگي بوده و فراموشي آنان مايه شوربختي و از خودبيگانگي و سرانجام گسست سرزميني مي گردد ، از اينرو بر ماست كه با برپايي آيين هاي با شكوه براي چهره هاي نمادين ميهن چون : بابك خرمدين شور ميهن پرستي و آزادگي را در خود و آيندگان نهادينه كرده و ميهن ديرپاي خود را دربرابر آسيب ها و ترفندهاي شوم بدسگالان بيمه نمايم.

اينك كه به 10 تير ماه زادروز ميهن پرست بزرگ آريايي « بابك خرمدين« نزديك مي شويم از هر گام شايسته اي كه مي توان براي اين جانباخته شكوهمند برداشت دريغ نكرده و همگان را براي آشنايي با نام و انديشه هاي بالنده وي فراخوانيم و با ياري همه ايرانيان ميهن پرست و در اين روزگار بدمستي تازي ها و باختريان ، با برپايي جشني فرخنده نام و ياد اين سردار بلند آوازه را گرامي داشته و با پديد آوردن همگرايي ميهني، شكوه ديرين و سروري خويش را بر جهانيان باز يابيم ، ايراني آباد ، آزاد ، شاد و پيشرفته با ويژگي هاي آريايي( درفش كاوياني،زبان پارسي ، دين دبيره، آرياداتيك ) داشته باشيم، به اميد ايران آريايي.

پاينده ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:3  توسط شهریار آریابد  | 

بنام دادارداور

پیکار در کوبانی

هان ای کرد ،ای پارس،ای آذری و در یک سخن ای آریاییان پاک نژاد و آزادمنش و آشتی گرای «کوبانی» گرفتار دژخیمان ترا فرامیخواند.

پیکار در کوبانی چهره اهریمنی پان ترکیست ها و تازی­های نژادپرست پلید را برای همه مردمان گیتی آشکار ساخت ،چهره­ای که زیر نام اسلام ناب پنهان شده بود،امروز دیگر برکسی پوشیده نیست که تازی­های ددمنش در زیر این درفش اسلام ناب یا همان اسلام عمر گجستیک هزار و اندی سال پیش چه بر سر مردم یکتاپرست ایران زمین آوردند ؛ چگونه شهرهای آباد را ویران کردند ،چگونه زنان و کودکان را سربریدند ،چگونه بازار برده­داری خود را گسترش دادند و  چگونه درند­خویی و ددمنشی را جایگزین آشتیگرایی و همزیستی آریایی­ها ساختند ،آری رفتار و کنش امروزین داعش و پایه­گذاران آن یعنی :ترکیه،عربستان ،قطر و امارات نقاب از چهره اسلام دروغین ،ددمنش و گزند­آفرین برداشت و رسانه ای پرفریب آنان نیز نتوانست پلشتی­ها و خون­آشامی­های تروریست­های داعش و ....  را که تشنه مرگ و نیستی در گستره جهان هستند بپوشاند .
آنچه در کوبانی رخ می دهد تکرارتاریخی سراسر ننگین ترک و تازیها است که در1300 سال پیش به  هنگام یورش تازی­های نژادپرست پلید به خاک پاک و اهورایی ایران رویداد و در نبود رسانه وبا شعارهای پرآب و رنگ برادری و برابری کشتند ، سوختند ،تاراندند و تخم کینه و دشمنی ،بی خردی و بی دانشی کاشتند ، هر نوای آزادی و خردگرایی را در گلو خفه کردند ، 72 تن آزادمرد و آزاداندیش را در دشت نینوا سربریدند و شور مستانه سردادند ،رستاخیزگران ایران تاراج شده چون: بابک خرمدین،اسفندیارخراسانی و ایرانیان همراه مختار را با شیوه­ای دهشتزا به خاک و خون کشیدند و با سرفرازی نوشتند :«دشمنان اسلام و قرآن را نابود کردیم و پیروزی با یاری خدا نسیب ما شد» آری این نخستین بار نیست  تازی­ها و ترک­ها دست به کشتار آریاییان آزادمنش و آشتی­گرامی زنند بلکه جای جای تاریخ پر است از رخدادهای شوم و درناک ،فراموش نکنیم کشتار بزرگ آرمن­ها در خاک عثمانی را،کشتار ایرانیان در دشت چالدران و کردها در چند دهه گذشته بدست آرتش خونریز ترک ، ترکان و تازی­ها دشمنان دیرین آریایی­ها و همه ایرانی نژادهابوده و هستند و این دشمنی را هرگز پنهان نمی­کنند بلکه با بانگ رسا این کینه و ستیز را فریاد می­زنند ،در جنگ 8 ساله عراق با ایران همه کشورهای تازی رودروی ما بودند و ترکیه نیز چون کفتار مردارخوار از این پیکارسهم خود را می­برد و هر روز بر توان رزمی و اقتصادی خود می­افزود و از پولهای دلالی و راهزنی خویش برای گسترش قومگرایی در ایران بهره می­جست بگونه­ای که امروز پان ترکسیم در استانهای آذربایجان خاوری و باختری بیداد می کند ،هرچند که آذریان آریایی­اند نه ترک ولی کشور ریاکار ترکیه از ناآگاهی مردم این سامان با شیوه­ای اهریمنی سود برده و با برافراشتن نمادهای ساختگی پان ترکیسم چون: گرگ خاکستری ،درفش ترکیه ،جمهوری خودخوانده آران و ... گهگاهی دست به آشوب خیابانی می­زند و هرکسی در پی دشمنی با ایران و ایرانی باشد دست دوستی می دهد . اینک پیکار در کوبانی به نماد رزم شیر زنان و ابرمردان آریایی با همه­ی تازی­های پلشت و ترکان خونریزهویدا شده است از اینرو کرد و پارس بایستی در کنارهم برای رهایی و سربلندی مردم و میهن بزرگ خویش بی­دریغ ونستوه در برابر تروریست­های داعش به ستیزه برخیزند و تا نابودی داعش و همه گزندهای گیتی آرام نگیرند چرا که پیروزی ترک و تازی برابر با فراگیر شدن مرگ و نیستی در گیتی است .

پس ای آریایی­های دلاور و ای پیام آوران آرامش و آشتی در جهان برای رهایی کوبانی از چنگان مرگ آور  ترک و تازی به پاخیزید و پوزه اهریمنی آنان را به خاک بمالید تا گیتی از شر آنان رهایی یابد و در پرتوی ایزدی به آرامش برسد.

پترام

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:59  توسط شهریار آریابد  | 


ریشه نام شهرهای ایران بزرگ  


ایران باستان و بزرگ بسیار پهناورتر و گسترده تر از مرزهای کنونی ایران بوده و امروزه مرزهای فرهنگی ایران از مرزهای چین تا اروپا و از سیبری تا کرانه های شاخاب پارس(خلیج فارس) را دربر می گیرد از اینرو شناخت چنین گستره و درازنای تاریخی پژوهشی ژرف و چند لایه را می خواهد ،یعنی افزون بر نسکهای(کتاب ها) تاریخی نگارنده های ایرانی و نا ایرانی، بایستی بر یافته های باستان شناسی و دانش زبان شناسی نیز در پژهش ها نگریسته شود، بنابرین با چنین رویکردی کوشیده ام نگاهی نو و اندیشورزانه ای به نام شهرها ، روستاها و ... ایران داشته باشم و بر پایه این نگره (نظریه) که نامگذاری در ایران از چهار روش سود جسته : 1- برگرفته از دین و باورهای دینی مانند : یزد،اردستان ،آرتاویل و .. ،2-برگرفته از نام پدیدآورندگان ،مانند: کاسپیان ،برزوگرد،بوشهر و ... 3- برگرفته از ویژگی های آب و هوایی و زامنگاری(جغرافیایی) مانند: شمیران ،گناوه،جاگرم و..4- برگرفته از رخدادها و سازه های ویژه ، مانند:سپاهان،هگمتانه ،کلات نو و ... ، کار سترگ شناسایی ریشه نام شهرها ، روستاها و ... ایران را بیاغازم و کاری نو با بن مایه دانشی و پژوهشی را پی ریزی و در پایان پاسخی استوار بر پرسش های هم میهنان داشته باشم ، امید که این رهاورد سودمند و روشنگر باشد .
نکته : پسوندهای «گان» ،« ان» ،«ستان» و «شین» همگی در زبان پارسی بمعنای جا و سرزمین می باشد.

آتروپاتگان:این نام از واژه اوستایی آتر= آتش و پات= نگهبان و پسوند گان=سرزمین ، ساخته شده و از سویی برگرفته از نام سپهسالار داریوش سوم « آتروپات» می باشد که در سال 332 پیش از میلاد از یورش اسکندر مکدونیایی به ماد شمالی جلوگیری و فرمانروایی دوم مادها را پی ریزی نمود و نام خود را بر آن نهاد بنابرین آتروپاتگان که تازی شده آن(معرب)آذربایجان گردیده به معنای سرزمین آتروپات می باشد و به گونه های دیگر :آذرآبادگان و آذربایگان نیز آمده است .
آرتاویل= اردبیل :یک واژه اوستایی است که بخش نخست آن آرته یا آرتا بمعنای مقدس و بخش دوم آن ویل بمعنای جا و مکان می باشد و رویهم بمعنای جای مقدس است.
هریبرز= البرز : هری در زبان پهلوی همان آریا و آریایی پارسی می باشد و برز بمعنای قامت از اینرو هریبرز و معرب آن البرز بمعنای قامت آریایی است.
هریرود :رود آریایی
هریگان=هریجان :سرزمین آریایی ،نام روستایی در کلاردشت مازندران
ورزگان=ورزقان :ورز بمعنای کشت وزر و با پسوند گان بمعنای سرزمین کشت و کار می باشد.
مادآباد= مراغه : «ماد» شاخه ای از نژاد آریایی است که در بخش باختری ایران جای گرفتند و نام خود را بر ساخته ها و زیستگاه های باختری نهادند از اینرو مراغه دگرگون شده مادآباد است که بمعنای آباد شده بدست مادهاست ،مانند:مادنشان=ماهنشان و مادشهر= ماهشهر
چهرگان=چهرقان : چهر یا چهره پارسی در اوستا «چیترا »آمده و بمعنای رخسار است و با پسوند «گان» معنای سرزمین رخسار را می دهد.
گلپا=جلفا : گل پایه و برخوردار از گل و گلستان
زندیگان= زنجان : زند در زبان پهلوی برابر است با تفسیر و زندیگ = مفسر و پسوند «ان» بمعنای سرزمین می باشد ،بنابرین زندیگان یعنی سرزمین مفسران ویژه اوستا نامگذاری شده .
کاسپیان=قزوین =کاسپین : نخستین گروهی از آریایی ها که بر کرانه دریای اپاختری(شمالی) ایران جایگرفتند «کاسی» ها بودند که خود به دو گروه بخش شدند ، آن گروهی که در دشت های کناری دریا ماندند «کاس پی» و آن گروهی که در کوهستان ها پخش شده «کاس یا کاسی» خوانده شدند ،از اینرو دریایی شمالی را کاسپیان یعنی جای قوم کاسپی نامیدند که به زبان تازی«عربی» قزوین شده .
سکازی= سقز : سکاها شاخه از نژاد هندوآریایی بودند که پس از کوچ بزرگ آریایی ها در آریاویچ ماندند و به تاخت و تاز پرداختند و در زمان داریوش فرمانبردارشده و در بخش هایی از ایران جایگیر شده و به ساخت و ساز پرداختند و نخستین شهری که پی ریزی نمودند سکازی نامیدند که بمعنای زیستگاه سکاها است و تازی شده آن«سقز» می باشد.
برزوگان=بروجن : نام این شهر از سپهسالار نامی داریوش سوم «آریوبرزین» گرفته شده است که بمعنای سرزمین آریوبرزین می باشد ،نام این سردار بزرگ میهن در نوشته های رومی و اروپایی «آریوبرزوس» و ایرانی و تازی «آریوبرزن» آمده که نادرست می باشد، چراکه از دید دانش زبانشناسی «آریو» همان آریا و« برز»= قامت و« ین» پسوند نسبت است پس برزینگان ویا برزوگان درست است که تازی آن بروجن شده.
برزوگرد= بروجرد :این نام نیز از نام سپهسالارآریو برزین گرفته شده و در پهلوی «برزوکرت» بمعنای ساخته برزو آمده و تازی آن «بروجرد» گردیده است.
شنگار = سنقر : شنگار(پارسی) نام پرنده ای شکاری است که در زبان تازی«عربی» سنقر و سنجار(شهری در کردستان عراق) شده است
نوکده = نقده :نوکده یعنی خانه نو و نقده تازی شده آن می باشد.
پیرگند = بیرجند : پیر در زبان پارسی هم بمعنای بزرگ جهاندیده و هم سالخورده آمده و «گند» ، «گندو» و «گندی» در زبان پهلوی بمعنای دلاور و رزم آور می باشد بنابرین پیرگند یعنی بزرگ دلاور و یا سرآمد دلاوران است و تازی شده آن بیرجند گردیده ، مانند : گندوپارس که قندهار شده و یا گندی شاپور که جندی شاپور خوانده می شود.
کاخ شیرین= قصر شیرین : برابر تاریخ ایران در زمان ساسانیان (نوشته کریستین سن) خسرو جوان ساسانی پیش از تاجگذاری و شورش بهرام چوبین با شیرین ارمنی آشنا شد و در پی زناشویی برآمد ولی مرگ پدر و پس از آن شورش بهرام چوبین و رخداد های دیگر این پیوند به درازا کشید از اینرو وی برای شیرین در نزدیکی کرمانشاه کاخی ساخت که به کاخ شیرین و تازی آن قصر شیرین نام گرفت،داستان فرهاد و شیرین نیز از همین جا آغاز گردید.
سناباد= مشهد : سئن به اوستایی یعنی عقاب و پسوند آباد در پس نام شهر ها و روستاها بسیار آمده و این ارزش آب را در نزد ایرانیان باستان را نشان می دهد ،از اینرو سناباد بمعنی آباد شده عقاب و یا آبادی عقاب نام گرفته و پس از به شهادت رسیدن پیشوای هشتم شیعیان به مشهد یعنی جای شهادت وی دگرگون شده است.
پاریدیز = فردوس : پاریدیز در اوستا بمعنای بهشت آمده و در پارسی پردیس و تازی آن فردوس شده است
تالگان= طالقان : تات و تال نام ویس(طایفه و قوم) ایرانی ساکن در کرانه های دریای کاسپیان(مازندران)و کوهستان های پیرامونی ایران و جمهوری خودخوانده آران(آذربایجان) است و پسوند«گان» در پارسی بمعنای جا و سرزمین می باشد که رویهم بمعنای سرزمین تال و تازی آن(معرب) طالقان شده است.
دیلمگان= دیلمقان : دیلم نام ویس(قوم) پارسی باشنده(ساکن) کرانه های شاخاب پارس بوده که در روزگار خلفای عباسی در ایران فرمانروایی ایرانیدوست را پی ریزی نمودند که خاندان های زیاریان و بوییان از همه نامورترند که نام زیستگاه خود را دیلم و دیلمگان نهاده اند که بمعنای سرزمین دیلم می باشد و تازی آن دیلمقان شده است.
مامگان= ممقان : مامگان بمعنای سرزمین مادری که تازی آن ممقان شده است.
توس : این واژه در پارسی بمعنای زمین سخت و نیز نام پهلوان اسطوره ای ایران، پسر رنوذر در شاهنامه می باشد.
شاهین کلات = صایین قلعه : شاهین نام پرنده ای شکاری است که بر بسیاری از شهرها و روستاها گذاشته شده است ،مانند: شاهیندشت ،شاهین شهر ، شاهین دژ و .. واژه کلات نیز بمعنای دژ و بارو است که بسیار پرکابرد می باشد بنابراین شاهین کلات یعنی دژشاهین و تازی آن صایین قلعه شده است.
کلات نو= قلعه نو :دژنوساخت.
سپید کلات= آق قلا : دژسپید که به ترکی آق قلا شده است.
سپاهان= اصفهان : سپاه+ان «جای سپاه»این شهر در روزگار هخامنشیان نیز یک پادگان رزمیک بوده و گابی(گی) و به تازی جی خوانده شده و در زمان ساسانیان هم کابرد خود را داشته و اینبار اسپهان ، سپاهان نام گرفته و پس از یورش تازی ها به ایران به شیوه نگارشی تازی ها« اصفهان» شده است.
چاکرود= جاجرود : چاک بمعنای شکاف و روزن است که با رود آمیخته و معنای شکاف رود را می دهد و تازی آن جاجرود شده است.
جاگرم= جاجرم : جای گرم و تازی آن جاجرم شده است.
جوشکان = جوشقان : جوش=کان(چشمه جوشان) ،چشمه آبی که آب از آن با فشار بیرون می آید ،که تازی آن جوشقان شده است.
برگان = برقان : برگ+ان (جا و سرزمین پربرگ) که به زبان تازی برقان شده است.
ابرکوه = ابرقو : ابرکوه یعنی کوه سترگ و بسیار بزرگ که به تازی ابرقو شده بود ولی با تلاش بزرگان آن شهر در دولت وقت دوباره نام سره خود را بازیافت
گبرکان = گرکان : «گبر» در زبان پارسی به پیروان آیین مزدیسنا(زرتشتیان)گفته می شود و «کان» نیز بمعنای چشمه می باشد و رویهم چشمه گبری معنامی دهد و کوتاه شده آن گرکان گردیده است.
هیرکان = گرگان : «هیر» بمعنای ثروت و دارایی در زبان پهلوی است و هیرکان بمعنای چشمه ثروت و دارایی آمده و در اوستا بصورت ورکانه آمده و دربرگیرنده نوار پیرامونی دریایی کاسپیان در روزگار باستان بوده و در گویش مردمان به گرگان دگرگون شده است.
پریتکان = فریدن :« پریت» در پهلوی برابر باپریدن و جهیدن است و «کان» برابر با چشمه پس رویهم چشمه جهنده و پران معنا میدهد و در زبان تازی به فریدن دگرگون شده است
سیندژ = سنندج : «سئن» در زبان اوستایی برابر با عقاب آمده و «دژ» نیز برابر با کلات و بارو است ، پس سیندژ یعنی دژعقاب ولی« سئناندژ» یعنی دژعقاب ها که به نگر می آید سناندژ درست باشد که به سنندج در زبان تازی دگرگون شده است .
کاویانکوه = قافلانکوه : «کاویان یا کابیان» از نام پهلوان رستاخیزگر ایران «کاوه=کابی» گرفته شده است کسی که بر آژیدهاگ ماردوش شورید و با همراهی فریدون آبتین مردم را از ستم او رهانید ودرفشی که وی از پیشبند چرمین خود ساخته بود، درفش ایران بزرگ گردید و کوه یاد شد بنام او کاویانکوه و به تازی قافلانکوه نام گرفت.
مادکوه= ماکو : مادها یکی از شاخه های نژاد آریایی است که در بخش باختری ایران باشنده شدند و نام خود را بر بسیاری از شهرها و روستا های باختر ایران نهادند و «مادکوه» یا همان «کوه ماد» و کوتاه شده آن ماکو یکی از آنهاست.
گلهاگ = قلهگ :«گل=هاگ» به معنای دانه گل که تازی شده آن قلهگ گردیده و نام روستایی در شمیران تهران است.
تپورستان = طبرستان : «تپور» نام ویس(قوم و طابفه) ایرانی است که در زمان دولت ساسانی بدین نام خوانده شده و خود بخشی از استان بزرگ هیرکانی بوده و با پسوند«ستان» بمعنای « سرزمین تپور» است و به تازی طبرستان گردیده و امروزه استان «مازندران» نام گرفته است که این نام آمیزه ای از واژه های «ماز+اندر+ان» : مازندر یعنی پیچ در پیچ و با پسوند «ان» سرزمین پیچ در پیچ معنا می دهد.
گستهم= بسطام : گستهم در اوستا برابر است با منشور و نیز پهلوانی در شاهنامه که در زبان تازی بسطام شده است و نام شهری در استان سمنان می باشد
آذرگشناسپ = تخت سلیمان: این نام از سه واژه اوستایی «آذر+گشن+آسپ» آمده که آذر همان آتر و آتش ، گشن بمعنای بسیار فراوان و آسپ همان اسب پارسی است که رویهم بمعنای آذر فرشته دین مزدیسنایی دارنده اسبان بسیار فراوان می باشد و در زمان یورش تازی ها به ایران و آغاز ویرانگری و تاراج فرهنگ ،هنر و گنجینه های کهن آریایی ،مردم بناچار آتشکده آذرگشناسپ یا آذرگشسب را تخت سلیمان خواندند تا از تاراج تازیان بدور بماند و همچنان این نام را بکار می برند.
گنبد کاووس= گنبد قابوس : کاووس پسر وشمگیر زیاری یکی از فرمانروایان ایران در زمان خلفای عباسی بود که خاندان زیاریان برای رهایی ایران از دست تازی ها به پا خاستند ، کاووس نسک(کتاب) کاووس نامه که دربرگیرنده پند و اندرزهای فراوان است از خود به یادگار گذاشته و در جایی که به خاک سپرده شده ،گنبدی برآن ساختند که از همین رو آن شهر گنبد کاووس نامیده شد و در زبان تازی گنبد قابوس گردید.
بندر شاپور = بندر ترکمن: شاپور ساسانی پسر اردشیر پاپکان یکی از فرمانرویان بزرگ و کارآمد در تاریخ ایران بود که یادگار های بسیار از خود برجای گذاشت : ساخت دانشگاه گندی شاپور ،دژ شاپورخاست و... از اینرو بندر شمال خاوری کاسپیان بندر شاپور نام گرفته است ولی بدلیل باستان ستیزی کور و نا آگاهانه برخی دست اندرکاران امروز ایران نام بندر ترکمن به خود گرفته است.
شاپورخاست= فلک الافلاک : نام دژی در خرم آباد لرستان که در روزگار شاپور ساسانی ساخته شده و بمعنای خاستگاه شاپور است که به ناروا «به زبان تازی» فلک الا فلاک نامگذاری شده و این گامی نادرست در ستیز با فرهنگ و گذشته تاریخی ایران است.
نیوشاپور= نیشابور: «نیو» در اوستا به معنای جوان است و رویهم بمعنای شاپور جوان می باشد
گندی شاپور= جندی شاپور: «گندی و گندو»در زبان پهلوی بمعنای دلاور و مرد رزمی آمده ، بنابر این گندی شاپور یعنی شاپور دلاور است و نام دانشگاه ،پژوهشکده و شهر دانش و دانایی ایران باستان در استان خوزستان و یادگار ارزنده آن زمان می باشد.
بوخت اردشیر = بوشهر : «بوخت» در زبان پهلوی برابر با واژه نجات یافته و رهیده می باشد و چون نبرد « مردامرد» اردشیر پاپکان ساسانی با اردوان پنجم اشکانی در این بخش ازکرانه شاخاب پارس (خلیج فارس) رخ داد و با مرگ و شکست اردوان فرمانروایی آنان به پایان رسید و دولت ساسانی پایه گذاری گردید از اینرو این شهر را بوخت اردشیر یعنی نجات یافته بدست اردشیر نامیدند که کوتاه شده آن بوشهر گردیده است.
دریای مکران = دریای عمان: در درازنای تاریخ ایران بزرگ پیش از آنکه نام عمان وجود داشته باشد نام مکران بر تارک این دریا پرتو افشانی کرده ولی پس از جنگ جهانی دوم و با پدید آمدن دولت های ریز و فکستنی تازی در کرانه جنوبی و با یاری دلارهای نفتی و تلاش های دشمنان ایران «عمان» جایگزین نام مکران شد بدون آنکه ایران وایرانی کاری انجام دهد ، آنگونه که امروز هم در برابر نام شاخاب پارس و دریای کاسپیان یا مازندران انجام می دهد.
گندوپارس= قندهار: گندوپارس یک واژه پهلوی بمعنای پارسی دلاور و نیز نام فرمانروای سیستان باستان در زمان اشکانیان بوده که در سکه های یافته شده خود را به زبان یونایی« بازیلوس بازیلیون،فیل هلن، گندوفوروس» که به پارسی«شاه شاهان ،یونانی دوست ،گندوپارس» می خواند و شهری را که ساخته و امروز در کشور افغانستان می باشد بنام خویش نامگذاری نموده و در گذز زمان و با آمدن تازی های به ایران « قندهار» گردیده است.
آموت(آله آموت) = الموت :« آله» در زبان اوستایی بمعنای عقاب آمده و «آموت» هم برابر با آشیانه است و رویهم آشانه عقاب معنا می دهد که کوتاه شده آن آموت ودر زبان تازی الموت گردیده است
کرمانشاه= «کرم+ان+شاه» کارم و یا کرم نام ویس(قوم ) ایرانی که زیستگاه خود را کارمانیا یا کرمان نام نهاده اند ، شاهان این گروه در باختر ایران شهری را پدید آوردند که به کرمان شاهان یا کرمانشاه نام گرفت ،یعنی شهری که شاهان کرمانی پدید آوردند.
بغستان = بیستون :« بغ یا بگ »در زبان اوستایی و پارسی باستان بمعنای خداوند است و «ستان» پسوند جا و سرزمین که کوتاه شده آن بیستون گردیده بمعنای سرزمین خداوند – در استان خراسان هم شهری بنام بجستان که تازی شده همین بغستان می باشد
میانگ = میانه : زمانی که اسکندر گجست( ملعون) در 332 پیش از میلاد ایران را اشغال نمود استان ماد بزرگ را از نقطه ای بنام میانگ (یعنی میان دو بخش)جدا و بخش جنوبی را به یکی از سرداران خود داد و بخش اپاختری(شمالی) را سرداری مادی بنام سپهسالار آتروپات از رخنه بیگانگان جلوگیری و فرمانروایی دوم ماد را پایه گذاری نمود و نام آنرا آتروپاتگان گذاشت ،از اینرو این شهر را میانگ نام نهادند و امروزه میانه شده است.
چیچست= ارومیه : در نسک اوستا نام دریاچه و شهر شمال اپاختری(شمالی)ایران باستان «چیچست» آمده و آنجا را زادگاه و خاستگاه اشو زرتشت شناسانده است ولی در نسک های باختری و نویسندگان ایرانی پس از ساسانیان ارومیه آمده و گفته می شود یک واژه آرامی است
هگمتانه = همدان : سران ماد در روزگار پیش از هخامنشیان برای رویارویی با یوش های ویرانگر آشوریان در جایی نزدیکی کوه آریاونت(الوند) گردهم آمدند تا فرمانروایی یکپارچه پدید آورند ،آنان دیاکو را به پادشاهی برگزیدند و در آنجا دژ و شهری را ساختند و «هگمتانه» یعنی جای گرد آمدن هنگ و لشگر نام نهادند که کوتاه شده آن همداه گردیده است.
گرازگان= برازجان :گراز نام جانوری مقدس در آیین مزدیسنا است از اینرو این شهر را سرزمین گراز نام نهاده اند و تازی آن برازجان گردیده است.
گورگان = جورجان : گور نام جانوری است که در ادبیات پارسی بسیار آمده و در روزگار باستان مورد پسند شکار بوده و در آنجا به فراوانی یافت می شده است که آنرا جای گور و یا گورخر نامیده اند.
رازگان = رازقان :رازگان بمعنای جای رازآلود است و در زبان تازی به رازقان دگرگون شده است.
ترزگان = ترزقان: «ترز» یعنی روش و شیوه و با پسوند «گان» بمعنای جای شیوه می باشد و در زبان تازی به ترزقان دگرگون شده است.
میگان = میغان : «می» گونه ای نوشیدنی است و با پسوند «گان» بمعنای سرزمین می آمده است و تازی شده میغان گردیده .
پاپک = بافق : پاپک (بابک) نام پدر اردشیر ساسانی پایه گذار دودمان شاهنشاهی ساسانی است که این شهر بنام او نامیده شده و در زبان تازی بافق گردیده است.
دامگان = دامغان :دام برابر با واژه تله و یا گله نیز آمده و با پسوند «گان» بمعنای جای دام می باشد و در روزگار باستان صد دروازه (به یونانی =هکاتام پولیس)نیز خوانده شده است.
زالگ= زلق : «زال» در زبان پارسی به نوزادی گفته می شود که سپیدمو زاده شده و «گ» که امروزه « ه» شده پسوند صفت ساز است ، مانند زرده ،تنگه و ... از اینرو زالگ منسوب به زال می باشد و در زبان تازی زلق گردیده است.
چالگ= چالق : جای گود و چاله شده که به تازی جالق یا چالق گردیده است.
خرانگ= خرانق : «خره» در اوستا ، « خر» در پهلوی و« فر» درپارسی بمعنای شکوه آمده و خرانگ به معنای جای پرشکوه است.
دهگ= دهق : «ده» شده یا دهگان ونیز منسوب به« ده» است که در زبان تازی دهق گردیده.
اندوهگرد= اندوهجرد: اندوه برابر است با درد و دژم و با پسوند «گرد» ساخته و یا آفریده اندوه معنا میدهد و در زبان تازی اندوهجرد شده است.
یزدگرد= یزدجرد: در اوستا «یزتن، یشتن و یشت » و در پارسی یزد آمده و بمعنای ثنا و نیز آفریننده است از اینرو یزدگرد بمعنای ساخته و آفریده ایزد و خالق می باشد و در زبان تازی یزدجرد شده و همچنین نام سه تن از شاهان ساسانی بوده است.
رستاگ = رستاق: از مصدر رستن و بمعنای رهایی یافته که تازی آن رستاق گردیده است.
پورگان= فورجان :در پهلوی «پوسره» و در پارسی« پسر و پور» از یک ریشه اند و با پسوند «گان» سرزمین پسری معنا می دهد که به زبان تازی فورجان گردیده است.
تاگستان = طاقستان : «تاگ»به بام کمانی خانه های ایرانی گفته می شود پس تاگستان به جایی که بام هایش کمانی است معنا می دهد و در زبان تازی طاقستان گردیده .
گیان= جیان :گیان در پهلوی برابر با واژه جان است که هنوز هم در کردی کابرد دارد و در گویش تازی جیان گردیده است.
لنگان = لنجان :« لنگ» در پارسی بمعنای«تا و جفت» آمده و با پسوند خود ،جای تک و همتا معنا می دهد و در زبان تازی لنجان گردیده است.
دستگرد= دستجرد : دستگرد در پارسی یعنی آفریده و ساخته دست است که در تازی دستجرد شده.
گهرود= قهرود: «گاه و گه » در پارسی برابر با واژه زمان استو در اینجا رود زمان معنا می دهد که به تازی قهرود شده است.
کندگ = خندق : کندگ در پارسی به معنای جای کنده شده و به تازی خندق گردیده است.
ریزاب(ریژاو) = ریجاب : «آبریز»و یا جایی که از آن آب میریزد که به تازی ریجاب شده است.
پریتون شهر(سری تون شهر) = فریدونشهر:« سری تون» در اوستا ، «پریتون» در پهلوی بمعنای دارنده سه نیرو آمده و نام فریدون پسر آبتین در شاهنامه فردوسی بزرگ است ، از اینرو این شهر بنام فریدون کیانی شکست دهنده آژیدهاگ نامگذاری شده است.
آروسان = عروسان:« آروس» در زبان پهلوی دوشیزه سپید بخت راگویند که  در زبان تازی عروس شده و در اینجا سرزمین آروس و زیبا معنا می دهد.
مهرانگان = مهرنجان :« میترا» در زبان اوستایی و مهر درپارسی بمعنای عهد و پیمان و فرشته نگاهبان در دین مزدیسنایی است و در اینجا بمعنای سرزمین پیمان ها است و در زبان تازی مهرنجان گردیده .
مینوگان = منوجان : «مئینو» در اوستا و «مینو» در پارسی برابر با بهشت و نیز سرشت و اندیشه آمده و در اوستا به دو بخش (سپند مئینو= اندیشه پاک و انگره مئینو= اندیشه پلید)گردیده بنابر این مینوگان یعنی سرزمین بهشتی که در زبان تازی منوجان شده است.
پریمان= فریمان :« پری» در پارسی برابر با زیبارو و فرشته آمده و در اینجا یعنی خانه پریان که به تازی فریمان شده است.
ولخشگرد = ولاشجرد: « ولخش ،والاش و بلاش » نام چند تن از شاهان اشکانی است و ولخشکرت و یا ولخش گرد بمعنای ساخته ولخش که در زبان تازی ولاشجرد گردیده است.
پیروزکوه= فیروزکوه : پیروز یعنی چیره و نام یکی از شاهان ساسانی و در اینجا کوه پیروزی و چیرگی معنا می دهد ودر تازی فیروزکوه شده است.
مانگیل= منجیل: «مان» یعنی خانه و دودمان و «گیل» نام ویس(قوم) ایرانی کرانه باختری دریایی کاسپیان (مازندران) است و رویهم خانه گیل معنا می دهد و در زبان تازی منجیل گردیده .
اشگ آباد = عشق آباد: اشگ برادر تیرداد و پایه گذار دودمان اشکانی است ، این شهر را که روزگاری بخش از خاک ایران بود ساخت و نخستین پایتخت آن خاندان شد و امروزه بنادرست عشق آباد خوانده می شود.
کلندرآباد= قلندرآباد : «کلندر» به درویش و صوفی گفته می شود ، کسی که نماد ساده زیستی و بی ریایی از اینرو کلندرآباد یعنی ساخته و آباد شده درویش که در زبان تازی قلندرآباد گردیده .
لاژورد= لاجورد : گونه ای سنگ تزئینی را در پارسی لاژورد گویند.
گامگاه = قدمگاه : در میان شیعیان باور بر این است که جای پای پیشوای هشتم آنان در میان راه نیشابور به سناباد بر سنگی ماندگار شده و آنجا را گامگاه یا به گویشی قدمگاه نامیده اند.
پیل سوار = بیله سوار: پیل سوار یعنی کسی که بر پیلی(فیل) سوار است که بنادرست بیله سوار گردیده .
پیلگان = بیلقان : پیلگان یعنی جای پیل(فیل) که در زبان تازی بیلقان شده است.
پیرزوزگ= فیروزق: پیروزگ یا پیرزوه گونه ای سنگ کانی گران بها که در زبان تازی فیروزق گردیده است.
نخگیرپان = نخجوان : «نخگیر» در زبان پهلوی یعنی شکار و «پان» یعنی نگهبان بنابر این نخگیرپان و یا نخگیربان بمعنای شکاربان و شکارگاه است که در زبان تازی نخجوان گردیده ،این شهر در روزگار ساسانیان بویژه خسرو پرویز ارزش فراوانی داشته و داستان خسرو و شیرین از همینجا آغاز شده است.
تیسپون= تیسفون : در پهلوی «تیرپان، تیزپون و تیسپون» آمده و چنین برمی آید که نام این شهر باستانی که در روزگای اشکانیان و پس از سرنگونی سلوکیان( یونانی و رومی) در کنار سلوکیه پایه گذاری گردید بنام برادر کوچکتر ارد اشک(اشگ مقدس) یعنی تیرداد نامگذاری شده و در گذر زمان به تیزپون، تیسپون و تیسفون دگرگون شده و معنای آن نگهبان تیر می باشد که پس از چیرگی تازیان، این شهر مدائن(شهرها) نامگذاری و پس از چندی ویران گردید و امروزه در خاک عراق می باشد.
بیژنگرد= بجنورد : بیژنگرد یعنی ساخته شده بدست بیژن و بیژن نام یکی از شیداپیشگان در شاهنامه فردوسی بزرگ می باشدکه در زبان تازی بجنورد شده است .
سرخ بارو= قزل حصار : همانگونه که از ریخت واژگان پیداست سرخ بارو یعنی دژ و کلاتی که به رنگ سرخ می باشدو ترکی آن قزل حصار شده است.
هینگان= هونجان :در پهلوی « هینی یعنی مجهز » که با پسوند «گان» بمعنای جای مجهز و کامل که به تازی هونجان شده است.
خنگ = خنج : در پارسی «خنگ» یعنی خوش و خرم که در زبان تازی خنج گردیده است.
کانسر = قمصر : کانسر یعنی سرچشمه که در زبان تازی قمصر گردیده است
تیرگان = تیجان:در اوستا تیشتر و در پهلوی و پارسی تیر نام یکی از فرشتگان دین مزدیسنایی است و تیرگان یکی از جشنهای ایران باستان بوده که بمعنی جایگاه تیر است و تازی شده آن تیجان گردیده .
آپگان = اوجان :« آپ» همان آب ، آو و او در پارسی و کردی است و بمعنای جایگاه آب آمده و تازی شده آن اوجان گردیده است.
آپشین= عش :آپشین و یا آبشین بمعنای جای آب که بنادرست عش گردیده است ، همین واژه در لاتین اوشن و در تازی اقیانوس شده است.
ریواسان = لواسان : ریواس نام گیاهی خودرو در کوهپایه های هریبرز(البرز)و زاگرس است و نیز گیاهی مقدس در آیین مزدیسنایی که زایش انسان یعنی  مرت ومرتیانه(مردو زن یا آدم و حوا) را از آن دانسته اند و ریواسان یعنی سرزمین ریواس که در گذر زمان لواسان گردیده است.
مزدکت = مسقط :« مزد و مزدا» در اوستا یعنی دانا و نیز یکی از نام های خداوند  و صفت ویژه اوست و« کت یا کد» بمعنای خانه که رویهم معنای خانه دانا را می دهد ، شوند(سبب) این نامگذاری باشندگی بسیاری از آریایی ها در آنسوی
تنگه هرمز بنام کومه زاری ها که امروزه هم در کشور عمان می زیند و پیش از اسلام آیین مزدیسنایی داشتند ،بوده است که اکنون به تازی مسقط گردیده.
مامسین = ممسنی : «مام» یعنی مادر و سئن در اوستا یعنی عقاب که در پارسی سین گردیده و مامسین یعنی عقاب مادر و یا عقاب بزرگ را می دهدکه در گذر زمان ممسنی شده است.
گوترزیان= الیگودرز : خاندان گودرز ، دودمان گودرزیان یکی از خاندن های بسیار بزرگ در روزگار اشکانیان بوده اند که این شهر یادگار آنان است و در سنگ نبشته بیستون نیز به آنها اشاره شده است.
ورامین :در اوستا «ورثرغنه- فرشته نگاهبان رزم و پیکار» در پارسی ورهرام و بهرام و در ارمنی وارام و در گرجی گورام آمده و نام یکی از شاهان ساسانی است که این شهر بنام وی ورامین نامگذاری شده است.
بومهن: زمین لرزه

برای آن بخش از نام شهرها و روستاهای ایرانی که ریشه روشن بر پایه بن مایه های چیستایی(علمی) نیافتم ،تنها بر آوردن نام سره بسنده نمودم و پس از پژوهش های ژرف ، اینگونه نام ها را نیز رازگشایی و روشنگری خواهم کرد.


زرهم = جهرم ، گیرفت = جیرفت ، خبوشان = قوچان              ، گریوه = قروه ،گروس = بیجار ، گشم = قم ، گولار = لار ، آرخوزیا = رخج ، رودهند = رودهن ، پلاورگان = فلاورجان ، اکلید = اقلید ، مرگیان = مرو ،کومش= قومس ، کی پین = کابل.

نام برخی شهرها و روستا که یاد آور روزهای اشغال ایران بدست بیگانگان تازی ، مغول(ترک ، ازبک ، ترکمن و ...) و الکساندری گجستیک(ملعون) و دارای ساختاری گنگ و ناهمگون با زبان پارسی و فرهنگی ایرانی می باشد و  سزاوار شهروندان سرزمین اهورایی نبوده و نیست ،از اینرو کوشیدم نامی برازنده و خوش تراش را برگزیده و پیشنهاد نمایم ، امید که گامی هرچند کوچک ولی سرآغازی برای گام های سترگ و بالنده گردد.

سردکان – بجای- ساوجبلاغ : داری چشمه ای با آب سرد
پارسپات – بجای- ابوموسی : نگهبان پارس
داشتیان – بجای – محلات : سرزمین فراوانی
کردپات- بجای- اسلام آباد غرب : نگهبان کرد
پهلپات – بجای – کهکیلویه و بویر احمد : نگهبان ویس پهلوی
بختیاران – بجای – چها محال و بختیاری : سرزمین ویس بختیاری
رساشهر- بجای – رضوان شهر : شهر شیوا و رسا
آتروپات – بجای- قره آغاچ(مغولی) : نگهبان آذر فرشته دین مزدیسنایی
رادپایگان – بجای- چاراویماق(مغولی) : سرزمین مردمی جوانمرد خیز
خردپایگان- بجای-خرداویماق(مغولی) : سرزمین مردمی باخرد
گلشیر- بجای- تربت حیدریه: نام گلی خودرو
گلجام- بجای – تربت جام : جام گل
چمنسر – بجای- قره چمن(پارسی مغولی) : سر چمنزار و سرسبزی
کویان – بجای – قاین(مغولی) : در اوستا «کی » برابر با امیر و کویان یعنی امیران آمده است.
بهدین- بجای – ملکان(تازی) : دین خوب
زیبادژ- بجای- قوری قلعه(مغولی): دژی زیبا

بن مایه ها:
نسک : اوستا با بازنگاری شادروان استاد پورداود
نسک: ایران در زمان ساسانیان – کریستین سن
نسک: اشکانیان ،پارتیان ، پهلویان باستان – محمد جواد مشکور و مسعود رجب نیا
نسک: نام شهرها و دیه های ایران از شادروان احمد کسوری تبریزی
نسک : زبان آذری باستان از شادروان احمد کسوری تبریزی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:33  توسط شهریار آریابد  | 

بنام دادار داور

صدا و سیما پیشرو در دشمنی با زبان پارسی

رسانه ایرانی ستیز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ؟!؟! در دشمنی با زبان پارسی و نمادهای ایرانی از تازیان(اعراب) و دیگر دشمنان این سرزمین اهورایی پیشی­ گرفته و بی هیچ پروایی در برنامه های نمایشی و مستند ارزش­های میهنی و گهربار آریایی را لگدکوب کینه­ های کور و بدمستی خود میکند و رفتن یک مدیر سرسپرده و آمدن مدیر سرسپرده­ تر و کینه­ توزتر سیمایی بدتر از پیش را نمایان می سازد.

هرگاه به زیرنویس­ها ،گفتار­گویندگان و برنامه های نمایشی در رسانه های دیداری خوب بنگرید خواهید دید که شهرها و واژگان پارسی را به زبان تازی برمیگردانند و یا به آنها ریخت تازی می­دهند، اگر یادمان باشد در زمان ضرغامی نام شهرهایی چون کوبانی ،شنگار،انبار و ... را درگزارشها و یا زیرنویس­ها گهگاهی می­شنیدیم و یا می­دیدیم ولی با رویکار آمدن چهره­ای کینه توزترجای کوبانی و شنگار را « عین العرب و سنجار» گرفت و نام شهرها را با افزودن شناسه تازی «ال» چون: الاانبار،البغداد ،دیرالزور و... بکار می­برند ،اگر این گرایش به زبان انگلیسی باشد باید«the » و اگر فرانسه باشد باید « do » را به آغاز نام­ها و واژگان ایرانی افزوده شود ، اینها تنها نمونه بسیار کوچکی از بی­شرمی رسانه یاد شده است چرا که همه­ ی کاریزهای(کانال­ها=قنات­ها) این رسانه در پی ستیزه جویی با زبان و فرهنگ ایرانی­اند و اثر ویرانگری برنامه­ های آن بیشتر از فیلم­هایی چون: 300 ،شبی با پادشاه و اسکند است، درنمایش­هایی که پخش می­شود هرچه زشتی و بدی است ایرانی و هرچه خوبی و آراستگی است تازی(اسلامی)نمایانده می­شود تا مردم به داشته­ های ارزشمند خود پشت کنند و به سوی فرهنگ دلخوه و باورناپذیر گردانندگان رسانه کژاندیش بروند .

در سریال­هایی چون مختارنامه:پسر ابوعبید ثقفی اشغالگر،ویران­ کننده و کشتارگر بزرگ شهروندان بی ­پناه ایرانی مانند یک رهایی­ بخش و ایرانی­دوست شناسانده می­شود و ایرانیان که زمین­ های کشاورزی ،باغ­ها و دارایی خود را از دست داده­اند رعیت و نوکر مختار نشان داده می­شوند ویا در سریال­های طنز مردم ایران همگی بی­سواد با پوشش­هایی ناهمگون،زشت

وزبانی نارسا می­نمایانند این در حالی است که در سریال­های کره ­ای و تا اندازه­ای تازی و ترکی با بهره­ مندی از دانش و فن­آوری روز چنان با آب و تاب فرهنگ و تمدن کم ­فروغ خود را به رخ بنندگان ایرانی می­کشند که گویا آنان در همه درازنای تاریخ باسواد،پیشرفته و تمدن­ساز بوده­ اند که در ایران نمونه­ ای برای آن نمی­توان یافت ،ولی مردم دانش­دوست و فرهیخته

ایران و گیتی خوب می­دانند که سراسر تاریخ کهن و دیرپای آریایی آکنده از دانش­ پروری،زیبایی ،نوآوری ،آشتی­ جویی و آفرینش های ناب بشری است ، دارای کهرمانان(قهرمانان) راستین ،پرآوازه ،نمادین و دگرگون­سازی چون :اشوزرتشت، کورش بزرگ ،داریوش ،آریوبرزین،سورنا،رستم فرخزاد،بابک خرمدین،مازیار و ...بوده و هنوز هم سرآمد و بالنده است و اگر یک رسانه ملی و مردمی پدید آید و این داشته­ها را به نمایش گذاشته و به مردم کشور و سراسر گیتی بشناساند بسیاری از شوربختی­ها،ناهنجاری­ها و گرایش­های پلشت دگرگون و مردم با خودشناسی و خداشناسی بسوی هازه­ ای(جامعه­ ای) پیشرو،آشتی­گرا ،نیک منش،دانش ­دوست و آراسته به آرایه­ های اهورایی خواهند شد که این خوشایند رسانه­ ی ایرانی ستیز و جهان ستیز نیست و همواره در پی رویکرد اهریمنی گردانندگانش هازه­ای لجن مال شده ،ماتم زده،پرتنش ،چرندگرا و درگیر و درنده می خواهد" که ویژگی فرهنگ پست تازی و ترک بوده "تا بتواند از این رهگذر برگرده مردم سوار و دارایی آنان را به تاراج ببرد هرچند که فرجام همه خودکامگان شکست و سیهروزی است ولی اینک سردمداران زر و زور و تزویر به یاری

رسانه­ های توانمند خود نمادهای میهنی یعنی زبان پارسی و فرهنگ آریایی را بسختی و با همه­ ی توان می­کوبند تا از شکوفایی اندیشه و بیداری مردمان شیفته راستی ،درستی و جهان­پروری جلوگیری نمایند ولی سرانجام ایرانی به خویشتن خویش بازخواهد گشت و فرآریایی را بدست خواهد آورد و دیو سیاهی و بدکارگی را به زنجیر خواهد کشید و پرتو زبان پارسی و فرهنگ ناب خود را جهان­ گستر نموده و سایه شوم رزم ،کشتار و ویرانی را از سر مردمان هستی کوتاه و نهال آشتی،دوستی ،مهر و شادمانی را خواهد افشاند .

پاینده ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 15:13  توسط شهریار آریابد  | 

بنام خدا

همراهي با عمر پليد

در روزگاري كه پول و ثروت اندوزي بالاترين ارزش را دارد ، ارزش هايي چون ميهن پرستي ، شرافت ، غيرت و دين هيچ جايگاهي در رويكردها و رفتارهاي انساني پيدا نميكند و آدمي براي بدست آوردن پول از هر راهي و به هر بهايي دست مي زند، از اين رو همراهي و همگامي ايرانياني چون عبدالله اسكندري و ديگر هنرمندنماهاي پست در ساخت سريال ضد ايراني ، ضد آريايي و دين ستيز عمر پليد كه به ياري دلارهاي تقديمي سوداگران حج و نفت ساخته شده چيز شگفت انگيزي نيست بلكه سكوت رسانه هاي ملي و شهروندي مايه دريغ و شگفتي است كه اينهمه گستاخي و بي شرمي را به زبان ، نژاد، فرهنگ ، دين و ارزش هاي والاي ميهني و ديني خود را مي بينند ولي خاموشي پيشه مي كنند ، آيا مگر نه اينكه عمر پليد همچون آتيلا ، نرون ،چنگيز ، تيمور و ... از خون آشامان تاريخ و از متجاوزان به سرزمين مردمي ديندار ، متمدن و آشتي جو بوده است؟ ، مگر نه اينكه عمر پليد و تازيهاي نژاد پرست ناپاك براي تاراج ، كشتار ، ويراني و تجاوز به ناموس و شرف ايران و ايراني به اين سرزمين اهورايي تاختند و ميان كرد ، لر ، بلوچ، آذري ، گيلاني ،پارس و تپوري(مازني) فرقي نگذاشتند و هركه را در سر راه خويش ديدند از دم تيغ گذراندندو هركه را دستگير كردند به بردگي بردند؟مگر نه اينكه امروز هم تازي ها با همه مهرورزي ايراني ها همچنان به دشمني ادامه مي دهند و درياي پارس و جزيره هاي ما را مي خواهند؟ براستي چرا ما و دولتمردان ما هنوز هم يارو ياور تازي هاي دين ستيز و نژاد پرست هستيم و به ياري كساني چون ياسر عرفات ، خالد مشعل و ...ادامه مي دهيم ؟ آيا زمان آن نرسيده كه به خود آييم و راهمان را از دولت هاي تازي و مردمان كينه ورز جدا كنيم ؟ آري بايد خاموشي را شكست ، بايد بر اينهمه پلشتي تازيان شوريد وراه خود را از نانجيبان جدا كرد، در اين هنگامه ايراني بايد به خويشتن خويش بازگردد و ارزشهاي ملي و ميهني خود را باز جويد تا شكوه ديرين را به دست آورد و با پشتوانه ملي ، فرهنگي ، دانشي و هوش و توان خدادادي در برابر گستاخي تازيان بايستد . اي هم ميهن آريايي ساخت « فيلم عمر» در پي بي شرمي هاي ديگر تازي هاست چون آنان بارها درياي پارس را بنام خود كرده اند، بارها خواستار جدايي جزيره هاي ما شده اند و بارها ديگر كشورها را به يورش به ايران فراخوانده اند و هرگز هم شرمنده نشده اند، پس بايد شيوه برخوردمان را با اين مردم كينه توز و اهريمن سرشت دگرگون كنيم و يكپارچه و همگام به اين دشمان ديرين و ددمنش بتازيم ، چهره سياه و سراسر شرآورشان را به جهانيان نشان بدهيم ، مردم گيتي بايد بدانند كه نشان دين اسلام عمر،تجاوز و اشغالگر و تازيهاي وحشي و پيمان شكن نيستند بلكه آنان نماد خونريزي ، پيمانشكني ، كشتار، ويراني و تجاوز و توحش هستند كه نمونه هاي آشكار آن در افغانستان، عراق، يمن و جاي جاي گيتي هويداست ، نبايد گذاشت آنان از عمر خون آشام يك چهره ديني بسازند و دين پيامبر را به بيراهه بكشانند ، از اينرو ايستادگي در برابر تازيها و جلوگيري از روند ايران ستيزي آنان بيش از پيش هوشياري و همگرايي ما ايرانيان را مي خواهد ، ما بايد چهره قهرمانان ملي خود را چون بابك خرمدين ،مازيار ،بهزادان خراساني و بويژه پيروز نهاوندي كسي كه عمر خونريز را به درك رساند به جهانيان بشناسانيم و در اين راه از همه توان رسانه اي خويش در فضاي مجازي بهره ببريم و هنر بالنده خود را بكار گيريم تا در اين آوردگاه پيروز شويم و جهاني را كه تازيها به سوي جنگ و كشتار مي كشانند به كرانه آرامش و آشتي فراگير برسانيم تا آدمي در پرتو اهورايي بياسايد و به دانش و فرهي دست يابد  . 

پاینده میهن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 11:3  توسط شهریار آریابد  | 

بنام خدا

پان توركيسم ويرانگر تاريخ

چه ننگين است زندگي در روزگاري كه هرزگان و بي مايگان هازه (جامعه) رها از هر هنجار و قانوني بر آزادي و شرافت مردمان فرهيخته و ديرپاي مي تازند و با جعل تاريخ و نماد و نشان ريشه دار ديگران براي خود اصالت دروغين مي تراشند ، چه سخت و دردناك است زيستن در زماني كه ترك و تازي بدنامي هاي بيشمارو سراسر ننگين خود را به مردمان بافرهنگ ومتمدن نسبت مي دهند و هرآنچه بالندگي است ازآن خود مي شمرند .

آري امروز پان توركيست ها به ياري دلارهاي نفتي تازيان و توان بالاي رسانه اي باختر چنان گستاخ و بي شرم شده اند كه در درون مرز و بوم آريايي و در زير درفش كاوياني نماد و نشان پان تركيست ها و اهریمن پرست ها را به رخ كشيده و هماورد مي خواهند و شعار« تبريز، باكو،آنكارا،ما كجا تهران كجا و يا زنده باد آتاتورك و .....» سر مي دهند و حكومت بي هيچ واكنشي رفتار شرم آور جوانان فريب خورده و خام آذري را به نظاره مي نشيند ولي اگر گروهي ايراني ميهن پرست چون جوانان آرمانخواه تبريزي براي واكنش به جدايي خواهي مزدوران بيگانه بخواهند كاري انجام دهند گرفتار سركوب و زندان مي شوند .

در چند سال گذشته جنبش خزنده پان تركيست ها با خاموشی معنادار حكومت و گاهي همراهي در تغيير برخي نام ها چون : درياي مازندران (كاسپيان يا تپورستان ) به خزر ، شكل تركي دادن به نام روستاها و شهرها چون: خرمدرق(خرمدره) ، ويلادرق( ويلادره) ، چهره قان (چهرگان) و .. ، تاسيس شركت و توليد فرآورده هايي با نام تركي مانند: قاينار خزر ، دونار خزر ،آچيلان در ، هايلان ،آناتا و .... و جعل كل تاريخ اوراسيا و بويژه تاريخ گهربار سرزمين تمدن ساز ايراني در كتابي با عنوان «تاريخ ديرين تركان ايران» بوسيله چهره مزدور سرشناس تبريزي يعني پرفسور محمد تقي زهتابي (كيريشچي : 1302-1377 ) كه از فرقه ميهن ستيز دمكرات آذربايجان و نيز از ياران حزب بعث عراق بود با مجوز وزارت ارشاد اسلامي و در تيراژ بالا توسط انتشارات اختر ، 1387 چاپ و توزيع مي شود ، بگونه اي كه پس از چاپ هشتم امروز يكي از كتاب هاي پرفروش و كمياب مي باشد.

نويسنده اين كتاب با استناد زيركانه به تاريخ نويسان بزرگ چون : هرودت ،يوستينوس ،آريان، ايزيدور خاراكسي ، گزنفون ، موسي خورن آرمني ، ويل دورانت ، كريستين سن و ..... ضمن بازگويي رخدادهاي واقعي تاريخ به نتايج غير واقعي و سراسر تحريف و جعلي مي رسد كه درك آن براي عامه مردم بي بهره از مطالعه اسنادي تاريخ دشوار مي نمايد كه برخي از نتايج به شرح زير مي باشند:

1- سومريان ،ايلاميان ،گوتيان،هيتي ها،اورارتوها،لولوبي ها،ميتان ها،ماننايي ها،سارديان، سكاهاو مادها ترك نژادند

2- آريايي ها نژادي مهاجم ،خونخوار ، فاقد تمدن و اشغالگر سرزمينهاي ترك ها شمرده مي شوند.

3- زبان پارسي از زيرشاخه هاي زبان تازي قلمداد مي شود.

4- سرزميني كه امروز ايران ناميده مي شود در اصل بخشي از تركستان تخيلي دانسته مي شود .

5- تركان چون ريشه از سومريان و ايلاميان دارند ،مخترع خط ميخي بوده و نخستين پايه گذار تمدن بشري شمرده شده اند.

6- برخي چهره هاي آريايي چون زرتشت ،بابك خرمدين ، گيومات و ...ترك تبار و كساني چون كورش،داريوش و ... سران خونريز پارسي ياد شده اند.

اين بدسگالي ها چرايي رخدادهاي جداي خواهانه جوانان فريب خورده تبريزي در چند سال گذشته را آشكار مي كند ، چون تنها سرچشمه آگاهي تاريخي آنان كتاب جعلي ياد شده است ، كتابي كه مجوز دولتي دارد و نويسنده آن مورد احترام و اطمينان پان تركيستها مي باشد ، در حالي كه منابع علمي و اصيل تاريخي تاريخ نويسان ايراني ، يوناني و رومي يا بسيار كميابند يا اجازه چاپ و نشر ندارند از اينرو پان تركيست ها در سراسر آذربايجان يكه تازي مي كنند و از هر موقعيتي براي شورش و گستاخي بهره مي برند گويي كه ايرانيان در خواب سنگين فرورفته و يا گيج و گنگ نظاره گر رويداد هاي شوم پيراموني هستند تا شايد رهاي بخشي آنان را از اين بي سروساماني برهاند.

در اين روزگار پرآشوب بر ايرانيان ميهن پرست و آزادمنش وظيفه ديني و ملي است كه از خواب گران برخيزند و فتنه شعله ور گشته ترك و تازي را در دم خاموش كنند و مثلث ايندو را با شيطان پرستان از هم بگسلند تا گيتي از رفتار پر كينه و اهريمني آنان روي آرامش به خود ببيند .

آري ميهن پرتنش به آرامش نخواهد رسيد مگر آنكه هركس در هرجايگاهي جلوي پرده دري و گستاخي مزدوران بيگانه را بگيرد و دولتمردان را از فرجام شوم اين فتنه آگاه سازد و پيش ازآنكه اين آفت هستي مان را برباد دهد گزند بزرگ پان تركيسم را از خود دور و نابود نماييم تا آرامش و آشتي فراگير بر گستره ايران بزرگ حكمفرما گردد.

پاينده ايران

پايندگان تاريخ و فرهنگ ايران بزرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 9:55  توسط شهریار آریابد  | 

                                       به نام خدا

تیسفون در آتش خون

دیو تنوره می کشید و سیاهی پرتوهای زرین خورشید را تیره گون می ساخت،جهان دانش و فرهیختگی می رفت تا از گستره ،هستی رخ بر تابد و دیو تاریکی بر مردمان فرمانروایی خویش را آغازنماید. برای نخستین بار بود که دژخیمان با برافراشتن درفش اهریمنی  و با همه بدسگالی به  سوی  سرزمین اهورایی یورش را با  دد منشی نا باورانه همراه با بادهای گرم وسوزان و شن های روان آغاز کرده بودند گویی که انسان وحشی و طبیعت وحشی باهم همداستان شده اند تا هر آنچه نماد نیکی و سپند مینو است را نابود و هر آنچه زشتی و انگره مینو است را چیره سازند،آری تازی های نژاد پرست با پنهان شدن در پشت درفش دین نوین و دست آویز نمودن نسک آسمانی با دلی مالامال از رشگ ودرنگی نبرد با ارتش ساسانی آغاز کردند که  از شور بختی ایرانیان ، طبیعت وحشی تازیستان (عربستان) به یاری  آنها آمد و توفان شن وزیدن گرفت و سربازان ایران را زمینگیر کرده این رخداد شوم سر آغاز شکست هایی شد که به چیرگی تازی پلشت بر آریا گهران انجامید،تازیها سرمست از پیروزی و کور دلانه پا به هرجا که گذاشتند از کشته ها پشته ساختند وآبادیهارا سوخته و ویران نمودند و هر چیزی که نشانی از دانش،فرهی،دین وخردمندی بود برنتابیدند و خاکستر کردندو از گنجینه های دانشگاه گندی شاپور و نسک خانه های آن برگ های نیم سوخته و پراکنده ای بیش بر جا نگذاشتند.آنان که پای گریختن داشتند جان بدر بردند و آنان که ماندند و توان رزمی داشتند رزمیدند ولی دریغا از زنان.کودکان بی پناه که به دام دژخیمان تازی افتادند ،تازیها زنان و دختران را مورد تجاوز قرار دادند و به بردگی برده و فروختند و شهر با شکوه تیسفون در آتش و خون گرفتارآمد و می سوخت و هیچ فریادرسی نبود تا گرفتاران را از چنگال دژخیمان سیاه رو و کور دل برهاند و این رخداد شوم راآربیان گرد؛کودکی که پدر،مادرو همه کسان او درددمنشی تازیها جان باخته بودند،می نگریست و آتش اهورایی در دلش زبانه می کشید تا شاید فردا و فردا ها به یاری جوانان میهن پرست به کین خواهی جانباختگان بر خیزند و دین و دولت از دسترفته را باز یابند و درفش کاویانی بر افراشته و تازیان فرومایه وپلشت گهر را به لجن زار خویش روانه کنند،همین بازماندگان زخمی و رنجور از بیداد تازیان بودند که  خیزش های پراکنده رادر سراسر ایران سازماندهی کردند و بنیاد رستاخیز هایی چون سیاه جامگان و سرخ جامگان را پایه ریزی وگام های نخستین را برای زدودن نشان های بیداد و ستم و تاریکی برداشتند.آنان رزمیدند و کشتند و کشته شدند تا ایران برای ایرانیان بماند،تا آریایی بر پایه زبان پارسی و فرهنگ آریایی زندگی نوینی را آغاز و درفش کاویانی را برافراشته نگهدارد ولی بدلیل گسترش چرند گرایی(خرافات)در میان مردم و آلایش به دروغ ، نیرنگ ،ریا و بدسگالی هنوز که هنوز است ایرانیان میهن پرست نتوانسته اند به یک پارچگی برسند و بر سده های تاریک روزگار دوزخین چیره شده و به آرزوی دیرین خویش دست یابند ،هنوز هم تازیها و تازی پاره ها  بر سرزمین اهورایی فرمان میرانند،هنوز هم جوانان پاک سرشت را در سیاه چال می اندازند ،هنوز هم ایرانی بودن و فر آریایی داشتن نا بخشودنی است،هنوز هم آریایی ها در سرزمین خویش بیگانه و غیر خودی هستند و تازیها و تازی پاره ها خودی و برترند ،هنوز هم داشتن نام و نام خانوادگی آریایی زشت و نا پسند و نام و نشان تازیها خواستنی، باور پذیر وترک گرایی ،تازی گرایی و میهن فروشی آزاد ولی میهن پرستی و آزادی خواهی نکوهیده است و هر فریادی در گلو خفه می شود .

خود کامه دیوپیکر و آژیدهاک روزگار از کشتار و زندانی زنان ومردان این سامان سیراب نمی شود و هرچه پا فشاری ایرانیان به آرمان های خویش بیشتر میشود ، سرکوب و ددمنشی نیز روز افزون تر میگردد ولی تازی پاره ها نیک میدانند که خیزش های پراکنده آرام آرام به همگرایی میرسد و آنان باید در برابر خون های به زمین ریخته شده و آزار وشکنجه آزاد مردان و آزاد زنان پاسخگو باشند و دیگر در برابر خروش وخیزش مردم دژهای استوار نسازند چرا که این رستاخیز سهمگین پایانی خواهد بود بر هزارواندی سال  ستمگری ،درنده خویی،تاراج و چرند گستری آنان و دمیدن  خورشید اهورایی بر سرزمین آریایی؛آری ای ایرانی به پا خیز که هنگام خیزش و سروری توست،هنگام زدودن پلشتی تازی ها و تازی پاره ها از این مرز پر گهر و بر افراشتن  درفش کاویانی و رسیدن بر تارک هستی ،ای آریایی همانگونه که جهان با برافتادن درفش تو گرفتار جنگ و سیهروزی شد با برافراشتن نماد آریایی جهانیان روی آرامش و آشتی را خواهند دید .همچنان که نیای ما کوروش در برابر مردمانی ددمنش سدی ساخت و گیتی را به آرامش رساند ما نیز  در برابر تازیها ی درنده و آتش افروز سدی میسازیم تا هم خود وهم جهانیان از دژخیمی آنان بیاسایند،آریایی به پا خیز که تیسفون دیگری در آتش و خون است ،بپاخیز که چشم امید ایران و جهان به توست،تو شایسته ای ،شایسته بهترین ها و سالاری تو نزدیک است ،گام بردار .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ساعت 20:2  توسط شهریار آریابد  | 

فرهنگستان زبان پارسی

چرایی گشایش فرهنگستان زبان پارسی :

اگر نتوان روزگار قاجار را روزگار ناهنجاری زبان پارسی نامید ولی این برهه از تاریخ آلایش زبان پارسی به واژگان ترکی و تازی و بويژه رو به دشواری رفتن درک زبان شیوا و دیربای نیاکان بود و بگونه ای که مردم ایران بسختی می توانستند با آن ارتباط برقرار نمایند از سوی دیگر فراگیری واژگان بسیار دشوار می نمود و ازدید زبان شناختی و ریخت شناسی واژگان بکار رفته ناهنجار و ناپذیرفتنی بودند و یادگیری آنها برای دانش آموزان سخت بود از این رو فرهیختگان و دانش آموختگان شیوه نوین برای رهیدن زبان پارسی از دشواری فراگیری ، بازگشت به روزگار شیوایی ، رسایی سره شدن و بی آلایشی ، فرهنگستان زبان پارسی را بنیاد نهادند .

فرهنگستان زبان و ادب پارسی یکی از چهار فرهنگستانی است که بخش‌های گوناگونی علمی، ادبی، و هنری را در ایران از جنبه‌های مختلف موضوعی زیر پوشش قرار می‌دهند. سه فرهنگستان دیگر عبارتند از فرهنگستان علوم، علوم پزشکی و هنر.

گهنبار(تاریخچه):

-در سال 1313 وزارت فرهنگ در صدد برآمد انجمن هایی متشکل از کارشتاسان وفرهیختگان برپا کند که آکادمی نخستین گام در این راه بود ، نشست های آن آکادمی با شرکت چند تن از پزشکان سرشناس و دانشمندان برگزار ، برابر پارسی فرهنگستان بجای آکادمی در این زمان برگزیده شد و سرانجام در اردیبهشت سال 1314 فرهنگستان ایران پدید آمد ، برخی از پیکره های پیوسته آن عبارت بودند از : ملک الشعرای بهار ، محمدعلی فروغی ، ابوالحسن فروغی ، دهخدا ،سعیدئ نفیسی ، نصرا.. تقوی ، بدیع الزمان فروزانفر علی اصغر حکمت ، عبدالعظیم خان قریب ،حسین گل گلاب ،رشید یاسمی ، و پیکره وابسته عبارت بودند از : جمال زاده ، فخر ادهم ، کریستین سن (دانمارک) ، هانری ماسه (فرانسه) که کار سترگ واژه گزینی و جلوگیری از رخنه ی واژگان بیگانه را با تصویب ۲۰۰۰ واژه به انجام رساندند ،این فرهنگستان در سال ۱۳۳۳ تعطیل شد .

۹ سال پس از تعطیلی فرهنگستان نخست و در سال ۱۳۴۲ استاد محمد مقدم پایه گذار گروه های آموزشی زبان دشناسی در باره آسیب ، یورش و رخنه ی واژه های بیگانه هشدار داد و در رسانه ها لزوم پاسداشت و پروراندن زبان پر مایه ی پارسی را یادآور و زمینه بازگشایی فرهنگستان دوم را در سال ۱۳۴۷موجب شد ، در سال ۱۳۴۹چهار پژوهشکده واژه گزینی ، گردآوری واژه های پارسی ،زبانهای باستانی و میانه و دستور زبان را به یاری وزیر فرهنگ و هنر پدید آورد، در این فرهنگستان کسانی چون : ذبیح ا... بهروز ، محمو حسابی ، رضازاده شفق ، مال رضایی ، سپهبد علی کریملو صادق کیا ، حسین گل گلاب ، یحییماهیار نوابی ،محمد مقدم و مصطفی مقربی بعنوان پیکره پیوسته فرهنگستان همکاری داشتند که تا سال ۱۳۶۰مجموعا" ۶۶۵۰ واژه پارسی را ساخته و پیشنهاد نمودند .

فرهنگستان سوم بر پایه اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران " که زبان پارسی را زبان مشترک ملت ایران میداند و برای جلوگیری از ناهنجاری و پدیدآوردن هماهنگی در کارهای سازمان های فرهنگی و پژوهشی در گستره ی زبان و ادب پارسی ، شورای عالی انقلاب فرهنگی ، اساسنامه ی فرهنگستان زبان و ادب پارسی را در نشست های ۲۰۸ و ۲۰۹ به تاریخ ۲۶/۱۰/۶۸ و ۲۴/۱۱/۶۸به تصویب و در سال ۱۳۶۹ پیکره پیوسته ی آن که عبارت بودند از : مرحوم احمد آرام، نصرالله پورجوادی، حسن حبیبی، غلامعلی‌حدادعادل، بهاءالدین خرمشاهی، محمد خوانساری، مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه، علی رواقی، حمید فرزام، فتح‌الله مجتبایی، مهدی محقق، مرحوم سیدمحمد محیط طباطبایی، ابوالحسن نجفی ، طاهره صفارزاده ، جعفر شهیدی و سیمین دانشور شکل گرفت که برخی از این بزرگواران درگذشته اند.

شورای فرهنگستان، در نشست دیگری، اعضای نوینی را برگزید: عبدالمحمد آیتی، مرحوم احمد تفضلی، بهمن‌سرکاراتی، مرحوم مهرداد بهار، علی‌اشرف صادقی، احمد سمیعی گیلانی، محمد دبیرسیاقی، منوچهر امیری، مرحوم مصطفی مقربی، محمد جان شکوری (از تاجیکستان)، عبدالقادر منیازوف (از تاجیکستان)، مرحوم جواد حدیدی، اسماعیل سعادت، بدرالزمان قریب، فتح‌الله مجتبایی، حسین معصومی همدانی.

پیکره ی پیوسته کنونی فرهنگستان:

عبدالمحمد آیتی، حسن انوری، نصرالله پورجوادی، یدالله ثمره، ، غلامعلی حدادعادل، بهاءالدین خرمشاهی، محمد خوانساری، علی رواقی، بهمن سرکاراتی، اسماعیل سعادت، احمد سمیعی (گیلانی)، محمد جان شکوری، علی‌اشرف صادقی، کامران فانی، حمید فرزام، فضل‌الله قدسی (از افغانستان)، بدرالزمان قریب، فتح‌الله مجتبایی، مهدی محقق، هوشنگ مرادی کرمانی، حسین معصومی همدانی، عبدالقادر منیازوف، محمد علی موحد، ابوالحسن نجفی، سلیم نیساری، غلام سرور همایون (از افغانستان)، محمد حسین یمین (از افغانستان).

ساختار سازمانی این فرهنگستان عبارت‌اند از رئیس جمهور ایران که رئیس عالی فرهنگستان است، هیئت امنای فرهنگستانهای ایران، شورای فرهنگستان (متشکل از پیکره ی پیوسته ایرانی، پیکره ی پیوسته پارسی‌زبان خارجی، و پیکره ی وابسته)، رئیس فرهنگستان، معاون علمی و پژوهشی فرهنگستان و دبیر فرهنگستان.

نخستین رئیس این فرهنگستان حسن ابراهیم حبیبی بود که هم‌زمان معاون اول رئیس جمهور ایران هم بود. دومین رئیس غلامعلی حداد عادل بود که در پایان دوران ریاستش بر این فرهنگستان به ریاست مجلس شورای اسلامی نیز برگزیده شد. مدتی پس از گزینش حداد عادل به ریاست مجلس، دوباره حسن حبیبی به ریاست فرهنگستان برگزیده شد. در سال ۱۳۸۷ با بیمار شدن حسن حبیبی و با دستور محمود احمدی‌نژاد، غلامعلی حدادعادل دوباره بر صندلی ریاست فرهنگستان نشست . معاون علمی فرهنگستان هم اینک، دکتر محمد دبیرمقدم است.

عضویت در این فرهنگستان مادام‌العمر است، مگر در حالتی که عضوی استعفا کند، به علت غیبت زیاد مستعفی شناخته شود، یا «به دلیل سلب صلاحیت اخلاقی» برکنار شود. اعضای این فرهنگستان بیشتر ایرانی هستند ولی اعضایی از تاجیکستان و افغانستان نیز در این فرهنگستان عضویت داشته‌اند یا دارند.
از آغاز پایه گذاری فرهنگستان زبان و ادب پارسی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، هفده تن از پژوهشگران و فرهیختگان و اندیشمندان برجسته زبان و ادب پارسی را گزینش و برای دادن دستور عضویت به ریاست جمهوری معرفی کرد و نخستین نشست شورای فرهنگستان در تاریخ ۲۶شهریور۱۳۶۹ به درخواست وزارت فرهنگ و آموزش عالی (وزارت علوم، تحقیقات و فناوری کنونی) در محل نهاد ریاست جمهوری برگزار شد.

گروه‌های فرهنگستان زبان و ادب پارسی در آغاز پایه گذاری عبارت بود از:

بررسی چگونگی زبان پارسی در مؤسسه آ‌موزشی درون و بیرون کشور، دستور زبان و شیوه خط پارسی، فرهنگ اصطلاحات، فرهنگ‌نویسی، نسخه‌های خطی، نشر متون، واژه‌گزینی.

گروههای فرهنگستان در امروز عبارت است از:

دانشنامه زبان و ادب پارسی، دانشنامه شبه‌قاره هند، دستور زبان پارسی، زبان و رایانه، زبانهای ایرانی، فرهنگ‌نویسی، گویش‌شناسی، واژه‌گزینی، نشر آثار.

آرمان ها۱- نگهداشت توانایی و نژادگی زبان پارسی به عنوان یکی از پایه های هویت ملی ایران و زبان دوم جهان اسلام و نهاده شناختی و فرهنگ اسلامی.

۲- پروردن زبانی شیوا و رسا برای بیان اندیشه‌های چیستایی وفرهی و پدید آوردن همدلی بانشان های شناختی و تاریخی در نسل کنونی و نسلهای آینده.

۳-گسترش زبان و ادب پارسی و گسترش بخش و قلمرو آن در درون و بیرون کشور.

۴- پدید آوردن شادابی و بالندگی در زبان پارسی به برابربا مقتضیات زمان و زندگی و پیشرفت دانشها و چم ها ی مردمی با نگهداشت نژادگی آن .

فرهنگستان نخست " خیزش فرهنگی "

دانشمندان بزرگ و بنامي که هریک در روزگار خود نخبه و سرآمد فرهیختگان زمان خویش بودند گامی سترگ در پالایش زبان پارسی برداشتند بگونه ای که نام آنان در گستره فرهنگی جاودانه شد . اینک برای آشنایی با کار شگرف و برخی از رهاوردهای ماندگار و ستودنی آنان می پردازیم .

* پاکسازی واژگان تازی : اگر چه سراینده نامی و بلند آوازه توس ، فردوسي بزرگ می گوید : "بسی رنج بردم در این سال سی آریایی (عجم) زنده کردم بدین پارسی" و براستی نیز چنین بوده است ولی نباید از یاد برد خیزش علمی و فرهنگی ایرانیان در سده ۱۳ خورشیدی که جانی دوباره به کالبد بی رمق این زبان دمیدند و هنر فردوسی را جاودانه نمودند، به باور آنان تازی انگل وار زبان مارا بیمار و ناتوان و ناکارآمد کرده بود بنابراین با برنامه و رویکرد بسیار روشنی گام در پاکسازی این زبان زدند ، یکی از شیوه های آنان بهره گیری از سرچشمه بالنده زبان پارسی یعنی زبان پهلوی و اوستایی بود ، بگونه ای که واژگان زیبا و رسای پهلوی را با اندکی دگرگونی جایگزین واژگان تازی کردند .

* واژگان جایگزین مانند : آرتش ارتش (قشون یا عسگر) ، اندیشگ اندیشه (فکر) ، اسپهبد سپهبد (امیر نظام) ، آموختار آموزگار (معلم) ، نامگی نامه (مکتوب) ، هامار-آمار (احسائیه) ، گرشور - کشور (مملکت) ، استانتار استاندار (والی) ، دئینی دینا دین (مذهب) ، دخیو دهیو ده (قصبه) ، خشثرپات- شهرباني(نظميه) ، آخشتي آشتي (صلح) و نیز درجه ها و و نشان های ارتشی مانند سرهنگ ، سرگرد ، تیمسار ، گروهبان و ...

*واژگان نوساخت : دادگستری (عدلیه) داور (قاضی) خشکاد (قاره) دارایی (ماليه) ، دماسنج (ميزان الحراره)، نوشت افزار(لوازم التحرير) ، جنگ افزار (سلاح) ، خاورشناس(مستشرق) ، ترابري (حمل و نقل) و ...

*واژه سازي در برابر واژگان فرنگي: راه آهن (ريل وي) ، فرهنگستان (آكادمي) ، دستور زبان (گرامر) ، دانشسرا (كالج) و بیشمار واژگانی که نگارش آن در این نوشتار نمی گنجد ، آن اندیشمندان والاگوهر از خود به یادگار گذاشته اند .

فرهنگستان دوم " دوگانگی رفتاری در برابر واژگان فرنگی "

این فرهنگستان که پس از جنگ جهانی دوم آغاز بکار کرد در برابر رشد شتابان دانش و پژوهش و یورش واژگان فرنگی نخست رویکردی میهن پرستانه داشت و جلوگیری از واژگان بیگانه را پیشه کرد ولی پس از گذشت سالیان شیوه خود را دگر گون و بگونه ای روی خوش نشان داد چرا که گردانندگان آن باور داشتند بجای واژگاه علمی و هنری نمی توان جایگزین پیدا کرد ، این برخورد نرم و سازشکارانه باعث شد در گستره دانش های نو واژگان را بدون تغییر و یا با اندک دگرگونی بپذیریم ، واژگانی که در این وهله ساخته شد هنوز هم کاربرد دارند . مانند ، زیست شناسی (بیولوژی) کالبدشکافی (آنوتومی) داروخانه (دراگ استور) درمانگاه (کلینیک) زمین شناسی (ژئولوژی) پرتونگاری (رادیوگرافی) و ...

برخی از واژگاني كه به زبان تازي دگرگون شده و اکنون کاربرد دارند ، مانند : موزیک (آهنگ) موسیقی ، ژئوگرافی (زام نگاری) جغرافیا ، مگنتیس (آهنربا) مغناطیس ، کارنیتینا (پاییدگی) قرنطینه و...

از سوی دیگر واژگان بیشمار دیگر بدون اندک دگرگونی و به همان ریخت وارد زبان ما شده و ماندگار شدند که عبارتند از : رادیو ، تلویزیون ، تلگراف ، تلفن ، تاکسی ، رادیولوژی ، بیوگرافی و...

فرهنگستان سوم " پسرفت و وادادگی "

پس از دهه شصت و آغاز دهه هفتاد کسانی که سرپرستی فرهنگستان زبان پارسی را پذیرفتند ، زبان تازی را زبان دوست و برادر نامیدند و با آن کنار آمده و هرگونه پاکسازی واژگان تازی را بدور از فرهنگ دوستی و خرد قلمداد کردند و تا توانستند واژگان گنگ را وارد زبان ما کردند مانند تحزب (گروه گرایی) تعامل (همکاری) قوا (نیروها) ، نظامی (ارتش یا رزمی) ، انتظامی (شهرپات یا شهربانی) و ... ، اگر چه در آغاز پاکسازی واژگان فرهنگی را سرآغاز برنامه خویش نمودند ولی در میانه راه ناتوان و خسته و بی سر و صدا نه تنها کار پاکسازی را در پیش نگرفتند بلکه خود نیز در کاربرد واژگان بیگانه پیش دستی کردند . مانند دادو ستد فاينانس (سوداگری پاياپای) ، وایت برد (تخته سفید) ، اپن (باز) ، استراتژی (راهبرد) و ... و یا واژگانی ساختند که بسیار دیر هنگام بود مانند چرخبال + بالگرد + گردانبال = هلیکوپتر ، رایانه = کامپیوتر ، رایانامه = ایمیل و ... و یا مایه خنده مردم بود مانند کش لقمه = ساندویچ ، آسان بر = آسانسور

واکاوی و بررسی کارکرد " سه دوره فرهنگستان زبان پارسی "

بررسی کارکرد گردانندگان این سازمان فرهنگی بسیار با ارزش در وهله های گوناگون نشان می دهد که این نهاد فرهنگی از آرمان های نخستین خود که ساختن و پیراستن زبان پارسی از هرگونه آلایش به زبان های بیگانه و پرورا ندن زبانی شیوا ، رسا ، کارآمد ، نیرومند و سره بوده تا چه اندازه دور شده است ، شاید یکی از دلیل های روشن آن نداشتن برنامه استوار و راهبردی و دیگری نوع نگاه به زبان های بیگانه تازی ، ترکی و فرنگی بوده باشد ، چراکه در وهله نخست رویکرد ، داشتن زبانی پاک از واژگان تازی و در وهله ای ستیزه جویی با زبان فرنگی و روزگاری هم دوستی با هردوبوده است ؛ بگونه ای که در این میان واژگان آلاینده ترکی از گردونه پاکسازی بکنار گذاشته شده و حتی تا کنون هیچ گامی در زدودن واژگانی چون قاچاق (گریزش) ، ییلاق (گرمسیر) ، قشلاق (سردسیر) ، گمرک (بارانداز) ، دلمه (آکنش) ، سورتمه (لیزگر) ، یورتمه (رهوار) ، قبراق(چالاك) ، كمك(ياري) ، گلن گدن(تيربر) و پسوندهایی چون : چی (گر ، نده) ، کند (ده) ، قلا (کلات = دژ) و ... برداشته نشده است . از سويی نشان از نا استواری ، سیاست زدگي و چرندگرایی کارکنان و مدیران برجسته فرهنگستان و ناهماهنگی و ناسازگاری دیگر سازمان های دولتی ، خصوصی و بویژه رسانه هایی چون صدا و سیما دارد و ساخت و پالایش زبان را دچار ناتوانی می کند ، اگر واژه های نوساخت ، خوش تراش و رسا باشد و بر پایه بخشنامه صادر گردد و همه رسانه ها و نهاد ها بی چون و چرا واژه نو را کاربردی نمایند ، بالندگی زبان پارسی بیمه خواهد شد و مدیران فرهنگستان نیز با امید و دلگرمی بیشتر کارهای با ارزش فرآوری خواهند نمود ولي اگر واژه اي نو ساخته شود و كسي در پذيرش آن وادار نگردد مايه دلسردي فرهيختگان فرهنگستان و گسترش لگام گسيخه واژگان بيگانه خواهد شد .

راهکار :

اگر به این باور برسیم که هیچ زبانی نمی میرد بلکه نو و بالنده می شود و در سایه پایش و بهره گیری از سرچشمه های کهن و ریشه های ناب تواناتر و استوارتر می شود و بهره گیری از زبان های بیگانه و یا کنار آمدن با واژگان بیگانه مایه سستی و زشتی زبان ملی می شود ، خوهیم توانست شگفتی آفرین در گستره واژه سازی ، واژه گزینی و پاکسازی واژگان بیگانه گردیم . بنابراین می توانیم بهترین را گردآورده و دست به آفرینش واژه هایی بزنیم که درخت کهنسال پارسی را نامیرا و جاودانه نماید . از اینرو راهکاری های زیر پیشنهاد می گردد :

۱-داشتن برنامه راهبردی کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت

۲-بکارگماری نخبگان زبان پارسی در فرهنگستان

۳-زدودن واژگان زبان های تازی ، ترکی ، فرنگی و ...

۴-بهره گیری از واژگان زبان اوستایی و پهلوی با اندکی دگرگونی

۵-خودداری در بهره مندی از پسوندها ، میانوندها و پیشوندهای بیگانه در واژه سازی

۶-پیش دستی در واژه گزینی پیش از رسانه ای شدن و فراگیری

۷-پذیرش همگانی با بخشنامه دولتی و کیفر در صورت نافرمانی

۸-برگرداندن ریشه پارسی نام روستاها ، شهرها و ... مانند برزوگرد (بروجرد) ، برزوگان (بروجن) ، کاسپین (قزوین) ، تالگان (طالقانی) ، دیلمگان (دیلمقان) و ...

۹-همکاری و هماهنگی تنگاتنگ و روزآمد با کشورهای هم زبان

۱۰-توجه به زیباشناسی ، آواشناختی و ریخت شناختی در واژه سازی و واژه گزینی

۱۱-جایگزینی یک یا چند شیوه نگارشی (رسم خط) پارسی بجای خط های آشفته و کژاندر و نادرست کنونی

منابع:

پایگاه میراث خبر

اوستا، بازنگاری جلیل دوستخواه انتشارات :مروارید ،۱۳۶۶

نسک های (کتب) درسی دبیرستان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:13  توسط شهریار آریابد  |